تو بیا...!
تو بیا تا از خوشی پر بگیرم
تو بیایی زندگی را در آغوش خواهم گرفت.
آمدنت به آمدن بهار می ماند و به باریدن باران...
تو بیا تا رنگین کمان عشق بر آسمان قلبم پرده ی رنگ رنگش را بگستراند.
تو بیا آبی آرامشم باش
تو بیا قرمز قلبم باش
تو بیا زر نور چشمانم باش ...
تمام وجودم تو را آرزو می کند تو بیا...!
قلبت آرامگاه من است و سینه ام وطن ابدی تو
آغوشت جایی است حوالی نهایت خواستنم
بدون اضطراب و بدون غم و فارغ از هر دغدغه ای
تو بیا چشمانم خواب ندارند و فقط آرامش نگاه تو را بهانه دارند
تو بیا تا عطر بهشت را در بودنت حس کنم...
آنقدر از عشق به تو و از میل به تو و از درد تو پرم
که اگر فریاد بزنم
صدایم موجها را طوفانی و ابر ها را بارانی و اژدهای کوه ها را بیدار می کند.
تو بیا که دنیای من تویی وجهانم را سامان تو ...
نازنینم ،عمرم ،نفسم ،روحم ، جانم دوستت دارم
تو بیا...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 13:16 توسط Mr
|