کتاب عشق!
تو پودی وقتی حتی حضور نداشتی.
آشنا ترین بودی در عین نا آشنایی
وقتی خواندم تو را گویی سالها کتاب عشق تو را می خواندم
سطر به سطر صفحه به صفحه و فصل به فصل
تو خود کتاب عشقی
آمدی تا دوباره داستان عشقت را با حضورت دوباره و دوباره و دوباره مرور کنم.
.تو متعلق به زمان حال نیستی .تو همان نقش عشقی هستی.
که از کودکی در ذهنم داشتم و بر دیواره دلم حک کرده ام.
خاص ترین و کاملترین و زیباترین
و حال فقط دست تقدیر تو را به عینیت رسانده.
.
ومجالی فراهم شده تا کتاب عشقم را با حضور تو و در کنار تو ورق بزنم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 21:52 توسط Mr
|