حوالی "خانه عشق" تو
در غربی ترین قسمت سینه ام عضوی است که نام تو بر سر در آن حک شده و " خانه ی عشق " توست
همان که دربش به سمت کوچه محبتتان باز میشود و پنجره ای دارد پر از شمعدانی هایی که به عشق تو لباس سبز و سرخ و صورتی پوشیده اند
درست است همان پلاک پنج وارونه را می گویم همان که دربش صدای تق تق نمی دهد و تاپ تا پ می کند با آمدنت و صدایش گاه تا هفت کوچه آنطرف تر نیز شنیده میشود ...
بانوی من رونق این منزل تویی و روح این خانه تو
تو که باشی نسیم زندگی می وزد در جای جایش و موسیقی عشق می نوازد پرنده عشق و نغمه ی دوست داشتنت آهنگ مکرر این قصر است .
تمام گلهایش عطر تو را می دهند و به سلیقه ی چشمان تو گلبرگ رنگ رنگ به تن میکنند .
قلبی که تو در آن ساکنی شوق شکفتن خاص بهارش نیست و گرمی تابستانش دائمی و زیبایی پاییزش بی بدیل و خاطرات شیرین زمستانش برای همه ی فصل ها شنیدنیست .
قلبی که تو را دارد عمر شادی ها بلندند و عمر غم ها کوتاست .
هر ستاره ای چیدنی است و هر آرزویی خواستنی گویا آسمان حوالی "خانه عشق" تو زمین را در آغوش میکشد و فرشته ها خواسته ها را نمی نویسند و بر آورده می کنند ...
هیچ جای دنیا هوایش اینچنین نیست پرتو آفتابش نوازشگر و مهتاب رفیق با وفای شب هایش است ...نسیم تنها خبر از تو می اورد و بارانش نیز در هوای تو می بارد ...
در قلب من زندگی با تو در جریان است و برای تو
و این قلب من چه کوچک است برای این همه دوست داشتنت و برای این همه خواستنت نه به یک دل و به صدها دل محتاجم .
جانان من دوستت دارم با قلبی که از تو لبریز است و باز تو را می طلبد و مدام تو را می خواند و به عشق تو می تپد .