نامه ی آخر
جز خدا کسی از قصه ی دلها خبر ندارد و جز او بی پایانی نیست .
عشق حقیقتی است که نه میشود انکارش کرد ونه پیمانی که شکسته شود ، .دلها می شکنند تا عشق زنده بماند و راز دلها در جاری اشکهاست . .
عشق در دلها متولد میشود و به بلوغ میرسد و جان دلهاست.
عشق قصه ی بودن و رسیدن نیست .
عشق لمس بودن است در نبودن ،شوق خواستن است در نداشتن و
عشق ماندگار ترین حس دنیاست .
قصهی دوست داشتن تو در دلم پایان نخواهد یافت ولی چاره ای جز رفتن ندارم . تو مرا خوب میشناسی تنها مونس تنهایی و همدم راز دار من قلم من است نه اهل سیگارم و نه اهل شراب و نه اهل دوست ،.دلم می خواست با نوشتن خودم را بعد از این آرام کنم .
من هر آنچه می نویسم نقل احساس است وعادت به تلخ نوشتن ندارم و دیگر عاشقانه هم نمی توانم بنویسم ، برای همین سه متن آخر را پاک کردم .
از همه ی دوستانی که قصه ی عشقم را خواندند ممنونم .
و از همه ی آنها که نظر دادند و در لذت عشق من سهیم شدن. ممنونم
نسرین خانم من علی نیستم تا کنون جوابت را ندادم .حس زیبایی در دل داری ماندگارو نوش جانت....
همه شما را به خدای بزرگ میسپارم
و این دفتر را به یادگار برای دل عشاق واقعی باقی میگذارم
دلهایتان زنده به عشق و عشق زنده ی همیشه یک دلهایتان.