یک "دوست دارم " از زبان تو کافی است تا قلبم را در وجودم حس کنم .

یک نگاه تو کافی است تا خود گمشده ام را در نگاهت پیدا کنم .

یک " جان " گفتن از تو کافی است تا جانم را فدایت کنم .

به دنبال توصیفی نو برای بیان احساسم می گردم ... از عشق تو لبریزم و بیانم قاصر از گفتنش . باز آمده ام و حرفهای دلم را بر این صفحه می نویسم و می دانم که چشمان تو زائر خاص دلنوشته های من اند و اینگونه شوقم برای نوشتن صد چندان میشود .

برای قلمی که جوهرش خون قلب عاشقی است دیگر واژه ها و کلمات رنگی ندارند و عطر دوست داشتن را میشود حتی در نا نوشته ها نیز حس کرد .

دلم می خواهد برایت بنویسم از قلبم و از شوقم و از نگاهم و از احساسم و از حال خوش داشتنت و برکت بودنت ...

بنویسم از بال خیالم و از ضربان زندگی ام با تو

از لب خندانت بنویسم و از محبت ناب تو که هیچ جایگزینی ندارد .

از دنیای خودم بنویسم که با حضور تو زیباتر شده .

نمی دانی وقتی دنیا را برای تو و در کنار تو می بینم چقدر نگاهم قشنگتر میشود و چقدر شنیدنش جذاب تر و درکش برایم عمیق تر میشود .

برای قلبی که عاشق توست همه ی جهان خانه ی زیبای تو میشود .

این دنیا جایی است که تو متولد در آن شده ای و در آن نفس میکشی و اسمانش را میبینی و روی زمینش راه میروی .

من چقدر خوش شانسم که خورشید را با تو می بینم و ماه و ستارگان را با تو

من نفس میکشم هوایی را که تو در آن نفس کشیده ای و بر روی زمینی که تو زندگی میکنی متولد شده ام .

من عاشقم و حرف هایم تب دار و اغراق امیز است .

و این همه برای بیان احساسی است که به تو دارم و بی تابی وجودی که از عشق تو لبریز است ای دوست داشتنی ترین قلبم ...