ابد... ابد... ابد...!

من کاری ندارم بقیه استدلالشون از عشق چیه ؟

با چه چرتکه ای دل میدهند و دل میستانند؟

کفه ی دوست داشتن شون با چه چیزی پر می کنند و چقدر ؟

من تو را بی هیچ حساب و کتابی دوست دارم

من تو را بدون هیچ سیاستی و ساده دوست دارم

من تو را خارج از هر جغرافیایی و از دور دوست دارم

من تو را بدون تاریخ ...گویی از بدو خلقتم تا اخرین برگ تقویم زندگیم دوست دارم

تو در قلب من زیبا ترینی ...من تو را بدون قضاوت ایینه ها دوست دارم

تو برای من حواسی نگذاشته ای ولی من تو را با تمام وجودم حس می کنم .

من تو را نه تنها با قلبم و نه تنها با عقلم

من تو را با روحم حس کرده ام و "دوست داشتنت " ابد ابد ابد من است !!

نامه ای برای تو

صبح که میشود دلم پر میزند به یاد تو

دلم پر میزند برای نفس هایت ..برای صدایت و برای بودنت

صبح که میشود دوباره یادم می افتد امروز را هم برای تو زندگی می کنم

برایت هر صبح مینویسم از تو و برای تو

از حرف های دلم و از احساسی که به تو دارم می نویسم

می نویسم عاشق تو هستم .

عاشق حرف زدن تو وعا شق صبح بخیر گفتنت

عاشق خندیدنت و عاشق تموم تیکه کلامهایی که خاص خودته

عاشق او چشمات و اون نگاه قشنگتم...

عاشق اون قلبتم . وقتی دلت تنگ میشه

یا وقتهایی که لبخندی زیبا گوشه ی لبت میشینه و رنگ شیطنت میکیره

عاشق مهربونیات و اون احساس خاص تو هستم

عاشق اون لجبازیات و سمج بودنتم که بی نظیره

و از تو یه ادم توانا و با اعتماد به نفس ساخته

عاشق اخماتم و عاشق قهر های پنهونیتم .

خواسته هایی که هرگز به زبون نمی اری .

و همیشه پشت لبخند های قشنگت قایمشون کردی .

من عاشق آرزو هاتم که فوق العاده قشنگند .

تموم رویاهاتو من دوست دارم .

عاشق تموم اون جاهایی که فقط خودم و خودت میدونیم چه معنی داره

و اون حرفهایی که غیر من و تو نمیدونه کسی چی به یادمون میاره .

من عاشق واقعی ترین نسخه خودتم

همونی که منو از خودم بهتر میشناسه و از من به خودم محرم تره.

و می نویسم

دوستت دارم

مدعی غیرتی  من خودم غیرتیم...!

بدون شک تو که اینقدر دوست داشتنی هستی از خوبی توست

و شکی نیست تو محبوب و دوست داشتنی هستی برای تمام کائنات و نه تنها هر که تو را دیده و نه هر که تو را شنیده

خورشید حتما به عشق تو هر روز طلوع میکند

ماه به عشق تو به دور زمین میگردد و زمین به دور خود میگردد تا تو را بیابد .

گلها به شوق نگاه تو شکفته میشوند و نوید بخش بهار غنچه ی لبخند توست .

و خدا قبله ی محبتم را سمت کعبه عشق تو بنا نموده ...

آری شک ندارم این همه حسی که در ذهنم نقش میبندند از خوبی توست .

و این همه حسی که در وجودم متولد شده به خاطر توست

من خدا را نمی شناختم و هنوز هم نمی شناسم !!

اما مطمئنم خدا برای اثبات وجودش راه فراوان دارد

گاه با یک اتفاق ... گاه با یک جمله و گاه با یک انسان خاص و گاه با تو ...

تو آنچنان خوب و نیک مرام و پاکی که دوست نداشتنت سخت تر از دوست داشتن توست .

فراموش نکردنت سخت از فراموش کردن و نخواستنت سخت تر از خواستن توست .

می خواهم در دنیایی که چشمها رای به دوست داشتن میدهند من تو را نا دیده دوست بدارم

می خواهم در دنیایی که عشق در رسیدن معنی میشود من تو را در قلبم تا ابد دوست بدارم .

و این دردناک ترین شکنجه ی دنیاست که من به خاطرت به جان و دل خریده ام .

من هنوز خدا را نمیشناسم و به خدا ایمانی در حد شبنم صبحگاهی دارم

نشسته بر گلبرگ گلی تا گل را به شکفتن ترغیب کند و خود به پرتو آفتابی فنا شود .

می دانم آنقدر عزیز و دوست داشتنی هستی که تمام دنیا طالب آنند که برایت غیرتی شوند .

و بیشتر از هر کسی من این حس را برایت تجربه کرده ام .

آری من تو را در قلبم میپرستم و در تک تک کلماتم دوست داشتنت را اعتراف می کنم .

و می دانم تو با متن های من زندگی میکنی همانگونه که من با نوشتنشان نفس میکشم تو از خواندنشان جان میگیری .

و می دانم خدایی را که من نمی شناسم!!!

هیچ اتفاقی را بی دلیل در این دنیای بزرگ رقم نمیزند و هیچ ذره ای بدون اذن او در جایی قرار نخواهد گرفت .

هیچ جوانه ای از خاک بیرون نخواهد آمد و هیچ لرزشی از نگاهش پنهان نخواهد ماند .

و هیچ قلبی به دوست داشتن کسی نخواهد تپید مگر او خواسته باشد .

عطر بهشتی !

پای " تو " که در میان باشد

همه افعال دنیا معنی شان تغییر می کند

مثلا همین " باختن" مگر کسی از باختن خوشش می آید؟

اما دل باختن به " تو " بهترین برد زندگی من بوده است .

و یا همین "افتادن " تمام بدن آدم به درد نمی آید ؟

اما ببین همه ی اتفاق های خوب هم می افتند

مثلا همین مهر تو که به دلم " افتاده"

می بینی "افتادن " هم فعل قشنگیست

وقتی پای " تو " وسط باشد .

.....................

"سوختن " زجر آور و درد ناک است

اما من هر لحظه در عشق تو " می سوزم "

و این " سوختن " مرا یاد سوختن ابراهیم می اندازد

در کنار تو " سوختن " نیز عطر بهشت میدهد

همه ی ما از "مردن " میترسیم و از آن فرار می کنیم

اما من روزی هزار بار برایت میمیرم

و دوباره عاشق تر متولد میشوم

عشق " تو " مردن را نیز شیرین کرده ...

