سراغ مرا اگر خواستی بگیری .

ته کوچه ی دلتنگی دم صبح آفتاب نزده

از هیاهوی گنجشکان بشنو

رد پای هیاهویشان میرسد به این دل بی قرار من

گوش هایت را اگر تیز کنی صدای قلبم را خواهی شنید و حتما مرا خواهی دید

آرام و ساکت و متفکر نشسته بر روی تنه ی درختی کنج حیاط

زیر درخت شاه توت ...دور از تو و غر ق خیال تو

سراغ مرا اگر خواستی بگیری

کافی است سری به اخبار هواشناسی بزنی .

صبح آفتابی دم ظهر طوفانی و برای غروب هشدار قرمز و نارنجی خبر از سردی شب های بی رحم تنهایی می دهد

سراغ مرا نگیر سراغ من بیا که شبها حوالی دل من بی تو هوا قمر در عقرب است .

سراغ من اگر می آیی تو به خاطر بسپار

که این دل خانه ی توست تو سراغ چه را می گیری ؟

علت شور و شوق و شادی و دلتنگی و احوال خراب من و این دل تویی .

و بدان جان دلم

که نه این دل بی تو دل می شود و نه من با این دل بی تو دیگر من!