من یک ادمم ولی نه شبیه هر آدمی بلکه شبیه یک ادم اهنی ام .

من همان ادمی هستم که در ظاهر نه قلب دارد و بی روح است و فاقد هر احساس ...!

منظم و کامل و بدون هیچ نقطه ضعفی و بی هیچ خواست و نیازی ...!

من یک آدم اهنی ام

ساده و محکم و مغرور و در ظاهر بی عاطفه و همچون آهن درک نشدنی ...!

هیچ کسی را به نهان من راهی نیست و صدای درون مرا هیچ گوشی تا کنون نشنیده است .

و اگر شنیده و خوانده است بی شک خودم را ندیده است .

من نه اینکه از آهن باشم ولی زتدگی راهی در پیش رویم گذاشته که همچون آدمی از جنس آهن باشم .

شکستنم را کسی ندیده و قصه ی با غصه ام را کسی نخوانده است .

شکوه و شکایت با لبانم غریبه است و جز خدا راز و نیازم را کسی نشنیده

من یک آدمم ولی از جنس آهن ...!

نه اینکه قلب نداشته باشم و نه اینکه از دوست داشته شدن بیزار و دوست داشتن را بلد نباشم .

من نه بلدم دلبری کنم و نه درس دل بردن و مخ زدن ودل ستاندن آموخته ام !

من ظاهری دارم سخت و بی روح و دروجودم قلبی دارم که برای دوست داشتن آفریده شده است

و این مرد آهنی عاشق توست .

این مرد تو را به قلبش راه داده تا ضربان احساسش شوی و تو را لایق دوست داشتن دانسته .

تو را جانان خطاب می کند و تو را شایسته " جان " گفتن می داند .

این مرد قلبش برای تو میتپد و دلش برای تو تنگ میشود و مونس تنهایی و ارامش ازدحامش تویی !

این مرد همان مرد اهنی است

که غرورش را دوست دارد ولی تو را بیشتر و مرز ها و مرامش را دوست دارد ولی تو را بیشتر !

از خواستن بی نیاز است ولی تو را بی اندازه می خواهد و به هیچ دوست داشتنی محتاج نیست ولی داشتنت را دوست می دارد .

این مرد آهنی هنوز هم بعد سالها دوست داشتن را می نویسد و عشقش را با واژه ها و کلمات می گوید .

منظم و یکنواخت و تکراری ...! و هنوز هم کتابی احساسش را بیان می کند .

این مرد آهنی شاید در بیان عشق دلش هرگز پیش قدم نشده باشد ولی در ابرازش کم نمیگذارد .

و هر گز دوست داشتنش را تحمیل نمی کند و دوست داشتن را درخواست نه ...

این مرد آهنی حرفی نمیزند قولی نمیدهد کاری نمیکند و مگر تعهدش را به جان پذیرفته باشد ... همه چیزش را به جان می خرد .

دوست داشتن را شاید مثل خیلی ها بلد نباشم ولی به انکه دوستم دارد و به انچه قلبم دوست دارد تا ابد وفادار خواهم ماند .

من آن قلبی را که مرا دوست داشته همیشه خواهم بوسید و قلبم دوست داشتنش را هرگز فراموش نمی کند و خاطرش را تا آخرین نفس می خواهد .

من یک ادمم و یک مرد از جنس آهن ...!