برای من !!!

اینچنین دوستت دارم

دوستت دارم نه اینکه تکلیف باشد دوست داشتنت

دوستت دارم نه از برای تشویق و نه به خاطر ترجیح

دوستت دارم نه از روی ترس و نه از روی اجبار

دوستت دارم نه از سر نیاز و نه از سر ترحم

دوستت دارم نه از روی تهدید و نه از روی قول

و نه به وعده ای و نه به قرار ...

دوستت دارم چون " دوست داشتنی " هستی

دوستت دارم به خاطر قلبم چون تو را من دلی دوست دار م

احساست می کنم با تمام وجودم من تو را حسی دوست دارم

تو به من آرامش هدیه داده ای ، آرام جانم دوستت دارم

تو مرا شاد میکنی دوست داشتنت دلیل شادی من است

و دوست دارم " دوست داشتنم" دلیل خوشحالی تو باشد

دوستت دارم چون دلیل دلتنگی ام میشوی ، من دلتنگی برای تو را نیز دوست دارم.

تو همیشه در رویای من بودی ، من تو را رویایی دوست دارم

دوست داشتن تو فوق العاده است من تو را عجیب دوست دارم.

تو به من جانی دوباره بخشیدی من تو را باجان و دل دوست دارم.

من خاطر تو را خیلی می خواهم .من تو را به خاطر خودت دوست دارم.

من تو را صبح ، من تو را ظهر ، من تو را شب

من تو را دیروز ، من تو را امروز ، من تو را فردا

من تو را برای همیشه تا ابد ، دوست دارم.

دلم می خواهد با زیباترین واژه ها این سطر ها را برایت بنویسم

چو ن تو لایق زیبا نرین هایی

می خواهم بهترین کلمات را برای توصیف تو پیدا کنم .

چون دوست داشتنت بی نظیر ترین حس قلب من است .

قلبم مالا مال از توست و یاد تو شیرین افکار من است.

داشتنت بهترین اتفاق زندگی ام نیست معجزه ی زندگی من است

اگر شعر بودی دوست داشتم از مو لانا بهتر بسرایمت

اگر موسیقی بودی‌ دوست داشتم از بتهون بهتر بنوازمت

اگر داستان بودی دوست داشتم از شکسپیر بهتر بنویسمت

اگر آواز بودی دوست داشتم از شجریان بهتر می خواند مت

اگر منظره بودی دوست داشتم از فرشچیان بهتر می کشیدمت

و تو شیرین منی و من تو را زیبا تر از خسرو می بینم و بهتر از فرهاد دوست دارم

خوب من تویی و باب دل من تو

فکر خوب من تویی و رویای خواب من تو

بیشترین فراوانی قلب من تویی

دوست داشتنی ترین دوست داشتنی قلب من تویی

و خواستنی ترین خواستنی قلب من تو...

بهار ابدی چشمان من !

هر گاه دلم برایت تنگ میشود

سراغت را از دلم میگیرم

تو را من همیشه آنجا می یابم

تو ساکن ابدی قلب منی

هر گاه نفسم از نبودنت به تنگ می آید

من تو را در نفس هایم جستجو می کنم

تو در تک تک نفس هایم زندگی میکنی .

من تو را در بند بند وجودم نفس می کشم

چشمانم برای دیدنت لحظه شماری میکنند

هر گاه نیستی تو را در خاطره چشمانم پیدا می کنم

زیبا تر از تو در قاب چشمانم نخواهی یافت

تو در خاطره ی چشمان من بهار ابدی هستی

تو برای همه ی حال خرابم سبب خیری

گاه با تو حرف می زنم و گاه برایت مینویسم

و در خیالم با تو بسیار درد و دل کرده ام با تو از همه چیز می گویم

من یک ذهنم و با صد خیال مشغول تو

و تو آرام جان منی از دور ترین فاصله ها

و تو را دوست دارم در اعماق قلبم و با تمام وجودم

همیشه با من و همیشه ماندنی ...

تکلیف شیرین!

بگذار دوستت بدارم تا از اندوه دور بمانم

بگذار مقصد دلم تو باشی دلم آرامش کنار تو را می خواهد.

بگذار برایت بنویسم متن هایم به عشق " تو " متولد میشوند

دلم برای تو می تپد ، نفسم برای تو تنگ میشود پس بگذار دوستت داشته باشم.

چشمان من هر صبح به عشق دیدن تو باز میشوندچون تو یک اثر هنری هستی ، با اصالت، ارزشمند و تکرار نشدنی و زیبا

پس دوست داشتنت را از من دریع نکن.

می دانی بودنت بهانه ای ایست برای دل بستن به زندگی پس بگذار زندگی کنم بگذار دوستت داشته باشم.

من وقتی فهمیدم زندگی رو بردم که به تو دلباختم

تو مهم زندگی منی ، تو آرزوی هر لحظه ی زندگی منی

بگذار دوستت بدارم

٫٫ دوست داشتنت ٫٫ آیین من شده پس بگذار تا ابد دور ت بگردم عشقم .

ستایش تو عبادت قلب من است .خدا مرا دوست داشته و من تو را دوست میدارم

تکلیفی شیرین تر و مفید تر از دوست داشتنت سراغ ندارم

پس بگذار دوستت بدارم تا ابد , تا قیامت...!!

عشقم...

واژه ای به نام "عشق" ضمیری به نام "تو "

عشق را در تو یافتم و در کنار تو

عشق را در اقیانوس چشمانت یافتم و در شوق نهفته در نگاهت

عشق را من در زمزمه های مبهم صدایت و در سرخی گونه هایت یافتم

زیبایی ات را باچشمانم دیدم و مهر بانی ات را با دلم لمس کردم .

عشق را من در سکوت دلهره هایت شنیدم .

می دانی در دل من چه غوغایی است بر سر دوست داشتنت

و می دانی بر سر خواستنت نه تنها با تمام دنیا بلکه با خودم نیز در می افتم

و خودم را سپر هر بلایی می کنم به خاطرت

تو که باشی من نیستم اگر برای همه طوفان باشم برای تو نسیمم

اگر برای همه اتشفشان باشم برای تو آتشنشانم

من برای تو همیشه شیرینم حتی اگر تلخترین قهوه ی دنیا باشم

دیگر تو خوب میدانی مثنوی عشق من تویی

همه کس وکار دل من تویی

آرام و قرار دل من تویی و پاییز و بهار من تو

با تو برای من خوب و بد یکی است ای دلیل حال خوب من .

