این روز ها دلم مثل خیلی از مردم وطنم گرفته .

اتفاقات این روز ها باعث شده نت هم به کما بره مثل خیلی از ما .

خیلی دلم می خواست حرفهای قشنگ بنویسم .

از همونها که در ارزو هام همیشه گفتم .

می خوام از روزی بنویسم که بهار دوباره به این سر زمین لبخند میزنه .

از روزی که دوباره سر هامونو بالا میگیریم برق امید تو چشامون می درخشه .

از روزی که دستهامون به جای مشت بودن باز و بخشنده میشه .

از روزی که جای این همه غم و غصه در دلهامون رو شادی بگیره .

از روزی که لبخند مهمون لبهامون بشه و دو باره شکوفه های زندگی در این سر زمین جوانه بزنه .

از روزی که این همه تعصبات ظالمانه رو دور بریزیم و مبدل به انسانهای ازاده بشیم .

از روزی که این همه حماقت و بی عدالتی از بین رفته باشه و عقلانیت جایگزینش شده باشه .

دلم دنیایی می خواد با طعم توت فرنگی بهاری ...خوشمزه و خوش رنگ شبیه ارزوهای کودکانه