دفتر هفت آسمان...!
دوباره قلم به دندان گرفته ام و اندیشه ام را در خیال تو پرواز داده ام تا برایت بنویسم
آنچه را که حتی سکوت هم جرات گفتنش را ندارد .
تو انقلاب عاشقانه ای هستی که در وجودم بر پا شده ای و هر بار که نامت را زمزمه می کنم
گویی الفبای عالم را از نو می آفرینم
الف از آغوش تو آغاز میشود
ب از بوسه ات
د از دوست داشتنت
و ج از جنون نگاهمان ...
معجزه اینجاست که هر بار تو را می بینم تولدی دوباره را در وجودم تجر به می کنم .
من در هزار توی عمرم گم شده بودم تا تو آمدی و با یک اشاره تمام راههای گم شده را به خانه تیدیل کردی .
اگر عشق را با ترازوی کلمات بسنجند ما تمام مقیاس ها را خواهیم شکست
من و تو خارج از محدوده ی اعداد و حساب و کتا ب همدیگر را دوست داریم
همیشه برایت می نویسم و هر روز به قلمم مشقی تازه از دوست داشتنت را دیکته می کنم .
قلم من جوهری دارد از جنس احساسم به تو که هر گز خشک نمیشود
و صفحه ای پیش رویم گذاشته ام به وسعت هفت آسمان که هرگز پر نخواهد شد
من هفت شهر عشق را در هفت آسمان تو سطر به سطر می نویسم
قلبم برای غیر تو نمی تپد و چشمانم به جز تو هیچ کسی را نمی بینند
شبی نیست که چشمانم را بر روی هم بگذارم و قبلش ساعت ها به تو فکر نکرده باشم و صبحی نیست که بی یاد تو چشم گشوده باشم
عشق من لحظه ای بودنت ارزش ساعت ها زندگی را دارد و لحظه ای نبودنت دلتنگی عالم را به دلم سرازیر می کند .
می دونستی صدای تو دلیل آرامش منه ؟
و حتی فکر کردن و نوشتن از تو و برای تو برای من دلنشین ترین عادت شده .
بمونی برایم ماندگار ترین
تو که همیشه در قلبم و مدام در خاطر و همچون جان منی