عشق را من در ذات خوب تو یافته ام

عشق را من از موسیقی دلنوشته هایت شنیده ام .

شکر داشتنت "دوست داشتن" توست

امروز در تقویم دنیا روز عشق است و تقویم نمی داند که دنیای هر روز من تویی

"دوست داشتنت "فعل زمان دار نیست نه در گذشته مانده و نه فقط حال الان است و نه به اینده ختم خواهد شد

"دوست داشتنت " فعل مداوم قلب من است و پژواکش را من در نگاه تو ..در کلام تو و در صدای تو شنیده ام

هر روزم با تو "روز عشق "است هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه اش مملو از عشق است

عشق تو همانند تپش های قلبم در لحظه لحظه ام جریان دارد

واژ ه ی "عشق " بی "تو" بی معنی ترین واژه ی دنیاست

و با " تو " ناب ترین و عمیق ترین و بی نظیرین واژه که در هیچ توصیفی نمی گنجد به غیر از ...(سه نقطه)

بر نا مه ای برای   ابد !

" دوست داشتنت" برنامه ی هر روزم تنها نیست

من تو را هر روز و هر شب دوست دارم

من هر روز زندگیم عاشق تو هستم

من هر ساعت از زندگیم به تو فکر می کنم

من هر ثانیه دلتنگ تو ام

اصلا من برای " دوست داشتنت" برنامه ای نمی خواهم

مگر نفس کشیدن بر نامه دارد؟

مگر تپیدن قلبم بر نامه دارد؟

تو دلیل هر روز زندگی منی

تو دلیل هر ساعت از نفس های منی

تو دلیل هر دقیقه از خند ه های منی

تو دلیل تپیدن قلب منی

تو دلیل زنده بودن منی

تو بر نامه امروز و فردای من نیستی

تو آرزویی هستی برای تک تک لحظات زندگیم

من تو را نه تنها در این دنیا و نه تنها در دوران حیاتم

بلکه تا روز قیامت دوست می دارم .

آرام جان

دوستت دارم

وگاه می ترسم و گاه مضطرب میشوم

و با اینکه میترسم و مضطربم

باز با تو تا آخر دنیا هستم

می آیم کنار گفتگویی ساده تمام رو یا هایت را بیدار می کنم

و می گویم برایت لیوانی آب اورده ام

با کمی آرامش و تکه ای نان به برکت حضورت

تو برای رو یا هایم شیرینی، تو برای قلبم نگینی

می گویم: جان من تو در قلب منی

انجا که هر ثانیه صدای دوست داشتنت را اعتراف می کند

انقدر که تمام رگهای تنم می دانند

من تو را زندگی می کنم.

می گویم با زبان قلمم و از زبان قلبم

تو مهربانترین عشق دنیایی

وجودت به من آرامش و بودنت زنده می کند تک تک سلولهای بدنم را.

خنده روی لبهایت نهایت خوشبختی من است.

و دو باره می گویم و دوباره می نویسم و باز بخوان مرا ...

من تو را فراتر از واژه ها

عمیق تر از دریا

نزدیک تر از نبض خودم

و روشن تر از خورشید

دوست دارم

سلام

سلام به تو که مرا را ندیده فهمیدی

نخوانده دانستی و نبوسیده دوست داشتی

سلام به تو که در من بیشتر از یک حسی

مانند نبض در دلم میتپی و بر جانم مینشینی

سلام به تو که با خنده های زیبایت شالی گرم از خاطرت برای خاطراتم میسازی

سلام به تو زیبای من که هر نفس در کنار تو مرا جانی دوباره است و عطر نفست برای من زندگی .

سلام به تو که اسمم به نام توست ..عشقم برای توست ...جسمم برای توست

سلام به تو که روحم کنار تو و جانم فدای توست

سلام به تو ...اولین کسی که هر صبح به قلب من سر میزنی و آخرین کسی که قبل خواب در فکرم قدم میزنی

سلام به تو همسفر هر روز من و خیال شیرین هر شبم

سلام به تو فرشته ی قلبم ..آرام جانم ..مونس تنهاییم

سلام

دست نوشته های پنهانی!

دیشب خواب به چشمانم نیامد هیچ ...!امروز چشمانم باز نمیشد به روی هیچ !

تو در فکرمنی و از قلبم بیرون نمیروی و یادت خیال شیرین من است

حتی باد هم اسم تو را صدا میزند و ساعت ها فقط بودن های تو را میشمارند

حتی خورشید هم به عشق تو طلوع می کند و مهتاب نور تو را به شب هایم می تاباند

دونه های برف به شوق تو می رقصند و اشک شوق ابرها به خاطر توست

با اینکه ازم دوری چه حس نزدیکی دارم به تو

با اینکه از نزدیک تو را ندیدم تو چرا اینقدر آشنایی برای من

نجوای صدایت را در گوشم مدام میشنوم از ساحل آرام دریا

پژواک صدایت از پشت کوهها ... مدام به گوشم میرسد

هر نسیمی را که در آغوش بگیرم عطر تو را میدهد و هر گلی را ببینم چهره ی تو در خاطره ی چشمانم نقش می بندد

نگاهم تمام سنگ فرش خیابان ها را مرور کرده برای یافتن رد قدمهایت

چشمانم تمام شب به آسمان زل زده بودند برای یافتن رد نوری از تو

و کلمات زیر بند بند انگشتانم دوست داشتنت را فریاد میزدند .

پرسه زدن در خیالت زیباترین نیاز من است هوایم باش تا نفسم نگیرد

زمستان من با تو بهار است و بهار من بی تو زمستان

و بالشت من خبر دارد از شبهای دلتنگی من ...

بماند که خواب و خیالم آشفته کردی ...بماند که با جان و روح و روانم چه کردی

بماند که چشمان تو جز من عاشق ندارد ...بماند که هیچ عاشقی حال منطق ندارد

و تو همانی که بی قاعده دوستت دارم

خارج از باید ها و نباید ها ... به دور از قیاس ها و قضاوت ها ...خارج از هر قانون و منطقی

تو را من "دوست " می دارم

شب برفی و خیال تو!

امشب داره برف میباره

یه لیوان چایی برداشتم و برقای حیاط رو روشن کردم

و از پشت پنجره محو تماشای رقص دونه های برف شدم

واقعا از اون منظره هاست که دوست داری تجربش کنی

مثل تموم عکس هایی که پیوست پست هات میزاری

داشتم در تموم مدت تو رو کنار خودم تصور میکردم

صدات توی گوشم می پیچید و نفس گرمتو حس می کردم.

