تو و بهار و شکوفه...!

زمین به رسم دلدادگی میلیونها ساله اش یک بار دیگر دور خورشید گردید.

و ما را به نقطه عطفی دیگر رساند.

دوباره بهار آمد

دوباره فصل امید و فصل زندگی فرا رسید.

چه رسم زیبایی است دلدادگی

دلدادگی زمین به خورشید ،زمینی که به دور خورشید میگردد

دلدادگی ماه به زمین ،ماهی که به دور زمین می گردد

دلدادگی من به تو ، من که به دور تو میگردم

بهار هدیه خداست به طبیعت

و تو همچون بهاری برای من

زندگی را معنی تو می‌بخشی و سبب خیر روز و ماه و سال من تویی.

در کنارت شکفته خواهم شد.

و در قاب چشمانت زیبایی ام را به نظاره مینشینم

و در کنج قلبت عشق را در آغوش خواهم کشید.

برای من " دوست داشتنت " بوستانی است

که با آمدنت شکوفا گشته

و به لطفت بودنت همه ی فصل هایش بهاری است.

و در این لحظات آغازین سال نو

اولین کسی بودی که فکرم یادش را کرد و قلبم سراغش را...

خواستم اولین نفری باشم که بهار را به تو تبریک می گوید

و پیامم اولین پیامی باشد که می خوانی.

جانان من

فرا رسیدن نوروز و آمدن بهار را خدمتت تبریک گفته

و زیباترین و بهترین اتفاقات را برایت در سال نو ارزومندم.

سالهای عمرت سه رقمی و سلامتی همراه همیشگی وجودت و شادی و یرکت زندگی ات روز افزون

قلبت گنجینه عشق باشد و زیبایی ات ابدی...

سی ام اسفند...

بلاخره سی ام اسفندم رسید

سال عجیب و غریبی بود!

اتفاقات خوب و بد زیادی افتادش.

و متاسفانه قسمت های بدش بیشتر به چشم خوردند.

و تو بهترین بخش این سال بودی

گویی امده بودی تا این سال را قابل تحمل کنی

روز ها و هفته ها و ماهها و فصل ها را در این سال

لحظه به لحظه اش را زندگی کردم

تجربه " دوست داشتنت" دلچسب ترین اتفاق امسال بود

تو را به صبح پیوند زدم صبحم بخیر شد

تو را به روزم گره زدم روزی ام برکت یافت

تو را بر روی لبهایم نهادم خندیدند

تو را به چشمانم نشان دادم مشتاق شدند

و تو را به قلبم عاشق شدم

بودنت نعمتی بود در سفره دلم و نشسته بودی بر قله ی احساسم.

هر وقت دلگیر بودم به تو پناه اوردم

هر گاه طوفان سراغم امد آرامشم را در کنار تو یافتم

غم هایم را تو تسکین بودی و برای اتش درونم تو اتش نشان.

جانان من

ممنونم از بودنت

از این همه خوبی و درک و همراهیت

و در این لحظات پایانی سال

برایت بهترین ارزو ها و نیک ترین تقدیر ها را در سال پیش رو خواهانم.

و الهی سال اینده سالی سر شار از اتفاقات خوب و برکت فراوان و شادی دلها برای همه ی هموطنانم باشد.

به امید ایرانی زیبا

به امید ایرانی اباد

که به آن و به ایرانی بودنمان ا

کی فکرشو می کرد !

کی فکرشو میکرد یه روز عشق حاکم بین من و تو بشه

من فکرشم نمی کردم یه روزی برسه که صاحب قلب تو بشم

تو فکرشو میکردی اینقدر برای من عزیز بشی ؟

کی فکرشو میکرد یه روز دوستی من و تو اینقدر عمیق بشه

من هنوز نمی تونم درک کنم این همه حس دوست داشتنی که لبریز کرده وجودم از " تو "

تو باورت نمیشه تو یکدانه ی قلب من شده باشی

کی فکرشو میگرد تقدیر من وتو به این قشنگی به هم گره بخوره

من هر روز صبح به شوق دیدن تو و حرف زدن با تو چشم باز کنم

و تو هر شب به خیال دیدن من چشمانت خواب را در آغوش بگیرند

کی فکرشو می کرد که ما اینگونه تاثیر بزاریم روی نحوه زندگیمون

من بشم دلیل شادی و خوشحالی و رضایتت از زندگی

و تو تنها دلیل خنده های من باشی

اما الان معنی تقدیر رو بهتر می فهمم

عشق شاید برای خیلی ها یه اتفاق تلقی میشه

اما برای من و تو از یک تفکر عمیق و احساس خالص و ناب تبعیت کرده است

علاقه ای که با شناخت و آگاهی پیوند خورده و با درک و احترام مزین گشته

و جریان محبتی که تجربه اش برای هر دو ما لذت بخش و فراموش نشدنی است .

کی فکر شو می کرد !

عشقم تو بشی زندگی من تو بشی

دلبرم تو بشی امید قلب من تو بشی

ماه من تو بشی و آرزو هات بشند آرزو های من ...

و قلب من اینقدر عاشق تو بشه

خودمم فکرشو نمی کردم ...

مو هبت عشق

عشقم

تو همیشه عشق اول من میمونی

تو اولین کسی که وقتی فهمیدمش

حسی شبیه طوفان قلبم را لرزوند

و تا اعماق وجودم را تحت تاثیر قرار داد.

از اولین باری که حست کردم فهمیدم همه ی قلبم متعلق به توست

من نسبت به تو حسی متفاوت داشتم از همان ابتدا

تو قلبم را مال خودت کردی ...

