مردانه دوستت دارم ...!
تو را دوست دارم
تویی که همدم لحظه های منی و رفیق تنهایی و دلیل دلتنگیم تو را دوست دارم
با قلبی مردانه گاه کمی مقتدر و گاه کمی غیرتی و گاه کمی خود خواهانه .
تو را دوست دارم با چشمانی مشتاق و مراقب و وسواس ...
تو را دوست دارم با نگاهی آغشته به محبت و با دیده گانی که فریاد از عشق می زنند .
با دلی که مدام دلتنگیش را در زیر چهره ی بی خیال جنسیتش پنهان می کند و انکار لسانی را این چشمان هستند که همیشه رسوا می کنند .
دوستت دارم با زبان بی زبانی ام ... دوستت دارم لا بلای نگرانی ها و دلواپسی هایم .
و با شوخی هایی که رازش را فقط من میدانم و تو ... گاه تو زا لا بلای قصه های کودکانه ام می گذارم و و گاه میان جملات قلبمه سلمبه فیلسوفانه ...از کودک درونم می نویسم برایت و از احساس عمیقی که به تو دارم .
هر چیزی میتواند الهام بخش من باشد برای بیان عشق و علاقه ام به تو من هر چه زیبایی است در عالم را کنار خاطر تو میگذارم گویی تمام زیبایی های دنیاخلق شده اند تا وصف تو گویند و تو مخاطب تمام متن های عاشقانه ای .
مردانه دوستت دارم و تا پای جانم
مردانه دوست داشتن تکیه گاه نرم است و پشتوانه ای امن
آرامشی است که دستان زمخت و بازوان قطور و سبیل های کلفت دلیلش فقط نیستند
قلبی است و زبانی و احساسی که تایید می کند و تاکید که تو در کنار من خیالت آسوده باشد تو در کنار من آرام باش و به رویا هایت فقط بیاندش . مرد بودن فقط صدای کلفت نیست و غرور و منم منم نیست .
مرد دلبری باید بلد باشد و دلدادگی
مرد باید همسری بلد باشد و مونس و هم دلی و هم زبانی
مرد باید پدری بلد باشد و شوق کودکان بفهمد
مرد باید زبان نرم داشته باشد و کلام گرم
مهربانی و فداکاری و صبر مر دانه را لب خندان و کلام با محبت می طلبد
غیر این باشد مردانگی طعم منت میگیرد
مرد باید همچون تنگ سفالین آبی باشد که بیرونش از گل و درونش آب ذلال است
و آبی که در آن گل بیافتد دیگر آن آب طعم خوش نمی دهد .
و مردی که نداند غرورش را کجا بروز دهد و کجا رخت فداکاری بپوشد
مردی که امن بودنش را نداند زبان تلخش نا امن می کند
مردی که محبت را نشانه ی ضعف بداند و عشق را ملعبه ی دل کودکانه و لوس بازی های زنانه
همان بهتر که فقط بازو قطور کند و سبیل کلفت و صدایش را بم ...
واز مردانگی جنسیتش را تبلیغ کند ...