بی قرارم و دلتنگ ...

به دنبال واژگانی تازه میگردم تا دوست داشتنت را به زبانی دیگر به گوشت برسانم .

یاد ان رز قرمزی افتادم که در میان برف ها شکفته شده بود . ابتدا می خواستم از ان بنوبسم و تو را انگونه توصیف کنم که در زندگی ام اینگونه ظاهر شدی .ولی به دلم ننشست .

به دنبال وازگانی خاص تر می گشتم همچون خودت و برازنده دلی که عاشق است و لایق چشمان زیبای تو ...

واژگانی که در بهار متولد شده اند واز عطر بهار نا رنج مست میشوند .و معنی قدم زدن زیر باران را خوب می فهمند .

وازگانی هنچون رنگین کمان خوش رنگ که فرزند آفتاب و باران باشند ! و برای اسطوره های شاهنامه خط و نشان بکشند و طعم شب نشینی‌ با اشعار دیوان حافظ را چشیده باشند .

دلم از دوست داشتنت لبریز است و سر تا سر وجودم خواهان توست .و دلتنگ دیدن و شنیدن و بوسیدن و در آغوش گرفتن تو ام .

دلتنگ لحظه لحظه تجربه در کنار تو هستم .

هر صبح در کنارت از خواب بیدار شوم و صبحم را با بودن تو آغاز کنم .. و در کنارت نفس بکشم .. خواسته های تو را بجویم و آرزوهای تو را رنگ کنم. اسباب .لبخند تو را فراهم کنم و دنیا را برایت امن و آرام و زیبا سازم . و هر شب قصه ی دیگری از عشق هزار و یک شبم برایت بگویم و چشمانت را تا آن سوی رو یا ها بدرقه کنم ..

به دنبال واژگانی میگیرم که همچون خورشید گرما بخش باشند و همچون نسیمی نوازشگر و همچون شعر زیبا ...!

امروز هم با یاد تو بیدار شدم و چون شبنمی بر صورت گل احساسم نشستی و قلبم را با حضور عاشقانه ات بیدار کردی ...!.

.می خواهم مطلبی نو‌.ینویسم در این صبح و برای چشمانت سفره ی رنگین از واژه ها پهن کنم و عشق و علاقه و .‌محیتم را با شیرین ترن و گرمترین و ملموس نرین عطرها به کام دلت برسانم .

دلم تو را می خواهد و هر ذره خواستنت برایم دنیایی از دلتنگی به ارمغان آورده و هر قطره ای که از محبتت می نوشم عطشم به تو هزار برابر می‌شود ...محدوده ی خواستنت از چشم و گوش و قلب و آغوشم‌فراتر رفته و ذره ذره .وجودم تو را طلب می کند و من در آتش این خواستن بابیان احساسم قلبم روح و جانم را تسکین می دهم ....!

به دنبال واژگانی دیگر میگردم ...