یکی باید باشد مثل "تو "

که هر صبح به شوق دیدنش چشم باز کنم

کوله بار دلم را از عشقش پر کنم و راه بیافتم در کوچه پس کوچه های زندگی

دست خیالم را در میان پنجه های محبتش قفل کنم و به هر چه غیر ممکنی نه بگویم .

زیاد من باشد و نگذارد هیچ کمی حتی به اندیشه ام خطور کند

نردبان آرزوهایم را نگه دارد تا من... به امن بودنش ... تا آسمان بالا بروم

نور چشمانم باشد و امید قلبم و همسفر لحظه هایم ...

یکی هست مثل " تو"

رفیق و دوست و یار و همراهم

بودنت را باور دارم و داشتنت را با ذره ذره وجودم لمس می کنم .

به دل هر طوفانی میزنم و سختی تمام جاده های نا هموار زندگی را به جان میخرم

و در کنار تو

نه از پای خواهم افتاد و نه از هدفی کوتاه خواهم آمد

چون با " تو " تمام رویاها به حقیقت نزدیکند و قانون بایدهاست که به هر خواستنی حکم میکند .

در کنار تو خستگی معنی ندارد و تنها بهانه ای است برای ثبت حضورت در زیباترین تکرار قلبم

و آرامش نوشیدن یک فنجان چای در هیاهوی بی انتهای دوست داشتنت...

دیدنت دلیل حال خوب من است و شنیدنت آرام جان من و خیالت شیرین ترین نسخه ی افکار من ...

هر صبح به شوق تو چشم می گشایم و هر شب با رویای تو به خواب میروم

و در این آغاز و پایان هر روزم این نسخه ی "شیرین " توست که مدام تکرار میشود

با طعمی از جنس "عشق " و شیرین همچون "دوست داشتن "