اونقدر محو تو بودم که حتی عطر تو رو هم حس کردم

واقعا با تو همه چیز این دنیا قشنگتره حتی خیال بودنت به همه چیز میتونه زنگ و بویی متفاوت بده.

خاطره ی یک شب برفی با تو پشت پنجره رو هرگز فراموش نمی کنم.

و الان که دارم این متن رو مینویسم هنوز با خیالت پشت پنجره ایستادم

و داری میگی بریم برف بازی و صدای خند ه هات تو گوشم می پیچه و من محو تماشای برفام و تو که با دونه های برف تو حیاط داری میرقصی و می خندی به من ..

و اصلا منتظر نموندی

می خواستم بگم هوا سرده دختره ی دیوونه

از این هوسها نکن ...

سرما میخوریاا!!

جهت یاد آوری ...!؟

می خوام بهت یاد آوری کنم

تو خیلی خاص تر از چیزی هستی که تصور می کنی .

آدمهایی هستند که تو رو بیشتر از آنچه خودت تصور می کنی دوست دارند

آن ها تو را زیبا تر از آنچه در آینه می بینی می بینند .

آن ها تو را مهر بان تر ار آنچه خودت باور داری ...می بینند.

و بیشتر از آنچه فکر می کنی خواهان بودن کنار تو هستند .

حتی بیشتر از چیزی که تصور می کنی ..آرزو دارند مثل تو زندگی کنند .

چون تو صاحب توانایی ها و خصو صیات خار ق العاده ای هستی

بیشتر از چیزی که فکر کنی ..توانایی عشق ورزیدن داری .

تو برای خیلی ها پناهگاه بوده ای و با خیلی ها همدلی کرده ای

در حالی که هرگز متوجه ی تاثیر مثبتت روی اطرافیانت نبودی .

به خیلی ها تو زندگی بخشیدی در حالی که فکر می کردی فقط در حال زنده ماندنی .

تو برای دیگران لنگر و تکیه گاه بوده ای با اینکه خودت فکر می کردی طوفانی و بی ثباتی .

تو ساحل آرامش کشتی شکستگانی ..تو مامن امن دوستانتی .

تو نور می بخشی در حالی که همیشه خودت را دست کم گرفته ای .

و می دانم تو بارها از دوش دیگران باری بر داشته ای حتی زمانی که داشتی با مشکلات خودت میجنگیدی .

فراموش نکن تو مهمی ...تو ارزشمندی و تو لازم هستی

برای خیلی ها تو سر مشقی ...تو نمونه ای و تو تکیه گاه

تو برای من یک الگوی بی نظیری که به داشتنت افتخار می کنم .

و از اینکه کنارت هستم و تو را دارم ... مدام از خدا تشکر می کنم

می خواهم به تو یاد آوری کنم

من یکی از همان دیگران هستم که تو را با جان و دلم دوست دارم .

تو برای من همه چیزی ..تو به من زندگی دوباره بخشیدی

بارها و بارها و شاید خودت خبر نداشته باشی ...

از تو می نویسم

من تو را می نویسم عشق جانم

هر صبح یه شوق شادی چشمانت می نویسم .

در میان همهمه ی افکار م و در سکوت شبهایم از تو می نویسم

در جمع به تو فکر می کنم و در تنهایی از تو می نویسم

خوشحالم یا که غمگین یا که آشفته و پریشان باز هم از تو می نویسم

در هنگام خستگی خودم را مهمان فنجان قهوه ای می کنم و برای تو می نویسم .

از آرزوهایم و از خاطراتم ... از خوب هایم و از اشتباهاتم برای تو می نویسم

از نگرانی هایم از خواسته هایم از هر چه بود ونبودم برای تو می نویسم

از راز دلم برایت می نویسم

از تو که محبوب دلم گشته ای و از شور و شوقی که به تو دارم می نویسم

از تمام احساسم به تو که در وجودم متولد کردی برایت می نویسم .

می نویسم "دوستت دارم " می نویسم چقدر خاطرت برایم عزیز است

از تپش های قلبم و از تنگی نفس هایم برایت می نویسم

از آرامشی که در کنارت دارم و از احساس امنی که به من میدهی مینویسم

از ماه و خورشید و ستاره ها .... از باران و گل و بهار برایت می نویسم

تو را از نگاهم ...تو را از حس قلبم ... تو را از لمس روحم مینویسم

از بوسه های خیالی ام از تو و از آغوش گرمت می نویسم

از آنچه بودم و از آنچه هستم ، از غروب غم ها و طلوع شادی هایم با تو ، برای تو می نویسم.

از اینکه در نبودت چقدر دلتنگ می شوم و حتی دیدن و شنیدن نام تو چه حسی به من میدهد می نویسم.

من می نویسم از تو و برای تو

تو دیگر نیمه ی گم شده ی زندگی من نیستی

تو فقط صاحب قلب و روح و جان من نیستی

تو زندگی من هستی

و من زندگی می کنم وقتی می نویسم

از تو و برای تو ...

هدیه ی خدا !

حتما خودت متوجه شدی که چقدر از خداحافظی با تو فراری ام

حتی نمیتونم بگم : به خدا میسپارمت

من وقتی با تو صحبتم میکنم گاه احساس دلتنگیتو دارم

تو مثل یه فرشته اومدی توی زندگیم

تو مثل یه نعمتی که خدا بهم عطا کرده

تو مثل یه هدیه الهی هستی که در تقدیرم نوشته شدی

خدا تو رو به خاطر من ..برای من و باب دل من آفریده

حتما حکمتی توی کارش بوده که تو رو به من سپرده

الان نوبت منه که مراقب فرشته ی زندگیم باشم

هوای دلشو داشته باشم و از نعمت بودنش لذت ببرم

هدیه ی که خدا بهم داده رو دوستش داشته باشم

و سبد سبد غنچه ی لبخند روی لب هاش بکارم و از شادی دلش رو لبریز کنم

من قدرش را خیلی باید بدونم

چون هدیه ای که خدا بهت بده خیلی میتونه با ارزش باشه

هدیه معمولی نیست گاه مثل یه معجزه است و بدون شک تو اینگونه ای برای من

از جون و دلم واسه تو مایه میزارم چون تو فوق العاده ای چون تو بی نظیری

و تو رو از صمیم قلبم دوستت دارم ..

