قمر در عقرب!
سراغ مرا اگر خواستی بگیری .
ته کوچه ی دلتنگی دم صبح آفتاب نزده
از هیاهوی گنجشکان بشنو
رد پای هیاهویشان میرسد به این دل بی قرار من
گوش هایت را اگر تیز کنی صدای قلبم را خواهی شنید و حتما مرا خواهی دید
آرام و ساکت و متفکر نشسته بر روی تنه ی درختی کنج حیاط
زیر درخت شاه توت ...دور از تو و غر ق خیال تو
سراغ مرا اگر خواستی بگیری
کافی است سری به اخبار هواشناسی بزنی .
صبح آفتابی دم ظهر طوفانی و برای غروب هشدار قرمز و نارنجی خبر از سردی شب های بی رحم تنهایی می دهد
سراغ مرا نگیر سراغ من بیا که شبها حوالی دل من بی تو هوا قمر در عقرب است .
سراغ من اگر می آیی تو به خاطر بسپار
که این دل خانه ی توست تو سراغ چه را می گیری ؟
علت شور و شوق و شادی و دلتنگی و احوال خراب من و این دل تویی .
و بدان جان دلم
که نه این دل بی تو دل می شود و نه من با این دل بی تو دیگر من!