من در تو چیز هایی دیدم که در هیچ کسی ندیده بودم

نگاه تو به من با بقیه فرق داشت

حرفهات طوری بود که از شنیدنشون احساس امنیت و آرامش می کردم .

و بودنت با بودن بقیه برام خیلی فرق داشت .

تو یه هدیه بودی از سمت خدا که در تقدیر زندگی من قرار گرفتی

و من هر گز

از عاشق تو بودن پشیمون نمیشم

تجربه "دوست داشتنت" دوست داشتنی ترین تجربه ی زندگی منه

عاشق تو شدن برای قلب من یه موهبته

من از روی نیاز عاشق تو نیستم

دوستت دارم چون دار و ندار منی

پایان جستجوی منی برای عشق

و اگر هزار بار زندگی کنم

هزار بار تو را انتخاب خواهم کرد

من می خواهم تو تا ابد عشق من بمانی

عشقم

اعتراف شیرین !

مدام اعتراف می کنم به " دوست داشتنت "

و این دلچشب ترین اعتراف قلب من است

دل باخته ام به تو

و این دلباختگی شیرین ترین باخت زندگیم من است !

و تو همانی که دلتنگی ات را با هیچ دلخوشی تاخت نمی زنم ..

عشق جانم

آتشی که در دلم روشن کردی

هیچ اتشنشانی نمی تواند خاموش کند

مهری که در قلبم نهادی را هیچ معلمی تدریس نمیکند

و معجزه ای که تو در وجودم موجب شدی در هیچ کتاب مقدسی نیست

و این حال خوشی که با تو دارم در هیچ نسخه ای پیدا نمیشود .

من تو را در بند بند وجودم نفس میکشم

و تا ابد این اعتراف شیرین از لب هایم محو نخواهد شد

" دوستت دارم " آرام جانم

" دوستت دارم " شیرین قلبم

ماجرایی به نام " عشق "

بدون عشق :

تمام عبادت ها فقط میشوند تکرار یک عادت

تمام رقصیدن ها تنها یک نرمش میشوند

تمام موسیقی ها سر و صدایی بیش نیستند

و تمام زندگی میشود تکرار زنده بودن محض...

عشق تمام ماجراست !

و خوشا به حال من که در دفتر تقدیرم " تو " نقش بسته ای

تمام عاشقانه هایم با " تو " آغاز میشوند و ماجرایش فقط تویی ...

با تو جان میگیرند و به خاطر تو شکوفا میشوند و به تو ختم میگردند

عشقت را نهاده ام در کنج قلبم و عجب به تپیدن های آن معنی بخشیده ...

عشقت را کنار ساعت ها گذاشته ام زمان چقدر عزیز شده برای من !

عشقت را به نگاهم سنجاق کرده ام و دنیا چه زیبا شده !

عشقت مقصدی برای من شده است به جغرافیای نفس هایت ...

خوشا به حال من

که همه ی خوشبختی ام ختم میشود به عشق " تو "

و تو شده ای تمام ماجرای من

هر انچه در فکرم میگذرد از آن توست

قلبم بر مدار دوست داشتنت می تپد

و در خاطرم هر چه دارم از ماجرای عشق توست ...!

زیبای من

تو که باشی جهان زیباتر است

نگاهت آرامشم

لبخندت جانم

صدایت رویایم

و حضورت تمام دنیای من میشود .

این فقط به خاطر آن است که تو با کل دنیا فرق داری برای من

تو که باشی زندگی تجربه ای شیرین است .

با تو تمام راهها کوتاه تر و مشکلات اسانتر میشوند

نفس لحظات در کنار تو نمیگیرند

با تو زمان دلگیر ساعت هایی است که به سرعت می گذرند

و اشتیاقی که تمامی ندارد .

تو فراوان وجود منی و همان تعبیر زیبای عشقی در قلبم

با تو زیبا می بینم و زیبا می اندیشم

زیبا میشنوم و زیبا حس می کنم

و زیبا دوستت دارم

زیبای من ...

و من که " دوست داشتنت " را با

کتاب عشق!

من از میان تمام کتاب ها

من از لا بلای همه ی غزل ها و شعر ها

ان که شبیه تو بود برگزیدم

و از دل تمام صفحات

آن که عطر دست های تو را داشت انتخاب کردم.

من تو را میان موج سطرها و در بطن نوشته ها یافتم

از تمام صفحه ها و ورق ها

برگی که به لطافت نگاه تو بود دیدم

و از این برگ

خطی که طعم تو را داشت خواندم

همان سطری که نفس تو را یادش بود

همان پاراگرافی که کوچه ی تو را نقاشی کرده بود

و همان فصلی که به نام تو بود

بارها و بارها مشق نگاهم کردم

اینک دوستت دارم...

دوستت دارم

و دوستت دار م را مدام تکرار می کنم

که در تو خلا صه میشود

ای انگیزه ی تمام شعر های ناگفته

می دانم تو نیز به این تکرار زندگی میکنی

بیا ای تکرار قشنگ زندگیم

بیا تا باغچه ای از گلهای رازقی بنشانیم

بیا تا دنیایی بسازیم با هم و برای هم...

تو باغبان من باش و من باغبان تو

تو در دستان من شکوفا شو و من در نگاه تو...

بیا عشق را اینگونه ورق بزنیم

و تا ابد برای هم زندگی کنیم

کلمه به کلمه

خط به خط

گام به گام

فصل به فصل

با هم و برای همیشه...

کلبه احساس  !

من تو را پیدا نکردم آمدی پیدا شدم .

تو را یافتم تا بدانم از این زندگی چه می خواهم .

