در کنار تو بود که دوباره زنده شدم و دوباره جان گرفتم .
کودک درونم را بعد سالها تو دوباره بیدارش کردی .
پشت نقاب بزرگسالی همه ی ما کودکی است نیازمند عاطفه و گذشت و عشق و ترسیده از تنهایی...!
کودکی که هرگز بزرگ نمیشود و نمی خواهد بشود و در عالم رویا ها و خیالات خرد سالی اش پرسه میزند .
از هر قانون و اما و اگر و باید و نبایدی مبراست و بی خیال همه ی عالم و آدم است .
هنوز میان کوچه پس کوچه های خاطره ها به دنبال رفیقی میگردد تا با ریزه سنگی به شیشه پنجره احساسش بزند و او را صدا کند .
رفیقی که بی چون و چرا لنگه کفشی پوشیده و لنگه کفشی در دست جلو اش حاضر شود و اصلا نپرسد کجا و چرا و بگوید فقط برویم ...!
راهی که میشوی ...دلت قرص است که تنهایت نمی گذارد و پای همه تو و هر چیز تو ایستاده است .
کودک درونم همچون تو را می خواهد برای خنده های بی دلیل و بی بهانه و شیطنت های کودکانه و بی نیت
دلم تو را می خواهد برای پنجه گرفتن و چیدن گیلاس از درخت آرزو ها
برای پریدن میان حوض وسط حیاط و هم بازی شدن با ماهی های قرمزش...
دلم تو را می خواهد برای قلت زدن روی چمن های سرد و نرم و سبز ...
دلم هوس کودکی کرده است با تو ...!
همان که جیبش خالی بود و قلک دلش مملو از آرزو های ریز و درشت
کودکی که فقط همچون تو را می خواست یک هم دل و یک همراه و یک هم قدم ...
تا خند ه ها یت را به تک تک صفحات مشق زندگیم می چسباندم .
شادی بیست هایم را با تو تقسیم می کردم و غلط هایم را تو برایم پاک میکردی .
روی پشت بام خانه ی خیالی مان دراز میکشیدیم و برای ارزوهایمان به دنبال ستاره ای دنباله دار در آسمان میگشتیم و وقتی پیدایش میکردیم به هم هدیه اش میدادیم .سبد سبد ستاره میچیدیم و روی الکلنگ هلال ماه شادمانی مان را تور عروس شب می کردیم همچون مهتاب ...!
با هم نقشه ی سفر به دور دست می کشیدیم و سوار قایق رو یاهایمان پرواز میکردیم در آسمان آبی دریایی خیالمان .
با تو هر رویایی بافتنی است با تو هر سفری رفتنی است و و با تمام آرزو ها دوست داشتنی و خواستنی ...
به این می اندیشم اگر تو نبودی
هنوز کودک درونم به جای نشستن در مکتب عاشقانه هایت به حساب و کتاب و کم و زیاد دنیا مشغول بود .
به جای خنده های بی بهانه و از ته دل ...هنوز به درد سیاست های بزرگسالی مشغول ...
دلیل این همه شادی من واقعا اگر تو نبودی این همه تجربه ناب را در کدامین قصه ی روزگار می بایست می یافتم .
چه کسی غیر تو می توانست قلک احساسم را بشکند و از این همه احساس نهفته برای دلم دلگرمی و دلخوشی فراهم کند
دوستت دارم همبازی افکار شیرین و شیطنت های کودکانه ام ...!
تمام جهان را به یک جرعه از نگاهت نمی دهم
تو شراب ناب احساسی که مستی اش تا ابد در جانم می ماند
دوست داشتنی ترین " دوست داشتنی " قلبم
کودک درونم به تو وابسته شده و پیوسته تو را یاد می کند
کنارم بمان و کودک درونم را تا آخرین لحظه زندگیم همراه باش
بی تو این کودک نه پایی دارد برای دویدن نه قلبی برای تپیدن و نه لبی برای خندیدن
...تو فقط بمان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 14:33 توسط Mr
|