برای آوا ( یاد تو ...)
وقتی به تو فکر می کنم . نم نم باران محبتت بر دلم شروع به باریدن می کند و رنگین کمان عشقت بردفتر نیلگون احساسم رنگ می پاشد .
تنها که هستم به تو می اندیشم و در اوج شلوغی ها باز هم تو را می جویم . خسته ام به خلوتم تو تنها آرامشی و به بی قراری ام تو تنها دل آرامی ...
از آفتاب تا مهتاب همسفرم تویی و و از مهتاب تا آفتاب در رویا ی من بیشمار تو ...!
به تو فکر می کنم و دوباره دلم هوس دوست داشتنت را می کند و دگر بار عاشقت میشوم.
یادت از یادم نمی رود و قلبم در هیچ لحظه ای و در هیچ زمانی از دوست داشتنت دست بر نمیدارد و پای عهدی که با خود بسته در هر ساعت امروز و در هر دقیقه ی فردا و در تک تک نفس های باقی عمرم دوستت خواهم داشت .
وقتی به تو می اندیشم خوشحال ترین و خوشبخت ترین موجود روی زمینم و دارا ترین دارا و پادشاه ملک قلب تو بودن مرا مالک دنیا کرده ... صاحب آسمانها و زمین و دریا ها ...!
تمام زیبایی و شگفتی های زمین مرا به یاد تو می اندازد و دراندیشه ام تا دورترین کهکشانها و عمیق ترین دریا سفرمی کنم و درخشان ترین ستارها و درشت ترین مروارید ها را برای تو به چنگ خواهم اورد .
من عاشق توام و عاشق هر چه تو دوست داری و عاشق دوست داشتن تو ...
من عاشق دانستن توام و عاشق خواستن تو و عاشق نوشتن و فکر کردن به تو ...
من حتی عاشق خودم شدم به خاطر اینکه عاشق تو ام ...!