خواستن تو برای من حد و اندازه ای نداره ..

لحظه ای نیست بی تو نفس بکشم ..بی تو فکر کنم و بی تو کاری انجام دهم

من بی تو خواب هم ندارم چه برسه رویا و چه برسه آرزو

می خواستم بگم بی تو زندگیم یه چیزی کم داره

اما واقعیتش من بی تو زندگی ندارم که بخوام به کم و زیادش فکر کنم

من اگر بی تو باشم فقط زنده ام زندگی نمی کنم .

من هیچ فاصله ای رو نمیتونم با تو تحمل کنم

و نمی تونم چشم از تو بر دارم حتی به اندازه ی پلک زدنی

من تو رو نیمه وقت نمی خوام تمام وقت می خوام و تا ابد

قلب من "دوست داشتنت " رو نوبتی نمی خواد

تو که باشی ...به خودمم نوبت " دوست داشتن" نمیرسه .. چه برسه به دیگران

توی دلم همیشه برات دعا می کنم و از خدا بهترین ها رو برات می خوام

تو یه راز بزرگ و شیرینی در قلبم که فقط خدا ازش خبر داره

امانمیدونم این چه حسی است که من دارم به تو ؟

که حتی نمیتونم بگم:به خدا میسپارمت !

گویا در اون لحظه زبونم قفل میشه و انگشتام بی حس برای تایپ کردن

حسی شبیه دلتنگی ...حسی شبیه حریص بودن ...حسی شبیه دوست داشتن بی حد و اندازه ...!

مثل دایه ای که فرزندی رو محکم در آغوش گرفته و حاضر نیست برای لحظه ای اونو به مادرش بسپاره .

شلوغی دنیای من تو!

دنیای ما آدمها چقدر میتونه شلوغ باشه !!

بعضی ها با هشت میلیارد و من فقط با تو

تو در من یک دنیا فراوانی .

حتی فراوان تر از خودم در من تویی

من اگر دریا باشم تو موج آنی ....

من اگر جنگل باشم تو درختان آنی

من اگر آسمان باشم تو ستاره های آنی ....

من اگر کتاب باشم تو تمام سر فصل ها و سطر ها و کلمات و نقطه های آنی

من اگر بوستان باشم تو گل های آنی ...

من اگر ابر باشم تو قطره قطره ی باران آنی

من اگر روز باشم تو تمام لحظات آنی و اگر شب باشم تمام رویای آن

من اگر دل باشم تو دلبر آنی و اگر جسم باشم تو روح آنی...

سیمرغ  من..!؟

آمدنت بهار بود برای من

آمدنت لبخند شکوفه بود بر شاخه های درخت گیلاس

آمدی همچون فرشته ای در زندگی ام

تکه ای از روحم بودی دور افتاده ولی واقعی واصیل

به جانم جانی دوباره بخشیدی وبه قلبم راه و رسم تپیدن آموختی

تو در آیین زندگیم همچون حوایی برای آدم

نسیم سر نوشت هوای تازه ی تو را در کالبد وجودم دمیده

نفسم به نفست بسته و دنیای من لبریز شده از وجودت

و وجودم مملو از عشق توست

آمدی و دل از من بردی و عاشقم کردی

و مرا وابسته و دلبسته ومجنون خودت کردی

انچنان که نه لیلی چنین مجنونی به یاد دارد و نه شیرین اینچنین فر هادی به خاطر ...

به قصد ماندن امده بودی یا به نیت دل بردن را نمی دانم؟

اما بدان در دلی که هرگز مهمانخانه هم نبوده تو آمدی و صاحب خانه گشته ای و آنچنان از من دل بردی که در تاریخ سابقه نداشته.

همچون سیمرغ در آسمان زندگیم ظاهر گشتی و بر دلم نشستی و از شاخ و برگ محبت آشیانت را آنجا بنا نمودی.

و من چه خوشبختم که تو را دارم

دلم آشیانه توست که دنیا ارزویش را داشته .

و در آیینه سرنوشت، خودم را کنار تو می بینم کامل و بی نقص و امیدوار و در اوج قدرت و غرق در آرامش ...

تو در نهایت خواست منی و در قله ی ارزو هایم و حاکم بر جسم و روحم...

تو آمدی تا حسن خطام خواسته ها و آرزو هایم باشی.

آمدی تا عشق جاودانم باشی...

خیلی...!؟

خیلی یعنی ده تا انگشت دو تا دستم

خیلی یعنی یه قلک پر از سکه پر از اسکناس

خیلی یعنی یه کتابخونه که هر چی بخونی تموم نشه

خیلی یعنی قطب جنوب ، خیلی دور و خیلی وسیع

خیلی یعنی تو ،خیلی با محبت ،خیلی با وفا ،خیلی دوست داشتنی

خیلی یعنی یه آسمون پر از ستاره که منو یاد تو میندازه

خیلی یعنی یه دشت پر از گل‌های لاله که دلم می خواد تقدیم چشای قشنگت کنم .

خیلی یعنی نیاز تک تک سلولهای بدنم که در همه ی تیک و تاک های قلبم تو رو می طلبند..

خیلی یعنی یک لبخند تو که برای خوشبختی ابدی من کافیه

خیلی قد تموم دوست داشتن های توست که در تمامی وجودم متبلور شده و به روح و جانم متصل

خیلی تویی در فکر و خیال من و در قله ی آرزوهای من

خیلی تویی در قلب من و جاری در تمام دلنوشته های من

خیلی هم قد توست و اصلا خیلی من تویی

خیلی دوستت دارم

خیلی می خوامت

خیلی برام عزیزی

و خیلی خیلی خیلی عاشقتم ...

دوستت دارم  

ای کاش واژه ای بود

به جای " دوستت دا رم"

تا احساسم را با آن بیان می کردم

ای کاش کلمه ای بود لایق تو ...

لایق خوبی های بی حد تو

لایق زیبایی های ناب تو

و لایق مهربانی های خاص تو...

ای کاش می توانستم با بیان" دوستت دارم "

عمق عشق و علاقه ام را به تو بیان کنم

تپش های قلبم را

شوق چشمانم را

ریتم نفس هایم را

وموسیقی افکارم را

که دلیلش تویی را با آن بیان کنم

ای کاش" دوستت دارم" می توانست تمام حس و حالم را به تومنتقل می کرد.

می خواهم تو را در محکم در میان دستانم بغل کنم

می خواهم نه تنها جسمت را بلکه روحت را نیز در آعوش بگیرم.