تو آمدی دوباره بهار آمد و جوانه های امید در من شکفته شد

و دلم دوباره طعم خوشی را تجربه کرد .

امدنت فصل جدیدی شد در زندگی من ...

تو همانی هستی که بودنت همه چیز است

بودنت کافی است که آسمان نیلی تر و نم نم باران دلنشین تر شود و لبخند بر روی غنچه ی گلها بنشیند و خوش عطر تر شوند .

بودنت کافی است که ساز دل کوک کوک باشد و تمام اتفاقات بر وفق مراد رقم بخورند .

تو که باشی صبح م بخیر است و روزم بخیر و شبم بخیر و همه ی ایامم بخیر ...

بودنت کام دل " شیرین" می کند و دل به ساز دل" فرهاد" میتپد.

تو همان یکی هستی که بودنت جای همه ی نبودن ها را پر میکند و داشتنت برای من بهترین دارایی است....

تو همچون رنگی برای تابلو نقاشی و همانند متنی برای کتاب ...

تو همانند گلی برای بوستان و همچون هوایی برای نفس کشیدن

تو مثل بارانی برای دشت و تو همانند فرشته ای برای وحی

تو برگ برنده ای برای من و مسیر روشن زندگی منی

وقتی هوا سرده تو گرمای منی و

وقتی دلم بی قراره تو به من آرامش میدی

تو لحظات ترس کافیه به تو فکر کنم و جسور و شجاع بشم

وقتی شک میاد سراغم تو به من اعتماد به نفس میدی و مطمئنم میکنی .

هنگامی که خسته ام و احساس ضعف می کنم تو با عشقت تو با حمایتت منو بالا میکشی

توی این دنیای نا مطمئن تو حقیقت منی و تکیه گاهی وقتی همه چیز نا پایدار به نظر میرسه .

تو را دوست دارم چون زندگیم رو زیبا کردی .

با تو هر روز هدیه خداست و هر لحظه معنی داره و هر چالشی آسانتر میشه .

تو خانه ی امن احساس منی

تو وجودت بهترین آرامش و داشتنت بزرگترین شادی است برای من ...

مشق عشق ...

چه بهانه تکراری بی نظیری است هر صبح طلوع خورشید !

و چه تکرار قشنگی هستی تو برای هر صبح من

تا بیایم و سلامت گویم و با صبح بخیری حالت را بپرسم

و چه حالم خوب میشود با تو و چه روزم بخیر میشود

خودت خبر نداری خوشحال ترین قسمت روزم

آن وقت ها یی است که با تو حرف میزنم

دیدنت به دنیا می ارزد و در کنار تو بودن لذت بخش ترین اوقات روزم را رقم میزند .

چه بهانه ی تکراری قشنگی هستی برای چرخیدن عقربه ها

دوست داشتنت بهترین بهانه ی قلبم است برای شاد شدن و بهانه ی لبهایم برای خندیدن

و چه بهانه ای بهتر از تو برای شیرین شدن زندگی .

چه کسی بهتر از تو لایق چشمان من است ؟

چه کسی بهتر از تو میتواند مشغله ی فکری من شود ؟

و قلبم کسی سزاوار تر از تو برای عشق ورزیدن پیدا نخواهد کرد .

تو تعریف نشدنی ترین حس منی و تو آن حال خوبی که همیشه می خواهمت .

به تو فکر می کنم قلبم لبخند میزند

قلبم با یاد تو لبریز از احساس میشود

و مشق احساسم برای تو شعر میشود ...دلنوشته و متن میشود

و تکرار مداوم و ابدی " دوستت دارم " ....دلنشین ترین تکلیف من میشود .

تو را یافته ام...!

من شبم ماهم تویی.. من غمم آهم تویی

تو چه می خواهی که من ..هر چه می خواهم تویی

تو را یافتم در دنیایی پر رمز و راز !

که همه به دنبال یافتن گنج ها و راز ها و نا شنا خته ها بودند .

تو را یافتم میان کوچه پس کو چه های تنهایی هایم

انجا که غیر نسیم محبت تو کسی قدم نمیگذاشت .

من تو را یافتم در میان برگ های تقویم پریشانی هایم

همانجا که غیر نام تو در خاطره برگ هایش کسی محرم نبود

من تو را یافتم در اعماق وجودم و حس کردم از صمیم قلبم

انجا که نام یک نفر نقطه چین رد شده بود و اکنون نام تو نقش بسته

من تو را یافتم در لا بلای شکو فه هایی که بهار به تن کرده بود .!

من تو را یافتم در آرامشی که ساحل در آغوش گرفته بود

من تو را در پرتو های بی منت خورشید و در روشنایی مهتاب یافته ام

من تو را در تمام زیبایی های دنیا و در کنار همه ی دلخوشی هایم گذاشته ام

من تو را فراوان تر از هر فکری در ذهنم و بیشتر از هر " دوست داشتنی" در قلبم دوست می دارم .

مسیر خوشبختی!

