مرا ببخبش ...!

مرا ببخش که آنچنان که دوست داشتنی هستی دوستت ندارم

مرا ببخش که تنها یک دل دارم برای دوست داشتنت

مرا ببخش که روز هایم کوتاه است و در بند دقایق و ساعت ها گرفتار شده .

و دوست داشتنت را با تقویم ایام محاسبه میکنم ...

ای کاش قدرتی داشتم تا جلوی غروب خورشید را می گرفتم و شب ها ماه را از آسمان بر میداشتم و تو تنها ماه من بودی برای همیشه مرا ببخش...!

مرا ببخش که برای حس کردن تو بیشتر از پنج حس ندارم و برای درک تو ... حس ششمم ناتوان است .

چشمانم آنچنان که تو زیبایی تو را نمی بینند

گوشهایی انچنان که تو خوش صدایی تو را نمی شنوند

دستهایم برای لمس تو پنج انگشت بیشتر ندارند

و گاه نفس کم می آورم برای نفس کشیدن عطر وجودت ...

مرا ببخش که گاه ترش میشوم و گاهی تلخ و سپاسگذار شیرینی داشنت نیستم

مرا ببخش که قدم هایم کوتاست برای رسیدن به تو

و بالی برای پرواز ندارم که مدام دورت بگردم .

مرا ببخش که سقف خیالم کوتاست و نمی توانم با تو به زیباترین رو یا ها سفر کنم

و دایره لغاتم اندک و نمی توانم زیباترین توصیف ها را برایت بنویسم .

مرا ببخش که تو را گاه با زیبایی های دنیا قیاس می کنم در حالی که تو زیباترینی..

مرا ببخش که دیر تو را یافتم و عمرم کوتاه است برای دوست داشتنت

ولی به تو قول می دهم تا آخرین تپش قلبم و تا اخرین لحظه ی زندگیم دوستت بدارم

و عشقت را در دلم تا ابد زنده نگه بدارم

برای هر چند بار که روحم به جسمی دعوت شود

تو را جستجو خواهم کرد و تو را خواهم یافت و تو را دوستت خواهم داشت .