تو مثل اومدن ماه پشت پنجره ی اتاقمی

مثل شکوفه زدن درختهای گیلاس وسط زمستونی

مثل خیره کننده ترین نور دنیایی که تاریک ترین شب ها رو روشن میکنه

اصلا تو مثل چای آخر شبی

مثل لذت قدم زدن زیر بارونی

مثل آسمون پر از ستاره ای

اصلا تو اگه آسمون بودی من واست پرواز میکردم

اگه دریا بودی تا آخر عمرم تماشات میکردم

اگه قهوه بودی تا ابد بیدار می موندم

اگر غزل بودی شاعر دیونه ی شهر میشدم تا خط به خط کلمه هام با وجودت ترکیب بشند

تو نمیدونی که چقدر دوستت دارم

نمیدونی چقدر وقتایی که نیستی یا دیر میکنی دلم میگیره

نمیدونی تو ذهنم چقدر حرفات رو مرور می کنم

چقدر یواشکی متن هات رو می خونم و ویس هاتو گوش میدم

من می تونم با تموم وجودم اینو بهت بگم

دوستت دارم

خیلی خیلی خیلی...