اولین بار که تو را دیدم

می دانستم که زندگی ام تغییر خواهد کرد

تا به خود امدم

دیدم که تمام فکرم شده ای

در بند بند وجودم ریشه کردی

و پای ثابت تمام رویا های من شدی

در چشمهای تو ارامشی را یافتم که همیشه بدنبال ان بودم

در نگاهت محبتی را یافتم که در هیچ نگاهی ندیده بودم

و با تو و در کنار تو به ادم امن زندگیم دست یافتم

زبان عشق من تویی

ساده و بی ریا و بدون هیچ دلیلی در قلبم آشیانت را بنا کردی

تو نا گفته های مرا فهمیدی و درک کردی

تو در پس هر نگاه من پنهانی

حرفهای من و تو سر شار از حس های شیرین و ناب اند

به دور از غم و بی هیچ تردید و فقط عشق و دوست داشتن است که به زبان می اوریم

با تو عشق به سخن می اید و انگیزه ها متولد میشوند

در کنار تو دنیا لباس زیبایش را به تن می کند

و گلهای زندگی شکفته میشوند

تو هرگز از یاد من نخواهی رفت

حتی اگر میلیونها فکر در سرم باشد

من به هیچ دلیلی برای با تو بودن نیاز ندارم

ان چه نیاز دارم " تویی"

هر چقدر بگویم دوستت دارم

باز از ان بیشتر دوستت دارم

تو بی پایان منی و نه فراموش خواهی شد

و نه از دوست داشتنت دست میکشم.

تو برای معنی بخشیدن به زندگیم کافی هستی

با تو تمام مسیر های زندگیم به خوشبختی میرسند.

کنار تو و لبخند های توو شادی تو و...

ایا اینها برای من عاشق ،خوشبختی نیست ؟

پر تکرار من...

در این دنیایی که پس از مدتی تمامش دچار تکرار میشود .

روز ها و هفته ها و ماهها و فصل هایی که یکی پس از دیگری می آیند و میروند .

برگهای تقویمی که به جز یک عدد هیچ معنی و مفهومی ندارند .

خورشیدی که هر روز از یک سمت آسمان طلوع می کند و از سمت دیگری هر روز غروب

و شبهایی که مفهومی به جز تاریکی در ذهنمان تداعی نمی کنند .

در این تکرار بی پایان روز مره گی ها و در این دغدغه های بی پایان زندگی

نا گاه یکی پیدا میشود و می نشیند در قله ی آرزو هایت ...

یکی مثل " تو "

که طلوع خورشید را گره میزند به شوق دیدارش

و صبح را تکرار زیبای مکرر تو می کند در هر روز زندگی ام .

تو آمده ای و نشسته ای در خاص ترین و عمیق ترین نقطه ی قلبم

همانجا که احساس " دوست داشتن " رنگ خاص می یابد و عشق متولد میشود

تو آمدی مرا عاشق کردی و به همه چیز های زندگی معنایی دوباره بخشیدی

به ثانیه ها و دقایق و ساعت ها بها دادی و برگهای تقویم را به گل وجودت معطر ساختی .

طلوع خورشید را شوق انگیز و غروبش را رویایی ساختی .

و شبها را به ماه وجودت مهتابی و خاطره انگیز ساختی .

" تو " آمدی و با امدنت روز های تکراری را هم برایم دلچسب کردی

با حضورت و با خوبی هایت و با بودن هایت !

تو پای ثابت همه ی دلخوشی های من شدی

تو شیرین تمام لحظات منی

خاطره ی تمام روزهای تقویمم و آرزوی ابدی دلم هستی .

من تو را پر تکرار می خواهم !

من تکرار تو را برای همه ی روز های عمرم و برای تمام لحظاتش می خواهم

در هر نفسم و در هر تپیدن قلبم ..!

من تکرار تو را برای هر بار که متولد شوم باز هم خواهم خواست .!!

بی آغاز و بی پایان !

گاه به این فکر می کنم که از کجا شروع شد ؟

دوست داشتنت را می گویم .

تو بذر محبتت را کی و چه زمان در قلب من کاشتی؟

چه شد که من اینقدر عاشق تو شدم ؟

اول عاشق آن نگاهت شدم یا شنیدن صدایت مرا مجذوب خودش کرد .

کدام عطرت را زده بودی که من اینچنین دلبسته ی تو شدم؟

در کدام کوچه قدم میزدی و کدام شالت را سرت کرده بودی ؟

آنقدر دوستت دارم که دیگر یادم نمی آید از کجا شروع شد!

دیگر چه فرقی می کند

داستان ما نه شروع می خواهد و نه پایان

داستانی که ابدی است چرا باید آغاز داشته باشد؟

عشق بی دلیل ترین علت دنیاست و بی جواب ترین اتفاق زندگی هر آدمی!

تو قدمت را همان جایی گذاشتی که می باید میگذاشتی .

تو از همان اول لایق دوست داشتن بودی و شایسته عشق ورزیدن .

تو باب دل و قاب چشم و ساز روح من بودی

دیگر نمی خواهم بدانم از کی و چگونه آغاز شدی در قلب من

و دیگر از من نپرسید تا که دوستش داری؟

برای دوست داشتن های من

هیچ پایانی وجود ندارد

الی الخصوص وقتی که پای تو در میان باشد...

به خاطر من!

مراقب خودت باش!

مگر نمی دانی یکی هست که جانش به جان تو بسته شده و نفسش یه حال تو!

مراقب خودت باش!

مگر خبر نداری یکی هست که تو را قدر دنیا دوست می دارد.

و تو بخشی از دنیایش نه، بلکه تمام دنیایش شده ای!

مراقب خودت باش!

اینجا در گوشه ای از این دنیای بزرگ تو برا ی یکی عزیزترین شده ای.

حتی عزیز تر از خودش !

لطفا مراقب خودت باش!

این درخواست نبود بلکه خواهش یک دل عاشق است از تو .

برای تمام سرمایه اش و با ارزش ترین خواسته اش.

تو اصلا باید مراقب خودت باشی

از میان هشت میلیارد آدم تو شده ای باب دلم و فقط تو.!

تو مگر مثل و مشابهی هم داری؟

من فقط تو را می خواهم با همین ورژن و با همین ترکیب و حالت...

