برای آوا ( جنس دوست داشتن تو ...)
از آن هنگام که آمده ای هر گاه واژه ی دوست داشتن را می شنوم و یا می خوانم به یاد تو می افتم .تو برای من دوست داشتن را دوباره معنی کرده ای به گونه ای که دیگر هیچ دوست داشتنی را قبل تو به یاد نمی آورم و باور ندارم ودر هر آنچه به دلم می نشیند و دلم می خواهد تو را مقدم کرده ام .
دوست داشتن تو جنسش با همه ی دوست داشتن ها متفاوت بوده و هست و هر گز دلم سراغ ندارد برای کسی اینچنین تپیده باشد و بی قرار شود و دلتنگی کند ...!
دوست داشتن تو زیباترین و خالص ترین و کامل ترین دوست داشتنی است که می توانستم تجربه کنم و لذتی است که مرا تا آنسوی بهشت میبرد .
و اگر از من درباره ی دوست داشتنت بپرسند ؟ خواهم گفت من فقط تو را دوست می دارم و به هیچ دلیل و منطق و استدلالی دوست داشتنت را مبتلا نمی کنم . دوست داشتنت همچون وحی بر دلم نازل شد و خواستنت گویی ارزویی بود که گم کرده بودم و با آمدنت پیدایش کردم .
اگر نشانی دوست داشتن را از چشمانم بپرسند تنها تصویر تو را خواهند دید و در نفس هایم تنها عطر دوست داشتن تو را حس خواهند کرد و بی آنکه بخواهند گوش بسپارند از لرزش صدایم و سرخی گونه ها و شرم نگاهم صدای دوسشتن قلبم را خواهند شنید .
از حس قلبم به خودت اگر بپرسی خواهم گفت خشت خشت قلب من به عشق تو بنا شده وپنجره ی آن تنها نور از خورشید محبت تو میگیرد و در دفتر دلم هر آنچه هست به نام تو و یاد تو و عشق تو ست.
جنس دوست داشتن تو نه تغییر می کند و نه کمرنگ میشود و نه گرد فراموشی بر آن خواهد نشست . دوست داشتن تو همچون شرابی است که هر چه میگذرد با ارزش تر و لذیذ تر و لذت بخش تر میشود و بر دلم بیشتر می نشیند .
دیگر غیر یاد تو چیزی به یاد نمی آورم و غیر خواستن تو خواسته ای ندارم و دوست داشتنت را با همه ی دوست داشتن های دنیا هم عوض نمی کنم .