میان این همه شلوغی و ادم های دور برت یهو یکی پیدا میشه که با بیانش با نگاهش با گفتارش و با گوش دادنت .

ریشه میکنه در وجودت و یهو می بینی رفته نشسته توی قلبت و شده سلطان عشقت.

و میشه مخاطب حر فات میشه خواهش قلبت و میشه محرم جان تو

و تو

محرم تموم حرفایی هستی که سالها تو قلبم تلنبار شده بود و مخاطبی نداشت

تو محرم تموم احساس درونی منی و تنها کسی که کلید شخصیت نهانی من توی دستاشه .

تو محرم قلب منی وجریان مداوم شور و شوقی هستی که در وجودم حس می کنم .

تو همان "م" مالکیتی هستی که به جانم و عزیزم و عمرم و نفسم وماهم و گلم می چسبونم

تا صدات کنم

تو محرم جان منی که صندوق دلمو فقط پیش تو وا می کنم .