سلام رفیق سفر کرده
چند هفته ای هست که از جمع ما جدا شدی .
نبودنت سخت است اما به سختی کشیدن عادت کرد ه ام دایی جان . به بودن ها و نبود ن ها
می خواستم علت رفتنت را بپرسم یا برای بر گشتنت اصرار کنم .اما ان نیز رای نیاورد و با ازادی عقاید منافات داشت .
خاطرات روز های بودنت را بر در و دیوار ذهنم اوایزان کرده ام ...کنار خاطرات سایر دوستان ...می دانم این چاره و در مان نمی شود ..اما دچار این چاره ها شده ام .
روز ها که می ایم و به صفحه زندگی ام سر میزنم ..جای خیلی ها خالی است .
اما به امدنم و رفتنتان هم عادت کرده ام .
به ارزوی محال کردنم عادت کرده ام .
به خودم وعده می دهم که دوباره مثل قبل دور هم جمع می شویم به دروغ گفتن به خودم نیز عادت کرده ام .
از حالت خبر ندارم ...اما هر کجا هستی برای دلت دلخوشی برای لبانت لبخند و برای چشمانت زیبایی ارزو می کنم
شاد و موفق و سر بلند باشید .
خان دایی 28 اردیبهشت 1401