محرم جان
میان این همه شلوغی و ادم های دور برت یهو یکی پیدا میشه که با بیانش با نگاهش با گفتارش و با گوش دادنت .
ریشه میکنه در وجودت و یهو می بینی رفته نشسته توی قلبت و شده سلطان عشقت.
و میشه مخاطب حر فات میشه خواهش قلبت و میشه محرم جان تو
و تو
محرم تموم حرفایی هستی که سالها تو قلبم تلنبار شده بود و مخاطبی نداشت
تو محرم تموم احساس درونی منی و تنها کسی که کلید شخصیت نهانی من توی دستاشه .
تو محرم قلب منی وجریان مداوم شور و شوقی هستی که در وجودم حس می کنم .
تو همان "م" مالکیتی هستی که به جانم و عزیزم و عمرم و نفسم وماهم و گلم می چسبونم
تا صدات کنم
تو محرم جان منی که صندوق دلمو فقط پیش تو وا می کنم .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 18:38 توسط Mr
|