کلمات و واژها را دور بریزم

عطرت را نفس بکشم

چشمانت را فدا شوم

موج مو هایت را لمس کنم

قلب تو را ببوسم

و در آغوش تو دوست داشتنت را زندگی کنم

...

برای تو می نویسم ...

از چه چیز بنویسم غیر تو

و برای چه کسی بنویسم غیر تو

مگر غیر تو موضوعی هست

در فکرم فقط تو و در قلبم فقط تو

صبح بخیر مرا تو با شب بخیرت پاسخ میدهی

و شب بخیر تو را من با صبح بخیرم

و در این فاصله در بوستان قلبمان غنچه ها ی محبتند که شکفته میشود .

می نویسم از عشق برایت و تو خودت را در ایینه متن هایم بخوان

حرف های دلم را با زبان قلمم برایت دکلمه می کنم

شوق چشمانت انگیزه میشوند برای نوشتن

دلیل جاری شدن احساسم بر روی بر گه های سفید دفترم

که اسم تو را آرزو داشتند .

و خوش به حال دفترم که بیش از من به آرزویش رسیده است

بیشتر از من چشمان تو را دیده

بیشتر از من دستان تو را لمس کرده

و لبخند تو را بیشتر از من حس کرده

می گویم دوستت دارم و می نویسم دوستت دارم

و تو بشنو صدایم را با قلبت و بخوان مرا با چشمانت

بگذار تا ابد پژواک صدایم در قلبت طنین انداز باشد ..

و در خاطره چشمانت "دوستت دارم" من شوق ماندگار

...

قطره ای  ...به اندازه ی دریا!

تو داستان هزار و یک شب منی

تو آرزوی ابد... و یک روز منی

تو ثواب ...شب قدر منی

لذت دوست داشتن تو یه قطرش به اندازه ی دریاست

یه لحظه کنار تو بودن ارزشش برابری میکنه با یه عمر زندگی

و ساکن قلب کوچک تو بودن برای من بهتر از زندگی در بهشته

وقتی تو ستاره ی من هستی همه ی ستاره های آسمونم برام چشمک بزنند نمی تونند منو از مدار تو خارج کنند .

خوشحالی من با تو در هیچ قالب بی نهایتی نمیگنجه و همین که هستی هیچ غمی جرات تعدی به دل منو نداره و اگر هم گردش بشینه با نسیم حضورت محو میشه .

تو مرا کافی هستی برای عاشق شدن و برای دوست داشتن

تو مرا دوست بداری من بی نیاز همه میشوم و چه فایده اگر تو مرا عاشق نباشی و یک دنیاهم عاشق من باشند

وجود من تو را می خواهد و این دل من طعم محبت تو را چشیده و غیر تو حکمی نمیکند

دلبرم من همانم که نماز عشقم را به سوی تو اقامه کرده ام و روی دیگر به هیچ سو نمی کنم

وجودت نعمت است و بودنت دلنشین و تلخی دلچسب است دلتنگی ات

بودنت جای خالی نبود همه را پر می کند و نبود تو را بود هیچ کسی هرگز نخواهد گرفت

جانان من ...

بلد من !!؟

یکی از بارز ترین خصوصیات ادمهایی که همدیگه رو دوست دارند

توجه است برای شناختن بیشتر طرف مقابلشون .

مشتاقند به یاد گرفتن و به دونستن تا به درک بیشتری از هم برسند

به قول قدیمیا حواسشون شیش دانگ به همدیگه است

ابتدا به دنبال علایق و علائم بیرونی میگردند

از چه غذایی خوشش میاد ...چه رنگی رو دوست داره ...چه عطری رو بیشتر میپسنده و کی میخوابه و چه وقت بیدار میشه و تفریحش چیه و به انجام چه کار هایی علاقه داره و سه نقطه ...

ولی داستان من و تو با همه فرق داره

من و تو اول همدیگه رو دونستیم

ابتدا همدیگه رو شناختیم و فهمیدیم .

خوندیم و شنیدیم واز کنار هم بودن لذت بردیم .

موفقیت ها و شادی های زندگیمونو اول به هم میگفتیم

و وقتی استرس و نگرانی و دلواپسی داشیم می اومدیم آرامش هم میشدیم

با هم بودیم و این موضوع دلیل خوشحالی هر دو تامون بود

سالها پنهانی همدیگه رو دوست داشتیم و حواسمون به هم بود

اونقدر با دقت و وسواس همدیگه رو دوست داشتیم که نا گفته های همدیگه رو میشنویم و نا نوشته ها رو می خونیم ..از مکث ها و سکوت ها میفهمیم توی دلهامون چی میگذره و بسیار اتفاق افتاده هر دو به یه موضوع مشترک در آن واحد فکر کردیم بدون اینکه حرفی بزنیم .

بعد اینهمه سال میدونیم پشت خنده ها و حرفها و سکوتمون چه خبره

و خوب بلد شدیم همدیگه رو

اونقدر بلد هم شدیم که همه فهمیدند ما چه حسی به هم داریم .

من از تو ممنونم آرام جانم

که مرا به این خوبی بلد شدی و من در کنارت نیاز به هیچ توضیحی ندارم .

آرام جانم تو فوق العاده ای ... تو بی نظیری

تو به تنهایی دلیل حال خوب من همیشه بودی و هستی

تو بهترین همراهی

تو مطمئن ترین همفکری

تو امن ترین همدمی

تو ناب ترین رفیقی

تو صاحب مهربان ترین قلبی

بلد روح و جان و حال من تویی

و هرگز کسی مرا همانند تو دوست نداشته است.

غیر ممکن...!!!؟

متا سفم که اگه خیلی دوستت دارم و یا خیلی شیفته ات به نظر میرسم

من فقط دارم سعی می کنم عشقی رو به تو ببخشم که همیشه آرزوشو داشتی

و هیچ کسی نتونسه تا الان به تو بده .

میدونم گاهی خیای زیاد دوستت دارم و در دوست داشتنت زیاده روی میکنم

واقعا خیای سخته یه دریای خروشان درونت باشه و تو بتونی همشو پنهان کنی

شاید بتونم از بقیه مخفی کنم اما وقتی به تو میرسم این امری غیر ممکن میشه

و یه وقتایی سخته برام تا بتونم تعادلم رو پیدا کنم !!

من فقط دلم می خواد بهت چیزایی رو بدم که آرزو میکردم داشته باشم!

