پای " تو " که در میان باشد

همه افعال دنیا معنی شان تغییر می کند

مثلا همین " باختن" مگر کسی از باختن خوشش می آید؟

اما دل باختن به " تو " بهترین برد زندگی من بوده است .

و یا همین "افتادن " تمام بدن آدم به درد نمی آید ؟

اما ببین همه ی اتفاق های خوب هم می افتند

مثلا همین مهر تو که به دلم " افتاده"

می بینی "افتادن " هم فعل قشنگیست

وقتی پای " تو " وسط باشد .

.....................

"سوختن " زجر آور و درد ناک است

اما من هر لحظه در عشق تو " می سوزم "

و این " سوختن " مرا یاد سوختن ابراهیم می اندازد

در کنار تو " سوختن " نیز عطر بهشت میدهد

همه ی ما از "مردن " میترسیم و از آن فرار می کنیم

اما من روزی هزار بار برایت میمیرم

و دوباره عاشق تر متولد میشوم

عشق " تو " مردن را نیز شیرین کرده ...

برای من !!!