دقیقا روزی که برای اولین بار به من گفتی دوستت دارم را به یاد دارم
طوری که همه چیز در اطرافم ساکن و صامت و بی اهمیت شد
تا مدتی اصلا زمان را احساس نمیکردم
تو یه دل مهربون و یه روح پاک و بزرگ داری
واسه همینه که همه چیز رو عمیق حس میکنی
و تونستی از سکوت من و از چشام به حس درونم پی ببری
تو جسارت ابراز احساساتت رو داشتی و این نشانه ی قدرت توست
راست میگند که وقتی ترس به پایان میرسد زندگی آغاز میشود
تو به سالها سکوت بینمون پایان دادی و باعث شدی من حرفهایی رو که سالها در دلم داشتم بیان کنم
و من جوری با تو حرف میزدم که گویی سالهاست منتظر این لحظه بودم
تو نیز گویا مدتها منتظر گفت و شنود با من بودی و از همان ابتدا احساس بین من و تو عجیب بود
طوری که انگار مدتهاست همدیگر را می شناختیم و با هم آشنا بودیم
اون حس و حال ما متاثر از یه عشق در نگاه اول فقط نبود
وقتی دو نفر اینگونه شدیدا عاشق هم میشند
بیشتر شبیه اینه که اون طرف در واقعیت مشابهی مثل تو هست
دقیقا مثل تو احساس میکنه و فکر میکنه
انگار دقیقا همدیگه رو خوب میشناسین
وقتی کنار تو و همراه و همصحبت تو هستم خیلی
احساس بهتری دارم نسبت به وقتی که با دیگران و یا تنها هستم
و این حس منو جذب تو کرد
شاید در ظاهر مثل همه ی زن های دیگر بودی
تو یه زن معمولی هستی که عاشق زندگی است
میدونم گاهی هم گریه کردی اما خنده را هر گز فراموش نکردی
تو کامل نیستی ...مثل من و مثل همه ی ادمهای دیگه
اما تو با جسارت زندگی میکنی مهر بونی و تسلیم نمیشی
تو خصو صیاتی داری که هر مردی رو عاشق خودت میکنی
و من چه اقبال بلندی داشتم که راه به قلب تو پیدا کردم
تو عاشق من شدی همانطور که من عاشق تو شدم
تو از میان آدمهای بسیاری که دوستت داشتند منو بر گزیدی
و شدی فرشته ی زندگی من
یه رابطه به معنی داشتن یه دوست پسر خوشتیپ و یادوست دختر خوشگل داشتن نیست
به معنی پیدا کردن یه فرد بی نقص هم نیست
رابطه یعنی پیدا کردن فردی که بهت احترام بزاره و بهت اهمیت بده
بفهمه تو رو و به داشتنت افتخار کنه
و عاشقت باشه همونجوری که هستی
تو منو همونطوری که هستم دوست داشتی و هنگامی که با تو حرف میزنماحساس آرامش می کنم
با تو دقایق و ساعت ها آنقدر خوش و لذت بخش میگذرند که هرگز گذر زمان را حس نمی کنم .
تو باعث میشی من فراموش کنم خیلی از مشکلات رو
و هیچ وقت بهانه ی خستگی سراغ من نمیاد وقتی تو هستی
با تو من زندگی را از نگاهی دیگر دیدم و با تو من زندگی را از نو تجر به کردم
اوایل سعی کردم بیشتر کنارت باشم و بیشتر بشناسمت
و الان فهمیدم که من میخوام تو همیشه کنار من باشی و تو همیشه برای من یاشی
فهمیدم که اگر تو رو از دست بدم انگار خودمو از دست دادم
و من دقیقا از همون اول فهمیدم که از این عشق بر گشتی وجود نداره
توی داستان من و تو دیگر چیزی به عنوان من یا تو وجود نداره
ما محکومیم به هم
به قلب هم ... به روح هم .. به جان هم ..!!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:24 توسط Mr
|