من تو را می نویسم عشق جانم

هر صبح یه شوق شادی چشمانت می نویسم .

در میان همهمه ی افکار م و در سکوت شبهایم از تو می نویسم

در جمع به تو فکر می کنم و در تنهایی از تو می نویسم

خوشحالم یا که غمگین یا که آشفته و پریشان باز هم از تو می نویسم

در هنگام خستگی خودم را مهمان فنجان قهوه ای می کنم و برای تو می نویسم .

از آرزوهایم و از خاطراتم ... از خوب هایم و از اشتباهاتم برای تو می نویسم

از نگرانی هایم از خواسته هایم از هر چه بود ونبودم برای تو می نویسم

از راز دلم برایت می نویسم

از تو که محبوب دلم گشته ای و از شور و شوقی که به تو دارم می نویسم

از تمام احساسم به تو که در وجودم متولد کردی برایت می نویسم .

می نویسم "دوستت دارم " می نویسم چقدر خاطرت برایم عزیز است

از تپش های قلبم و از تنگی نفس هایم برایت می نویسم

از آرامشی که در کنارت دارم و از احساس امنی که به من میدهی مینویسم

از ماه و خورشید و ستاره ها .... از باران و گل و بهار برایت می نویسم

تو را از نگاهم ...تو را از حس قلبم ... تو را از لمس روحم مینویسم

از بوسه های خیالی ام از تو و از آغوش گرمت می نویسم

از آنچه بودم و از آنچه هستم ، از غروب غم ها و طلوع شادی هایم با تو ، برای تو می نویسم.

از اینکه در نبودت چقدر دلتنگ می شوم و حتی دیدن و شنیدن نام تو چه حسی به من میدهد می نویسم.

من می نویسم از تو و برای تو

تو دیگر نیمه ی گم شده ی زندگی من نیستی

تو فقط صاحب قلب و روح و جان من نیستی

تو زندگی من هستی

و من زندگی می کنم وقتی می نویسم

از تو و برای تو ...