من از میان تمام کتاب ها

من از لا بلای همه ی غزل ها و شعر ها

ان که شبیه تو بود برگزیدم

و از دل تمام صفحات

آن که عطر دست های تو را داشت انتخاب کردم.

من تو را میان موج سطرها و در بطن نوشته ها یافتم

از تمام صفحه ها و ورق ها

برگی که به لطافت نگاه تو بود دیدم

و از این برگ

خطی که طعم تو را داشت خواندم

همان سطری که نفس تو را یادش بود

همان پاراگرافی که کوچه ی تو را نقاشی کرده بود

و همان فصلی که به نام تو بود

بارها و بارها مشق نگاهم کردم

اینک دوستت دارم...

دوستت دارم

و دوستت دار م را مدام تکرار می کنم

که در تو خلا صه میشود

ای انگیزه ی تمام شعر های ناگفته

می دانم تو نیز به این تکرار زندگی میکنی

بیا ای تکرار قشنگ زندگیم

بیا تا باغچه ای از گلهای رازقی بنشانیم

بیا تا دنیایی بسازیم با هم و برای هم...

تو باغبان من باش و من باغبان تو

تو در دستان من شکوفا شو و من در نگاه تو...

بیا عشق را اینگونه ورق بزنیم

و تا ابد برای هم زندگی کنیم

کلمه به کلمه

خط به خط

گام به گام

فصل به فصل

با هم و برای همیشه...