سلام شبتون بخیر .هوای اینجا بارونیه یه نسیم خنک هم همراهیش میکنه .

تبریک چهار شنبه سوریتون را خوندم ممنون بایت ابراز لطفتون ..من که فقط یه کبریت روشن کردم امیدوارم از رو اتیش ها خوب پریده باشید .

واقعا هر چی فکر می کنم یه چی بنویسم مغزم همراهی نمیکند شدم مثل این گزار شگر ها ی بدون متن که فقط برای پر کردن بر نامه همش هفت هشتاد تبلیغ می کنند یا رو بیکا.

راستی تا یادم نرفته منم مثل شما پشت در موندم خبری ندارم ...شد ه ام سلطان از کاخ رانده .

خسته هم نباشید اخر ساله فکر کنم اپیدمی تری بی(بشور و بمال و بساب) در خونه شما رو هم زده باشه ..مگه میشه اطرافیان یه جوری از نظافت خونه و کاشانشون میگند ادم هر چی هم پلشت و بی خیال باشه نمیتونه ازش فرار کنه .حالا من که حموم رفتنم زیر 5 دقیقه است خب نظافت کل خونه هم بیشتر از یکی دو ساعت طول نمیکشه ..خدا رحم به ادمهای وسواسی کنه .اصلا مهم ظاهره ....میری تو کمد و کابینت ها نصف روز چیو تمیز و مرتب می کنید ..گویا انبار گردونی دارند .

الان دقیقا ساعت 9 شب بیست و پنجم اسفنده بارون قشنگی می باره .چیقدر قطرات بارون مشتاق رسیدن به زمین هستند واقعا جای معشوق و عاشق عوض شده .

از دلتنگی نوشته بودید از این مهمان ناخونده دل ادمی که وقتی سراغت میاد جا را برای همه دلدادگیامون تنگ میکنه.اصلا من جای شما باشم وقتی زنگ در دلتونو زد در رو واسش وا نکن .

خب مواظب خودتون باشید .پیام هانون دلگرمیه

هر ادمی از زندگی یه توصیفی داره.

توصیف ادمها نسبت به نحوه زندگی و نیاز ها و ارزو ها و مشکلاتشون فرق داره .

اما توصیف من از زندگی شباهت زیادی به صفحه بازی مار و پله داره.

یه مهره هست که ممکنه سفید باشه ابی باشه سیاه باشه یا قرمز که اون منم و یه تاس که تلاش من است وتقدیر خدا با اون رقم میخوره و یه صفحه که تعداد معینی خونه داره و برخیشون نردبون داره و بر خیشون مار و این خو نه ها همون موقعیت ها و اتفاقات زندگیمونه که در اون قرار میگیریم .

تا خدا نخواد و شیش نیاری قدم به صفحه بازی زندگی نخواهی گذاشت و وارد شدن به بازی یعنی فرصت های بی نهایت برای تاس انداختن داری و تا زمانی که به نقطه اخر نرسی خدا بهت فرصت میده.

میدونید فرق مار و پله با زندگی چیه ؟تو صفحه مار و پله خونه هایی که مار دارند یا نردبون رو میتونیم ببینیم اما تو زندگی نه ....واس همینه که تو زندگی همیشه از خدا بالا ترین و بیشترین رو می خواهیم نه مناسبت ترین را.تو صفحه بازی منچ ما می تونیم خیر و شر هر خونه رو ببینیم اما در زندگی فقط خداست که میدونی چی خوبه برامون و چی بد .

تو بازی مار و پله وقتی شیش میاری الزاما برنده نیستی و وقتی یک میاری الزاما باز نده نیستید گاهی از تاس عدد پایین می خوایم تا در خونه مناسب قرار بگیریم .اما تو زندگی همیشه از خدا عدد بالا می خوایم بدون درک و دونستن اینده .

میدونید راز مار و پله چیه؟نر دبان های بلند و اتفاقات خوب در نیمه اول رقم می خورند در زندگی هم وقتی همه چی رو براست و اتفاقات بر وفق مرادتون حتما از هدف فاصله دارید .اما وقتی به نیمه بالا می رسید مشکلات شروع میشه و هر چه به هدف نزدیک تر میشید فراز و نشیب زندگیتون بیشتر .

از بازی مار و پله یاد گرفتم که هیچ وقت از کندی حرکتم تو زندگی دلگیر نباشم اتفاقات خوب مغرورم نکنه و مشکلات و گر فتاری ها رو به فال نیک بگیرم و هدف رو نزدیک و سعی خودمو برای زندگی بهتر انجام بدم و تاس رو بندازم و از خدا بهترین و مناسب ترین نتیجه رو بخواهم و نه بیشترین.