یه عشق بی قید و شرط

یه عشق خالص .. یه عشق عمیق .. یه عشق قوی و همیشگی

پس اگر عشقم بهت طوری به نظر میرسه که خیلی زیادیه

بخاطر اینه که دارم تلاش می کنم جای خالی محبت رو در قلب جفتمون پر کنم

با یه حس واقعی که مطمئنم درکش می کنی

تو برام بیشتر از کلماتی هستی که من بتونم توصیفشون کنم

هر لحظه کنار تو برام مثل یه گنج با ارزشه

و منم هیچوقت نمیخوام تو به ارزشی که ..برام داری شک کنی

خوشحالی تو برای من مهمتر از هر چیزیه

و من هر کاری میکنم تا تو رو خوشحال ببینم و بخندونمت

میدونم که ممکنه کامل نباشم اما حس قلبم خالصه

تمام چیزی که می خوام اینه که کاری کنم حس خوشحالی رو در تمام وجودت و در بیشتر اوقاتت داشته باشی

دلم می خواد اون فضای امن و دنجی واست باشم که احساس دوست داشته شدن

درک شدن و با ارزش بودن داشته باشی و از زندگی لذت ببری

اگر تو ابراز علاقه ام بهت زیاده روی می کنم و بسیار مشتاق به نظر میام

بخاطر اینه که باور دارم تو لیاقت عشقی رو داری که فراتر از محدودیت هاست .

تو لایق هر روز عشق ورزیدن هستی ..

تو برای قلب من آفریده شده ای و من تو را می ستایم با دوست داشتنت !!

همراه من...!

این عنوان حتما تو رو به یاد همراه اول و گوشیت انداخت.

اما همراه من یه همراه معمولی نیست

همراه من یه آدم معمولی نیست

همراه من ،خاص خود منه

همراه من یه آدم با احساسه

یه آدم خوش قلب و مهربون و فوق العاده است

که می‌تونه از دور ترین فاصله ها روی من تاثیر بزاره

همراه من همیشه کنار منه

اصلا نگران شارژش یا تموم شدن بستش نیستم

چون همیشه اونه که منو شارژ می‌کنه و آغوش توجهش برای من بازه

همراه من در لحظه لحظه زندگیم

در همه جا و در همه حال و هوای من حضور داره

حسش می کنم با تموم وجودم

محاله قطع بشه ، محاله ضعیف بشه. ، محاله تنهام بزاره

همراه من تو تنهاییام کنار منه

تو شادی ها و موفقیت هام کنار منه و بهم افتخار می‌کنه

تو غم ها و‌ ناراحتی ها و اشتباهاتم کنارم ایستاده و کمکم میکنه

و برای بهبود حالم و ارتقائ من همیشه تلاش میکنه

همراه من به من انگیزه میده ، به من امید میده

مشاور افکار منه و با اون در مورد همه چیز مشورت می کنم

اخلاق منو خوب میشناسه و از من آدمی مهربونتر و با محبت تر ساخته

با حرفاش ..با متن هاش و سخن هاش به من انگیزه میده

همراه من حامی منه و با دل و جان هوامو داره

همراه من یه پشتوانه است یه تکیه گاه مطمئنه

که با خیال راحت می تونم در کنارش خود واقعیم باشم

و نگران قضاوت و سرزنش نباشم میدونم همراه من بیشتر از خودم منو دوست داره

هر گز ازم ایراد نمیگیره چون منو در ایده ال ترین حالت می بینه

بهانه ی هیچی رو نداره به جز خود من

همراه من به من قدرت میده به من اعتماد به نفس بخشید ه

با نگاهش و با عشقی که به من داره

منو هر روز به بهتر شدن تشویق میکنه

همراه من فقط یه همراه نیست

دوست و رفیق و همدل و همسفر خوب منه

که میدونم هرگز منو تنها نمیزاره حتی وقتی کنارم نیست

محبتش رو تو قلبم و دعاشو بدرقه راهم میکنه

همراه من شاید خیلی شبیه فر شته هاست

اما فرشته هم نمیتونه باشه

چون تو از فرشته ها هم بهتری

یکی هست ...

یکی هست که هر صبح به یاد تو بیدار میشه و شوق دیدنت دلیل چشمانش برای باز شدنه

یکی هست که خوندن نامه هات هر صبح براش از هر اتفاقی جذاب تره

یکی هست که فکر کردن به تو را به هر فکر دیگری ترجیح میده

یکی هست که تکیه کلام تو را فراموش نمی کنه و به واژه ها و فر هنگ لغت تو لبخند میزنه

یکی هست که به موزیک مورد علاقه ی تو که معرفی کردی مدام گوش میده

یکی هست که به یاد لحظه های با تو ... لبخند روی لبش میاد

یکی هست که با سلیقه ی تو غذا میپزه و با ذائقه ی تو مزه دارش میکنه

یکی هست که هر شب سیب سرخش رو با پوست گاز میزنه و قبلش می بوستش

یکی هست که هر وقت دلتنگت میشه میره یه سوزن رو نخ میکنه و با هاش حرف میزنه

یکی هست که تو ایینه خونش مدام چهره شو از نگاه تو تماشا میکنه

یکی هست که تموم خیابونهای شهر رو با خیال تو طی میکنه و موسیقی مورد علاقه ی تو رو میزاره

یکی هست که یا لبخندت می خنده و از نگرانیت خواب شب رو به خودش حروم میکنه

یکی هست که به شوق تو لحظه ای دست از نوشتن برایت بر نمیداره

یکی هست که همه ی آرزو هاشو فراموش کرده و یه آرزو بیشتر نداره و اونم خوشبختی توست

یکی هست که از راه دور تحسینت میکنه و تو الهام بخشی براش

یکی هست که از تو عاشق بودن رو یاد گرفته

یکی هست که تو رو بیش از همه ی آدمها و حتی بیشتر از خودش دوست داره

و اون یکی منم من ...

محکوم عشق !!

