برای آوا ( اعتراف شیرین...! )
می خواهم واژه ها را دوباره معنی کنم و قافیه ی شعر ها را به هم بریزم .کتاب ها را از نو بنویسم و دوست داشتنت را با کلماتی تازه بیان کنم ...!
دلم می خواهد طوری دیگر و با زبانی متفاوت تر دوست داشتنت را اعتراف کنم !
برای چشمانت مزه ای تازه از عشق بیاورم و جام چشمانت را از شراب بی کلام پر کنم . آغوشم را میزبان نفس هایت کنم و و دستانم را به دور خواستنت گره بزنم . حرف دلت را با گوش جان بشنوم و برای مو هایت هر شب انگشتانم لالایی بخوانند ...!
به جای خیالت ...مو هایت را ببافم و خودم را در قاب چشمانت به تماشا بنشینم جای آنکه چشمانت را در قاب ببینم ...!
چرا نشود ...؟ زمین را زیر قدم هایت فرشی از جنس ابر ها کنم و از سایه ام چتری بسازم روی سرت ...! برای همیشه و تا ابد .
و جو هر قلمم شود هم رنگ لب هایت و اینچنین هر کلمه به شوق بوسیدن تو بر این صفحه بنشیند و هر سطر همچون شاخه ای باشد پوشیده از شکوفه به رنگ هوس که حواسم را با سرخی لب هایت ببرد ...!
از " دوست داشتنت " می نویسم اما نه چون روزنامه ...رسمی و نه همانند کتیبه... بی جان و نه همچون مشق شب ... تکلیفی ...!
می نویسم " دوستت دارم " تا چشمانت ببینند و لبهایت بخوانند و گوشهایت بشنوند و قلبت را بیدار کنم ...!
می نویسم " دوستت دارم " برای نفس هایم تا جانی تازه بگیرند و برای قدم هایم فرشی از انگیزه و اراده پهن می کنم و لذت عشق را به قلبم هدیه می دهم .
من برایت می نویسم و چشمانم به تو خواهند گفت و " اعتراف شیرین " لبهایم تا همیشه این خواهد بود " دوستت دارم "...
این اعتراف تنها قلب من نیست بلکه کل وجود من است و چه اعترافی قشنگتر از این ...! ؟