خاص قلب من تویی وجایگاه تو را هیچ کس تا ابد نمی تواند تهدید کند و قاب چشمان مرا جز دیدن چهره ی تو آرزویی نیست..

مراقب خودت باش!

تو تسکین قلب منی

تو آرام جان من شده ای

و ذکر خیر ٫٫ تو. ٫٫ نقل محفل هر لحظه من است.

جانان مراقب خودت باش

نه فقط برای اینکه من دوستت دارم

بلکه بخاطر فوق العاده بودنت و به‌خاطر بی نظیر بودنت...

به خاطر خودت و به خاطر خودت و به خاطر خودت...

و به خاطر من!

مراقب خودت باش.

الهام بخش من !؟

من نه شاعرم و نه نویسنده !

من فقط تو را دوست دارم

دوست داشتن تو برای این همه دلنوشته کافی نیست؟

وقتی به تو فکر می کنم قلبم می تپد چشمانم برق میزنند و احساسم قلیان می کند.

از تو و برای تو نوشتن حال مرا متحول می کند

تو دلیل حال خوب منی

تو ارام جان منی

تو ترانه سرای احساس منی

از تو می نویسم و نفس میکشم

برای تو مینویسم و زندگی میکنم

من برای دوست داشتنت دایره المعارفی خاص دارم .

همه ی زیبایی های دنیا الهام بخش من هستند برای تو صیف تو ...

و همه ی فعل ها به " دوست داشتن " تو ختم میشوند .

هر کلمه ای با " تو " عطر عاشقانه میگیرد .

یک " تو " کافی است تا تمام فصل های زندگی ام هم رنگ بهار شوند

یک " تو " کافی است تا تمام غم نامه ها .. تبدیل به طنز و فکاهی شوند .

یک " تو " کافی است

تا همه ی خاطرات به یاد ماندنی و آرزو ها رنگ واقعیت بگیرند .

و برای نوشتن یک عمر عاشقانه مرا یک " تو " کافی است .

الف  مثل  « تو » !؟

عاشقانه هایم را می نویسم

و دوست داشتنت را در سطر سطر این خطوط تکرار می کنم

مشتاقت میشوم ............می نویسم

بی قرارت میشوم............... می نویسم

دلتنگت میشوم.................. می نویسم

من اینگونه عشق را در آغوش میکشم

و حرفهای دلم را اینگونه بیان می کنم

وقتی مخاطب نوشته هایم " تو " باشی

لغات نیز به ساز دل من میرقصند

آسمان عظمت عشقت را به خود میگیرد

ماه زیبایی ات را گردن آویز شبهای مهتابی اش می کند

و گل ها سر عطر تو گلبرگ هایشان را پر پر می کنند .

نم نم باران میشود وصف لطافت تو

گرمای خورشید میشود مصداق محبت تو

و دریا میشود مسحور آرامش تو !

بر دیواره ی قلبم "دوست داشتنت " را حک کرده ام

و تکرار آن را مدام ٫٫ تو ٫٫

ببین و بخوان و بدان ...

جانان خواندن تو شوق نوشتن من است

و دوست داشتنت دلیل و برکت نوشته های من. ..

قلبم برای تو می تپد

قرارم را به قرار تو گره زده ام

و قلمم به یاد تو می نویسد.

و یک « تو ». شده همه ی زندگی من...

مهر تو ...

در دوست داشتنت زیاده روی می کنم

چون باور دارم که هر ذره اش را مستحق هستی

در خواستنت زیاده روی می کنم

می دانی چون هیچ کسی را همانند تو لایق احساسم نیافتم .

برای کنار تو بودن لحظه شماری می کنم

چون آرامش کنار تو را در هیچ کجا و با هیچ کسی تجربه نکرده ام .

بودن تو جای همه ی نبودن ها را پر کرده

لطفا هیچ وقت : دست از کنار من بودن

دلخوشی من بودن ...آرامش من بودن بر ندار

"اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من

تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من "

مرغ عشق...!؟

بودنت برای من

شد دلیل

شد زندگی

شد عشق ...

بودنت تعبیر هزار رویای شیرین است و بر آورده شدن آرزویی دیرین ...

بودنت وصف تابیدن خورشید است و ماه در شب های مهتابی ...

بودنت عطر خوش بهشت است بر روی زمین و مرغ عشق است در قلب من ...

و از نبودنت نگویم

از اینجا که هستم تا آنجا که تو هستی

وجب به وجب دلتنگتم

از وقتی که می آیی تا وقتی که میروی

و از وقتی که میروی تا زمانی که می آیی

من لحظه به لحظه اش دلتنگ تو ام ..

بودنت کنارم یعنی خود خوشبختی

عاشقانه تو را دوست دارم

و بودنت را ابدی می خواهم

عشق من ...

زیبایی عشق  !

من حس می کنم تو هر روز زیبا تر و قشنگتر میشی

هر روز لبخندات زیبا تر و خند هات دلنشین تر میشه .

چه چرخه ی زیبایی است

بین دوست داشتن من و قشنگی تو

هر چه من عاشقتر میشم تو زیباتر میشی

و هر چه تو زیباتر میشی من بیشتر و بیشتر عاشقت میشم

هر زنی برای زیبا تر شدن باید یه مرد عاشق داشته باشه

زنها استعداد عجیبی تو شیطنت و دلبری دارند

اگر اونی که باید باشه ... باشه

تو زیبایی افرینش زنها شکی نیست

اما مردای عاشق میتونن با یک نگاه و احساس ناب

روی این مرغوبیت ذاتی تشدید بزارند

شک ندارم همه ی زن های شاد و موفق

جایی از دنیا مرد عاشقی دارند

که توانایی و استعدادشونو تحسین میکنه

زن ها بزرگترین معجزه ی افرینش اند

باید یادشون آورد

باید تحسینشون کرد

باید عاشقشون بود .