مار و پله و زندگی

هر ادمی از زندگی یه توصیفی داره.

توصیف ادمها نسبت به نحوه زندگی و نیاز ها و ارزو ها و مشکلاتشون فرق داره .

اما توصیف من از زندگی شباهت زیادی به صفحه بازی مار و پله داره.

یه مهره هست که ممکنه سفید باشه ابی باشه سیاه باشه یا قرمز که اون منم و یه تاس که تقدیر خدا با اون رقم میخوره و یه صفحه که تعداد معینی خونه داره و برخیشون نردبون داره و بر خیشون مار و این خو نه ها همون موقعیت ها و اتفاقات زندگیمونه که در اون قرار میگیریم .

تا خدا نخواد و شیش نیاری قدم به صفحه بازی زندگی نخواهی گذاشت و وارد شدن به بازی یعنی فرصت های بی نهایت برای تاس انداختن داری و تا زمانی که به نقطه اخر نرسی خدا بهت فرصت میده.

میدونید فرق مار و پله با زندگی چیه ؟تو صفحه مار و پله خونه هایی که مار دارند یا نردبون رو میتونیم ببینیم اما تو زندگی نه ....واس همینه که تو زندگی همیشه از خدا بالا ترین و بیشترین رو می خواهیم نه مناسبت ترین را.

تو بازی مار و پله وقتی شیش میاری الزاما برنده نیستی و وقتی یک میاری الزاما باز نده نیستید گاهی از تاس عدد پایین می خوایم تا در خونه مناسب قرار بگیریم .اما تو زندگی همیشه از خدا عدد بالا می خوایم بدون درک و دونستن اینده .

میدونید راز مار و پله چیه؟نر دبان های بلند و اتفاقات خوب در نیمه اول رقم می خورند در زندگی هم وقتی همه چی رو براست و اتفاقات بر وفق مرادتون حتما از هدف فاصله دارید .اما وقتی به نیمه بالا می رسید مشکلات شروع میشه و هر چه به هدف نزدیک تر میشید فراز و نشیب زندگیتون بیشتر .

از بازی مار و پله یاد گرفتم که هیچ وقت از کندی حرکتم تو زندگی دلگیر نباشم اتفاقات خوب مغرورم نکنه و مشکلات و گر فتاری ها رو به فال نیک بگیرم و هدف رو نزدیک و سعی خودمو برای زندگی بهتر انجام بدم و تاس رو بندازم و از خدا بهترین و مناسب ترین نتیجه رو بخواهم و نه بیشترین.

کجا بودیم!!!؟

همیشه در خلوت خودم کلی حرف و داستان دارم واسه ادمهای زندگیم ...مجازی و واقعی فرقی نداره ...حتی واس اونهایی که سالها از بینمون رفتند .

دوست دارم زمانی رو حتی اگر ذهنی باشه با اونها بگذرونم .. در خیالمچایی و بیسکویت عصرونه ای یا یه لحظه ناب زندگیمو با اونها شریک بشم .

دستمو بزارم زیر چو نم و زل بزنم به لیوان داغ چایی ... بگم کجا بودی ؟چه خبر ؟

بعد قبل اینکه حرفی بزنه واسش از همه اتفاقات زندگیم بگم .بگم خدا چیقدر هوامو داشته و داره .

از روزهای پر استرس و تنشی بگم که از سر گذروندم ...از طوفانهایی که منو تا غرق شدن بردند ..و اونی که اون بالاست نگذاشته غرق بشم .

از اشکهایی که جاری شدند گاهی از غم گاهی از شوق

و از خنده هایی که گاهی از شادی بود و گاهی از در موندگی .

از لجبازیام براش بگم از تصمیمات درستی که نتیجش چالش ساز شد و از تصمیمات غلطی که خدا پایانش رو خیر کرد .

وهمینجوری که زل زده به من و گوش میده به قصه هام ... بهش بگم چاییت سرد شد کجایی؟

و قبل اینکه دوباره منتظر جوابش بشم ..میگم زندگی هم خیلی با حاله ها ...دقت کردی یه لحظه هم ذهنت از مو ضوعی خالی نمی مونه زندگی مثل یه ورقه امتحانی می مونه یکیش رو حل می کنی باید بری سراغ بعدی و گاهی هم اصلا منتظرت نمی مونه مسئله ای رو حل کنی یا نه ...مسئله بعدی خودش اتفاق می افته و لا جرم مجبوری حل کنید یا رهاشون کنیدو گرنه در گذشته و اتفاقاتش محبوس خواهی ماند .

و همیشه زنگ تلفن یا دری یا اومدن کسی این خلوت رو به هم میریزه و بی خدا حافظی طرف از خیالم میره .

نیمه اسفند 1401