دیدن نو اگر عادت بود تا کنون باید برای من عادی میشدی .

شنیدن تو اگر برای من نیاز بود تا کنون باید از شنیدنت سیر می شدم .

لمس احساس تو اگر هوس بود تا کنون باید در آغوش می گرفتمت .

اما خواستن تو فراتر از عادت و نیاز و هوس است .

خواستنت همچو اتشی است که در دلم زبانه می زند

دلم در تب و تاب تو می سوزد و وجودم از این خواستن مملو از شور و شوقی وصف ناشدنی است .

به بودنت چشمانم را اشک شوق مواج می کند و در نبودت اشک هجران .

این دل به دوست داشتنت مبتلا شده و در مانی ندارد جز "تو"

هر چه می خواهی صدایم بزن

عاشق ...مجنون ..شیدا و حتی دیوانه

و من در جوابت خواهم گفت:

جانم ... عزیزم .. دلبرم ..عمرم

و چه لذتی دارد وقتی "میم"مالکیت همه این کلمات تو هستی

تماشای تصویر زیبای تو هر گز برای من عادی نخواهد شد .

شنیدن تو هر گز برای من خط پایانی ندارد .

و ارزوی در آغوش گرفتنت احساسی نقش بسته از ازل تا ابد

که به هیچ هوسی اغشته نیست به جز دوست داشتنت .