و من عاشق تو ام

و بدون شک تو زیبا ترین و خاص ترین زنی هستی

که چشمان من دیده و قلب من لمس کرده ...

دنیای من چه زیباست وقتی از پنجره ی چشمانم

و از دریچه ی قلبم تو را می بینم و می خوانم ونفس می کشم

برایت می نویسم و و مدام تکرار می کنم " دوستت دارم "

و من از دوست داشتنت خسته نخواهم شد

چون من هر روز تو را زیبا تر و قوی تر و تواناتر می خواهم

جانان من ...

آرزوی ابدی من !

دوست داشتنت عادت شده در وجودم

حسی شبیه تشنگی است

که نمیشود از یادش برد نمیشود !

دوست داشتنت نیاز شده برای وجود من

حسی شبیه نفس کشیدن

که نمیشود بدون ان زنده بود نمیشود!

دوست داشتنت جاری است در وجود من

همچون خونی که در رگهای من جاری است

همچون نوری که در چشمانم می تابد

و همچون روحی که جسمم را در آغوش گرفته ...

تو دیگر " تو "نیستی تو جزئی از وجود منی !

و حتی بیش از " من " در منی

در یادم تو بیش از هر خاطری

در خاطرم تو بیش هز نامی

و نام تو در قلب من " عشق " است عشق

دوستت دارم

آرزوی ابدی من

شوق ابدی من

عشق ابدی من ...

قلب تپنده ی من !

عشق را نمیشود خرید

عشق را نمیشود به اجبار به چنگ اورد .

دوست داشتن نه دستوری است و نه اجباری ...

عشق حسی است که خودش ...خودش را می یابد .

همچون رودی که دریای خودش را

و همچون پروانه ای که گل خودش را

مثل سیاره ای که خورشید خودش را

گاه نا خواسته نگاهت در بند چشمان کسی حبس میشود

و صدای یک نفر آرامش تو میشود در هم همه های شلوغی اطرافت

دلت ناخواسته برایش میتپد و خون رگهایت بر چهره ات گل می نشانند .

نا گاه یک نفر غریبه میشود آشنا ترین آشنای قلب تو

گویی سالها منتظرش بودی و در قلبت برای آمدنش سفره ی دلبری پهن کرده بودی .

همه چیزش برا ی تو قشنگ و جذابه و انگار خدا زمانی که داشته خلقش میکرده ما هم کنار خدا نشستیم و برای خلقتش نظر دادیم .

تو برای من دقیقا این شکلی هستی

ایده ال ایده ال . شاید از هم دور باشیم ...

اما اینو بدون وقتی بهت فکر می کنم مثل نوری هستی که وسط تاریکی می تابه و همه جا رو روشن میکنه

مثل بارانی هستی که به قلب من طراوت و زندگی می بخشی

تو تکرار طلوع خورشیدی در وجود من ... با خودت امید می اوری و گرما بخشی

تو جان من و قلب تپنده ی منی

بمونی برام .

بی دلیل ترین دوست داشتنی قلبم !

دنیای من و تو ! ؟

این که مرا به سوی تو می کشد

عشق نیست ، شکوه توست

و آنچه مرا به انتخاب تو بر می انگیزد

نیاز تن من نیست

تو در چشمان من زیباترین نا دیده ای

تو در وجودم همچون خون در رگهایم جریان داری

روحی یگانه ایم و اندیشه ای همسان

دوریم ولی نزدیکترین احساس را به هم داریم

ارام جان هم هستیم و خیال آرام هم...

دوریم از هم ولی در کنار هم زندگی می کنیم

در دنیایی که فقط من هستم و فقط تو!

آنچه من به تو میدهم عشق من نیست

بلکه توخود، عشق منی

تویی که عشق را در من بیدار می کنی

دوست داشتنت هرگز تمام نمیشود

آخر ، عشقت از ان عشق هاست که هوش از سر ادم می پراند

زندگی من...

اگر قراره چیزی از این دنیا مال من باشد

دوست دارم فقط قلب تو باشد و فقط ...

فقط عاشقم باش هر چند همه بگویند که رسیدنمان بهم محال ترین اتفاق تاریخ است.

عاشقم باش و بگذار که به همه ثابت شود

ما هم ممکن ترین محال دنیا خواهیم بود...

در دنیایی که خاص من و توست

در دنیایی که نه فاصله ای هست و نه جاده ای

فقط کافی است چشمانمان را ببندیم و دل به هم بسپاریم

و به هم بگوییم: عاشقت هستم دوستت دارم !

متنی بدون  عنوان !!!

مولانا میگه : کسی که تو را دوست دارد اگر زهر هم بود بنوش

اما کسی که دوستت ندارد عسل هم بود فراموشش کن !!

کسی که تو را دوست دارد تنهاست ... نه اینکه کسی دور و برش نباشد

چون تو را دوست دارد با همه غریبه میشود و تو تنها ترین رفیق تنها ییش میشوی

کسی که تو را دوست دارد محتاط میشود وگرنه ترسو نیست

چون تو را دوست دارد حواسش دائم به تو ست و لحظه ای نه از تو چشم بر میدارد و نه از یاد میبرد تو را .

