یکی از بارز ترین خصوصیات ادمهایی که همدیگه رو دوست دارند

توجه است برای شناختن بیشتر طرف مقابلشون .

مشتاقند به یاد گرفتن و به دونستن تا به درک بیشتری از هم برسند

به قول قدیمیا حواسشون شیش دانگ به همدیگه است

ابتدا به دنبال علایق و علائم بیرونی میگردند

از چه غذایی خوشش میاد ...چه رنگی رو دوست داره ...چه عطری رو بیشتر میپسنده و کی میخوابه و چه وقت بیدار میشه و تفریحش چیه و به انجام چه کار هایی علاقه داره و سه نقطه ...

ولی داستان من و تو با همه فرق داره

من و تو اول همدیگه رو دونستیم

ابتدا همدیگه رو شناختیم و فهمیدیم .

خوندیم و شنیدیم واز کنار هم بودن لذت بردیم .

موفقیت ها و شادی های زندگیمونو اول به هم میگفتیم

و وقتی استرس و نگرانی و دلواپسی داشیم می اومدیم آرامش هم میشدیم

با هم بودیم و این موضوع دلیل خوشحالی هر دو تامون بود

سالها پنهانی همدیگه رو دوست داشتیم و حواسمون به هم بود

اونقدر با دقت و وسواس همدیگه رو دوست داشتیم که نا گفته های همدیگه رو میشنویم و نا نوشته ها رو می خونیم ..از مکث ها و سکوت ها میفهمیم توی دلهامون چی میگذره و بسیار اتفاق افتاده هر دو به یه موضوع مشترک در آن واحد فکر کردیم بدون اینکه حرفی بزنیم .

بعد اینهمه سال میدونیم پشت خنده ها و حرفها و سکوتمون چه خبره

و خوب بلد شدیم همدیگه رو

اونقدر بلد هم شدیم که همه فهمیدند ما چه حسی به هم داریم .

من از تو ممنونم آرام جانم

که مرا به این خوبی بلد شدی و من در کنارت نیاز به هیچ توضیحی ندارم .

آرام جانم تو فوق العاده ای ... تو بی نظیری

تو به تنهایی دلیل حال خوب من همیشه بودی و هستی

تو بهترین همراهی

تو مطمئن ترین همفکری

تو امن ترین همدمی

تو ناب ترین رفیقی

تو صاحب مهربان ترین قلبی

بلد روح و جان و حال من تویی

و هرگز کسی مرا همانند تو دوست نداشته است.