برای آوا ( تجربه ی عشق ، تجربه ی زندگی ...)
هر ادمی ممکن است بارها در زندگبش عشق راتجربه کند و گاه فقط و فقط یک بار و با یک نفر ...!
و برای من عشق تو تجربه ای است که هر روز و در هر لحظه تکرارش میکنم . دوست داشتنت جریانی مداوم و بی وقفه است در وجودم که هرگز متوقف نمی شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم بیشتر عاشقت میشوم و هر بار نگاهم با چشمانت درگیر مبشوند، گویی برای اولین بار است که تو را می بینم و دلبسته ات میشوم .
عشق را در کتاب ها خوانده و در ترانه ها شنیده و در فیلم ها دیده بودم و همیشه در دلم ارزوی عشقی افسانه ای و آنچنانی داشتم .
دل سپردن می خواستم و دلم ، دلدادگی می خواست .
یک بار و ففط یک بار و فقط یک نفر پیدا شود که نعمه های پنهان قلبم را بشنود و با سکوتم حرف بزند و راز چشمانم را بفهمد .
اولین روزی که تو را دیدم یادم نیست چند سال پیش بوده و چه فصلی و چه ماهی بود .؟
لباست چه رنگی بود یادم نیست و چه گفتم و چه گفتی هم یادم نمی اید .؟
من و تو عشق در نگاه اول نبودیم و در دنیای منطق و عقل و ایین ما عشق به گونه ای دیگر تعریف شده بود .
من و تو سالها هم صحبت و همراه و همسفر هم بودیم .
انقدر که نفهمیدیم در گذر زمان چگونه به دوستان صمیمی هم بدل شدیم .
من و تو در طول زمان و در میان حرف ها و گفتگوها و به لطف کلمات و واژه ها ، حس های پنهان یکدیگر را پیدا کردیم و کم کم همدیگر را شناختیم و در گذر زمان به هم مبتلا شدیم .
عشق بین من و تو ، از جوانه ای کوچک آغاز شده و کم کم رشد کرده و در دلهایمان ریشه کرده و اکنون به درختی زیبا مبدل شده .
عشق بین من و تو همچون نم نم باران محبت بوده که سالها باریده و در دل و جانمان نفود کرده و چون کتابی کلمه به کلمه و خط به خط و سطر به سطر با هم آنرا نوشته ایم و با صبوری و متانت و علاقه و اشتیاق ، کتاب عشق من و تو اینچنین پر برگ و پر از نفش و نگار شده است.
من عشق را تجربه کرده ام با تو ...
من عشق را در کنار تو زیبا تر از هر قصه ای خوانده ام و در چشمانت معجزه ی عشق را دیده ام و از لبانت بهترین ترانه های عاشقانه را شنیده ام .
من عشق را در کنار تو با تک تک سلولهای تنم و با تمام وجودم حس کرده ام .
من عشق را با تو شناختم وبلد شدم وباور کرده ام ...