کسی که تو را دوست دارد بیکار نیست و مشغله زیاد دارد و لی هرگز بی خیال دوست داشتنت نمی شود

او زندگی اش را می کند اما تو اولویت زندگیش میشوی .دوست دارد مدام تو را ببیند و در کنار تو باشد .

کسی که تو را دوست دارد هم نفس می کشد و هم زنده است ..

اما چون تو را دوست دارد نفسش را گره میزند به نفسهایت و شال رنگین می بافد از تو برای زندگیش .

کسی که تو را دوست دارد لبخند تو برایش زندگی است و شادیت برایش آرزوی همیشگی .

و کسی که عشق را باور دارد نمی تواند منتظر آمدن بهار نباشد

او مطمئن است روزی میرسد گلها جوانه خواهند زد و شکوفه ها شکفته خواهند شد .

غم ها تمام میشوند و انتظار ها به پایان خواهند رسید

زندگی یک راز است ... اول شکر و بعد صبر ...

و در آخر باید باور داشت این عشق است که زندگی را معنی میبخشد

و باید باور داشت عشق را ...

حواس من .....و تو !

واقعا سخته توصیفش و تاثیری که تو زندگیم گذاشتی .

با اومدنت توی زندگیم برام معنی شانس رو ملموس تر کردی

یه اتفاق عجیب که زندگی منو با اومدنت به دو قسمت

به زمان قبل از اومدن و بعد از اومدنت تقسیم کردی .

هرگز خودم نیز باورم نمیشد روزی چنین دلبسته کسی شوم .

و یک غریبه طوری در تار و پودم رخنه کنه که تمام افکارم را پر کند .

در تمام لحظاتم حضورشو حس کنم و مدام حواسم به اون باشه .

از صبح که بلند میشم تموم سئوالات و نگرانیام به خاطر اون باشه .

الان بیدار شده ؟ خوب خوابیده ؟ صبحونشو خورد ؟ رسید سر کارش ؟

همه چی رو براهه براش ؟ لبخند روی لباشو کسی ندزده ؟ چشای قشنگشو کسی غمگین نکنه ؟

حالش خوبه الان ؟ و مدام سئوال و سئوال و سئوال ...

حواس من همش پیش توست دست خودم نیست که !

خیلی دوستت دارم ...

شاید باورت نشه دورم هر چقدرم شلوغ باشه

من هر وقت بهم خوش میگذره میگم ای کاش تو پیشم بودی

هر وقت یه موسیقی قشنگ تو ماشین گوش میدم میگم ای کاش الان کنارم نشسته بودی .

گاه که یه غذای خاص میپزم یادتو می کنم

اما نه دیشب من نون بربری با پنیر شام خوردم باز هم همش به یاد تو بودم .

واقعا عجیبه تو رو کنار هر چی میزارم تو زندگیم عالی میشه .

یه تابلو ساده در قاب چشمان تو میشه ارزشمند ترین تابلو دنیا

یه عطر معمولی که تو رو به یادم میاره میشه بهترین عطر دنیا...

یه شهر یه خیابون یه کوچه و یه خونه میشه بهترین نقطه ی دنیا برای من

واقعا نمیدونی چقدر برای من عزیزی و چقدر حواسم به تو هست ؟

دوستت دارم و دوست دارم همش بیشتر بشناسمت

دوستت دارم وحواسم هست که چه چیزایی تو رو خوشحال میکنه

چه چیزایی باعث نگرانیت میشه ؟

سعی میکنم وقتی غمگینی از سکوتت بفهمم و وقتی حال خرابت رو پشت لبخند های مصنوعیت مخفی میکنی حواسم بهت بیشتر باشه

حواسم هست که چه چیزایی خوشحالت میکنه و با شنیدن چه حرفهایی ذوق تو چشات میادش .

تو عشق منی

تو جون منی

من وقتی به تو فکر می کنم دارم از زندگی کردنم لذت میبرم

وقتی حواسمو به تو میدم دیگه هیچ چیزی برام مهم نیست توی این دنیا

به جز خوشبختی تو ...

هفت آسمان من !

چه حسابی و چه کتابی ؟

وقتی پای دوست داشتن تو در میان باشد .

من نه پابند حسابم و نه مقید کتاب ...

برای دوست داشتنت نه حدی می شناسم و نه به اندازه ای قانعم .

صبح به عشق دیدن تو چشم می گشایم و هر شب با خیال تو به خواب میر وم

و در این فاصله نفسی بی یاد تو نمیکشم .

و چه کوتاه است روز ها در کنار تو و چه زمان بی وفاست در جوار تو

ای کاش ساعتی داشتم که هر ساعتش کنار تو با یک روز برابری می کرد

و در دفتر تقویمش هر روزش یک ماه و هر ماهش یکسال و هر سالش یک قرن عمر داشت .

من تو را بی حساب وکتاب دوست دارم

در تمام لحظاتم و در هر کجا که باشم و با تمام وجودم ...

تو را قدر تمام ستاره های آسمان

تو را قدر تمام شکو فه های بهار

تو را قدر تمام بیت های عاشقانه دوست دارم .

تو را می خواهم فراتر از هر خواسته ای ...واجب تر از هر نیازی

در قلبم تو اقیانوس بی کرانی و در خاطرم تو مالک هفت آسمانی

من تو را در ابتدای همه ی خواسته ها و در انتهای همه ی آرزو هایم گذاشته ام .

برای دوست داشتنت هیچ مسیری برای من طولانی و محال نیست

و هیچ روزی شب نمی شود و دلم هر گز از دوست داشتنت خسته نخواهد شد .

و در یاد من تو "شیرین" ابدی هستی ...

انگیزه ی زندگی من ...!

