امروز گلی زیبا دیدم که تازه شکفته شده بود .به یاد تو افتادم و با خودم گفتم هیچ گلی به زیبایی گل من نیست .

امروز ترانه ای را برای اولین بار شنیدم چقدر پر معنا و زیبا بود و باز به یاد تو افتادم و صدای نغمه ی دوست داشتنت در گوشم پیچید و با خودم گفتم مگر ترانه ای از این زیبا تر خوانده شده و شنیده خواهد شد ؟

امروز دختر بچه ای را دیدم که نسیم مو هایش را پریشان کرده بود و باز به یاد پریشانی حال خودم و موهای تو افتادم و من دستان نسیم را بوسیدم به خاطر این پریشانی دلنشین و این بی قراری بی همتا ...!

امروز خودم را در یاد تو به یاد آوردم و با خودم گفتم در هیچ یادی من همچون یاد تو عزیز ودوست داشتنی نیستم .

امروز به شوق دیدار تو بیدار شدم و چه کسی غیر تو می تواند به هر ساعت و در هر دقیقه و با هر نفس کنارم باشد و مرا از بودنش شاد و از داشتنش داراترین باشم .

امروز دلم برایت خیلی تنگ شده بود و در جستجوی خیال روی ماهت به دنبال لبخندی بودم ولی چه جستجوی نا فرجامی داشتم و فهمیدم که هیچ لبخندی به قدر لبخندت حال مرا خوش نمی کند.

امروز برای من قشنگ تر از هر روز دیگری بود و گویی دوباره می دیدمت و دوباره تو را می شنیدم و دوباره می شناختم و دوباره عاشقت شدم .

من امروز دوست داشتنت را دوباره تجربه کردم . من امروز خواستنت را دنبال و من امروز با عشق زندگی کردم .