برای آوا ( پاسخ نامه ...!)
امروز ...
صبح بخیر زیبای تو
نوازشگر چشمان من بود و شوق زندگی را در قلبم جاری کرد .
امروز صبح این واژه های زیبای تو بودند که در گوش دلم نجوا می کردند و با شبنم عشقت گلبرگ های احساسم را طراوت بخشیدی
برایم نوشته بودی :
"صدای تو برای گوشهایم مثل یک موسیقی زیباست.
خنده تو برای چشمهایم مثل تصویری ارزشمند است،
لبهایت طعم شیرینترین نوشیدنی دنیا را دارد.
صحبتهای تو برایم الهام بخش است
و آغوش تو امنترین خانهای است که میتوانم داشته باشم.
من عاشق آدمی به خاصی تو شدم."
این متن را یک بار خواندم با صدایی که تو از آن سخن گفتی و چقدر آهنگ صدایم را دوست داشتم وقتی تو گوش من شدی
و دوباره و دوباره خواندم و کم کم صدای من نبود که از حنجره ام بیرون می امد بلکه دیگر صدای تو بود که با من حرف میزدی .
این متن را خواندم و به شوق چشمان تو دوباره خنده ای بر لب هایم نشست . .خنده ای از ته دل برای چشمانی که پنجره ی دل شدند .
خندیدم از ته دل .... همانجا که تو ساکنی و در تصرف بی قید و شرط توست و خوشحالم که شادی ام شادی توست و تا می توانم غمی به دلم راه نمی دهم که می دانم غم من غم توست .
حرف هایت را بوسیدم و طعم لب هایم را چشیدم واقعا شیرین بود و گویی از جام شراب لب های تو نوشیدم .
بی دلیل نیست که هر بار به تو می اندیشم و می خواهم با تو حرف بزنم و برای تو بنویسم هر واژه ای را بار ها زیر لب هایم می چشم و در دلم با عشق تو مزه دارش میکنم انقدر که از " دوست داشتن " تو مست شوم و آنگاه دیگر من نیستم که سخن می گویم و قلمم نیست که می نویسد .
آنگاه لبهایم سخن نمی گویند بوسه بر خیالت میزنند و جوهر قلمم کهنه شرابی میشود که واژه ها را به رقص و حتی سکوتم را نیز به شعر مبدل می کند .
با تو حرف میزنم از همان هنگام که پلک می گشایم و دستان عقربه های خورشید را بر پنجره ی اتاقم می خوانم و هر روز همراه عقربه های ساعتم دور تو میگردم و در خلوت و تنهایی ام و در کنار همه و در میان سکوتی که هیچ کس رازش را نمی داند با تو حرف میزنم و تو را تا غروب چشمانت بدرقه می کنم در حالی که لب هایم ذکر دوست داشتنت را به گوش چشمانت نجوا می کنند .
در خیال و رو یا هایم و در آرزو ها و نوشته ها و متن هایم مدام تو را در اغوش میکشم ...می بوسمت و دست میان موج مو هایت میبرم و در چشمانت خودم را به تماشا می نشینم و گرمی نفس هایت را بر صورتم حس می کنم .
عطر لبخندت را نفس میکشم و در آغوش دستانم تنت را دفتر شعرم میکنم و در ساحل ارام دوست داشتنت تن خسته و روح پریشانم را دوباره پیدا می کنم .
آرام جانم تو نیز برای من خاص ترینی
عزیز ترینم تو نیز برای من بهترینی
محبوب قلبم تو در قلم جاودانه ترینی ...