می دانم شاید آدم کاملی نباشم

اما می خواهم همانی باشم که آرزویش را داری

می خواهم کسی باشم که تو را می فهمد

می خواهم تو را کوچه به گوچه بلد باشم

و خط به خط احساست را بخوانم .

با من از علایقت بگو ... از دلیل خنده هایت ...از دلیل ارامشت

به من بیاموز که عاشق بهتری برایت باشم .

تو اولین اولویت زندگی من هستی

و تو تا ابد عشق قلب من خواهی ماند

می خواهم عشق را از تو یاد بگیرم

غمت برای من باشد نگرانی هایت را به جان میخرم

تو اما شاد باش و تو فقط بخند

تو تا میتوانی زندگی کن و احساس خوشبختی...

من هرگز دست از تلاش برای شادی تو بر نخواهم داشت

هر جا دلت گرفت .بگو کی و کجا باشم ؟!

من از اشتباهاتم درس می گیرم

تو تنها کسی هستی که برای تو تغییر خواهم کرد

با اینکه مطمئنم تو مرا همینگونه پسندیدی و همین گونه دوست داری

من انتخاب تو بودم و این بهترین اتفاق زندگیم شد

من تو را هر روز بیشتر از دیروز دوست دارم

و می دانم تو مرا از خیلی قبل تر دوست داشتی

و من هر چه هم تلاش کنم باز هم در "دوست داشتن" به پای تو نخواهم رسید

هر چه بگویم و بنویسم باز هم قدر ذره ای از عشق و محبت تو نمیشود.

تو برای من مثل فرشته ای و بودنت شبیه معجزه ...

آرزو هایت برای من مهم است نگرانی تو نگرانی من است

پس با من از آرزو هایت . از ترس هایت بگو

می خواهم دل من صندوق امن راز ها و درد دلهایت باشد .

قول می دهم کنار تو خواهم ماند همانگونه که تو می خواهی

برای من حرف هیچ کسی قد یک ( . ) ارزشی ندارد .

تو را باید به معصومانه ترین شکل ممکن دوست داشت .

من در حال تلاشم تو را هر روز شاد تر و هر لحظه خوشبخت تر کنم

و خوشبختی تو انگیزه ی زندگی من شده ...

پرنده ی قلب من...

برای لمس دستانت باید وضوی عشق گرفت

برای بوسیدنت باید سوره ی عشق خواند

تو تنها وارث سجاده ی قلبم هستی

چشمانت قبله نگاه من است

و تو در جوهر قلمم تنها نوازنده ی عشقی

اندکی از تو کافی است برای بی تاب شدن تمام من

تو لیاقت هر چه قشنگی را در همه ی دنیا داری

و تو در قلب من گوهری هستی که جایگزین ندارد .

یادت خورشید بدون غروب خاطر من است

و تو پرنده ی همیشگی قلب منی...

آشیان تو بودن برای من زیباترین تقدیر است.

و در قلب من " دوست داشتنت" آیین ابدی است .

دوستت دارم متفاوت!

من تو رو بیشتر از همه دوست دارم

من تو رو متفاوت تر از همه دوستت دارم

اگه همه برات حرف میزنند من برات شعر می خونم

اگه همه برات گل میارند من برات باغ گل میکارم

اگه همه بهارتو می خوان من تمو م چهار فصلتو دوست دارم

اگه همه برات نارنگی پوست می کنند من برات انار دون می کنم

اگه همه برات شال ببافند من برات رویا می بافم

اگه همه برات شمع بیارند من برات سبد سبد پر از ستاره میارم

اونقدر خواستنی هستی که خیلی ها می خوان کنارشون باشی

اما من تنها کسی ام که می خوام تو قلبم ازت مراقبت کنم

تو شاید برای همه یه شخص عزیز و قابل احترام باشی

اما تو برای من یه دنیایی ... یه دنیا !

پناه...!؟

همانقدر که یک زن دوست دارد پناه داشته باشد

یک مرد دوست دارد پناه باشد و امن!

پناه تو را قشنگ تر میکند

چه باشی برای کسی و چه باشد کسی برای تو

و من دوست دارم پناه تو باشم و تو در پناه من باشی

من در قلبم خانه ای امن برایت از آرامش ساخته ام

و با دستانم خانه ای گرم برای آسایشت می سازم .

نگاه تو پر از عشق است و سکوتت مملو از محبت ...

و در هزار سطر عاشقانه هایم ترجمه ی یک نگاه تو نمیگنجد .

دوست داشتن تو در توجه ات پیداست و دنبال کدام کلمات بگردم ؟

عشق تو همان حس قشنگی که نمیشه نوشت

عشق تو فریاد های که در تپیدن های قلبت محو میشوند .

عشق تو پژواک محبت توست در ذره ذره ی وجودم

و منی که در این خواستن به کم تو قانع نمیشوم

می خواهمت برای تمامی قلبم و برای جمله ی افکارم .

می خواهم با آغوشم پناه غم ها ونگرانی هایت باشم

می خواهم با نگاهم پناه اشتیاقت باشم و نقاش مدام زیبایی ات

می خواهم گوش هایم را پناه درد دلهایت کنم می خواهم صدایت نغمه صبح گاهی ام باشد و لا لایی شب هایم ...

می خواهم دستانم پناه دستانت باشد در مسیر زندگی

پناه تو من باشم پناه افکارت ... پناه حرف هایت ...پناه آرزو هایت و پناه خواسته هایت من باشم

من عاشق تو ام

عشق یعنی جان پناه

عشق یعنی سر پناه

و عشق یعنی در پناه ...!