دقیقا روزی که برای اولین بار به من گفتی دوستت دارم را به یاد دارم

طوری که همه چیز در اطرافم ساکن و صامت و بی اهمیت شد

تا مدتی اصلا زمان را احساس نمیکردم

تو یه دل مهربون و یه روح پاک و بزرگ داری

واسه همینه که همه چیز رو عمیق حس میکنی

و تونستی از سکوت من و از چشام به حس درونم پی ببری

تو جسارت ابراز احساساتت رو داشتی و این نشانه ی قدرت توست

راست میگند که وقتی ترس به پایان میرسد زندگی آغاز میشود

تو به سالها سکوت بینمون پایان دادی و باعث شدی من حرفهایی رو که سالها در دلم داشتم بیان کنم

و من جوری با تو حرف میزدم که گویی سالهاست منتظر این لحظه بودم

تو نیز گویا مدتها منتظر گفت و شنود با من بودی و از همان ابتدا احساس بین من و تو عجیب بود

طوری که انگار مدتهاست همدیگر را می شناختیم و با هم آشنا بودیم

اون حس و حال ما متاثر از یه عشق در نگاه اول فقط نبود

وقتی دو نفر اینگونه شدیدا عاشق هم میشند

بیشتر شبیه اینه که اون طرف در واقعیت مشابهی مثل تو هست

دقیقا مثل تو احساس میکنه و فکر میکنه

انگار دقیقا همدیگه رو خوب میشناسین

وقتی کنار تو و همراه و همصحبت تو هستم خیلی

احساس بهتری دارم نسبت به وقتی که با دیگران و یا تنها هستم

و این حس منو جذب تو کرد

شاید در ظاهر مثل همه ی زن های دیگر بودی

تو یه زن معمولی هستی که عاشق زندگی است

میدونم گاهی هم گریه کردی اما خنده را هر گز فراموش نکردی

تو کامل نیستی ...مثل من و مثل همه ی ادمهای دیگه

اما تو با جسارت زندگی میکنی مهر بونی و تسلیم نمیشی

تو خصو صیاتی داری که هر مردی رو عاشق خودت میکنی

و من چه اقبال بلندی داشتم که راه به قلب تو پیدا کردم

تو عاشق من شدی همانطور که من عاشق تو شدم

تو از میان آدمهای بسیاری که دوستت داشتند منو بر گزیدی

و شدی فرشته ی زندگی من

یه رابطه به معنی داشتن یه دوست پسر خوشتیپ و یادوست دختر خوشگل داشتن نیست

به معنی پیدا کردن یه فرد بی نقص هم نیست

رابطه یعنی پیدا کردن فردی که بهت احترام بزاره و بهت اهمیت بده

بفهمه تو رو و به داشتنت افتخار کنه

و عاشقت باشه همونجوری که هستی

تو منو همونطوری که هستم دوست داشتی و هنگامی که با تو حرف میزنماحساس آرامش می کنم

با تو دقایق و ساعت ها آنقدر خوش و لذت بخش میگذرند که هرگز گذر زمان را حس نمی کنم .

تو باعث میشی من فراموش کنم خیلی از مشکلات رو

و هیچ وقت بهانه ی خستگی سراغ من نمیاد وقتی تو هستی

با تو من زندگی را از نگاهی دیگر دیدم و با تو من زندگی را از نو تجر به کردم

اوایل سعی کردم بیشتر کنارت باشم و بیشتر بشناسمت

و الان فهمیدم که من میخوام تو همیشه کنار من باشی و تو همیشه برای من یاشی

فهمیدم که اگر تو رو از دست بدم انگار خودمو از دست دادم

و من دقیقا از همون اول فهمیدم که از این عشق بر گشتی وجود نداره

توی داستان من و تو دیگر چیزی به عنوان من یا تو وجود نداره

ما محکومیم به هم

به قلب هم ... به روح هم .. به جان هم ..!!

اجازه هست !!!؟

اجازه هست مهمان قلبت باشم؟

زیرا هزار دلیل برای دوست داشتنت دارم

اگر بگویم که جانم از عشق تو لبریز شده است

اجازه می دهی مهمان قلبت باشم از این فاصله دور ؟

اجازه میدهی بیایم نزدیک تر انقدر نزدیک که در قلبت مهمان شوم

تا این فاصله از بین برود ؟

کاش از چشمان من خودت را میدیدی

اجازه هست مهمان قلبت باشم؟

اگر بگویم تو دنیای منی

اگر بگویم صدای تو لا لایی شب های من است

اجازه هست مرا به سرزمین رویایی قلبت مهمان کنی ؟

گلها عطرشان را از تو میگیرند

بنفشه ها به عشق تو بهار شکفته میشوند

اجازه هست مهمان بهار قلبت باشم؟

.....

اجازه هست مهمان قلبت باشم؟

اگر بگویم

ستاره ها به لبخند تو حسادت می کنند ؟

اگر بگویم ماه به زیبایی تو بخل دارد ؟

اگر بگویم زمان کنار تو آهسته و آرام می گذرد

اجازه هست مهمان قلبت باشم ؟

تا ضربان قلبت را حس کنم

تا هر تپش قلبت ..انعکاسی باشد از عشق و موسیقی محبتت را از بطن قلبت بشنوم

اجازه هست؟

مهمان قلبت برای همیشه باشم

من تو را دوست دارم نزدیک تو بودن ارزوی من است

من تو را دوست دارم در قلب تو بودن رویای ابدی من

پس اجازه هست ؟؟

تک ستاره ی قلبم...

"دوست داشتنت "را دوست دارم

نه فقط به خاطر دل خودم چون تو لایق دوست داشتنی

خاطرت را زیاد می خواهم

نه فقط به خاطر "خاطره " نوشتن بلکه برای لحظه لحظه نفس کشیدنم و برای آرزو هایم

تو قشنگی ...تو زیبایی ...تو بی همتایی

نقل قول چشمانم فقط نیست زیبایی ات را با گوشهایم شنیده ام با دلم حس کرده ام و با تمام وجودم درکش کرده ام

تو آرامش محضی ...تو آرام جانی و همان سایه ی امن خیالی

من نه فقط در کنارت غرق آرامشم بلکه یادت نیز آرام بخش خیال من است

من تو را می خواهم از صمیم قلبم و از اعماق وجودم

من تو را می ستایم با تمام کلماتی که در ذهنم وصف تو را زمزمه میکنند

من تو را می جویم در تک تک لحظاتم و در میان تیک تاک شمارش نفس هایم

تو را در آسمانها ...تو را بر فراز ابرها و در میان بوستانها جستجو می کنم

من تو را در روزهای آفتابی و در شب های مهتابی

در زیر نم نم باران و در هوای طو فانی ...در سکوت بیابان و در غوغای مرغان مهاجر جستجو کرده ام

من تو را با خون دل یافته ام و از میان بهترینها دست چین کرده ام

و تو را با جان و دل دوست دارم و می پرستم

دلخواه من تویی ... دل آرام من تویی و دلپسند من تو

در دلم هیچ کس همچون تو و همانند تو و هم تراز تو نیست

و تو تک ستاره ی قلب منی ...