لجباز
واقعا نمیدونم کی فهمیدم که لجبازم .
شاید اوایل از شنیدن این کلمه ناراحتم می شدم و حالت تدافعی میگرفتم .
چند باری هم با لجبازیم لج افتادم که ترک کنم اما لجباز تر شدم .
خب این هم مثل خیلی از خصلت های دیگه است در وجود هر ادمی .
لجبازی همانقدر که میتونه بد و ازار دهنده باشه به نظر من لجبازی میتونه ادم رو مصمم کنه در راهی که در پیش گرفته .
به انتهاش برسونه ... حالا اسمش هر چی سخت کوش ..یه دنده ...لجباز ..تو کت من این حر فا نمیره .
خب این همه راهها یی که ادمها رفتند و وسطاش بریدند و از رفتن خسته شدند .
این همه کار های نا تمام که انگیز ها شون به انتها رسید .
و این همه عشق های نا تمام که عادی شدند و از دهن افتادند .
خب من لجبازم کاری را شروع نمی کنم مگر اینکه تمومش کنم
راهی رو نمیرم مگر به خط پایانش برسم ...حتی اگر دیر برسم حتی اگر مجبور بشم بارها کفشمو عوض کنم.
و اگر عاشق بشم دیگر هیچ
عاشق لجباز ندیدین ؟.. تو ی دوست داشتن هم لجبازه
شاید توی انتخاب سخت گیر باشم شاید تو بله گفتنم لجباز ی کنم با دلم .
خب لجباز ها اینجوریند دیگه
اما بله رو که بگم دیگه تا ته خط با تو میام
دوست داشتن لجباز ها تمومی نداره.
آفتاب نزده دفتر مشق عشقتو باز می کنم .
یه صبحونه لبریز از احساس و متنوع از هی چی دلچسب و ناب واژه سراغ دارم برات می نویسم
میزارم زیر بالشتت تا صبح رو با طعم شیرین عشق من شروع کنی .
ساعتی نگذشته سراغتو میگیرم .
لجبازم ..نباشی دوباره و دوباره دوباره میام سراغتو میگیرم تا بیای .
دیدنت تازه شروع لجبازی من است .
و دل ادم لجباز ... دیگر فرقی برایش نمیکند یک واژه ی دوستت دارم را در یک متن چند بار تکرار می کند .
و به این نیز بسنده نکند و هزار جانم و عزیزم و فدایت شوم بریزم در صندوقچه دلت
تا از عشق لبریز شوی .
من لجبازم برای عشقت برای به دست اوردنت .
من لجباز ..می جنگم برای احساسم برای عشقم برای تو .
و برای شب هایت میز شامی مفصل تدارک دارم ... هر شب برایت می نویسم تا دلت قرص باشد که می خواهمت مثل یک لجباز .
شکست برای من معنی ندارد من امده ام تا اخرین نفس تلاش کنم .
عجول نیستم اما مصمم به سوی تو قدم بر می دارم .
لجباز و یک دنده ام ... غیر تو در دلم کسی را راه نمی دهم .
دوستت دارم دوستت دارم و دوستت دارم .
من خیلی لجبازم در رسیدن به تو .