اتفاق یا شانس یا تقدیر ؟
نمی دانم اسمش را اتفاق بگذارم یا شانس یا تقدیر
اما آشنایی با تو رویداد زیبایی است در زند گی ام که محاسبه نتایج شگفت انگیزش با هیچ اتفاقی قابل توجیه نیست .
و اگر به شانس است هیچ فال نیکی این همه اصرار به تکرار دو باره نداشته است .
گو یا در هر رویدادی اندیشه و رازی نهفته است
که به نتایجی فراتر از محاسبات عقلی و منطقی منتهی میشود
شگفت زده میشویم
و فراموش می کنیم همه ی جهان و رویداد هایش حکمتی دارند که فقط او میداند .
"او"که اگر بخواهد در اخرین رمق های یک جوانه در نا کجا ابادی در کویر و در بعید ترین زمان ممکن با باران رحمتش سیرابش می کند .
آری من به "او " معتقدم
که جان می دهد به هر انچه اراده کند و نان میدهد به هر انچه خلق نموده .
و اگر خواستش باشد از دور ترین فاصله ها قلب ها را به هم نزدیک می کند .
و انقدر نزدیک که در سکوت همدیگر را بشنوند .
و چنان درک می کنند همدیگر را که گویی نیمه گمشد ه شان را یافته اند .
دیگر نه فاصله مانع نزدیکی شان میشود و نه زمان مبدا ی برای شروع آشناییشان به یاد می آورد .
گویی سالها و قرنها کنار هم زیسته اند روحی بوده اند در دو جسم دور از هم
و اکنون دوباره به هم رسیده اند .
شاید عجیب باشد برای ما و در چهار چوب عقل و منطقمان نگنجد.
اما دنیا از این رویداد های نادر وبعید هر لحظه بسیار تجربه می کند .
و ما چه ساده دلانه برچسب اتفاق و شانس به انها چسباند هایم .
و از لذت چشیدن حکمتش خودمان را محروم کرده ایم .
حال حکمت و تقدیر هر چه می خواهد برایمان نوشته باشد .
شانسی دوباره یا پاداشی دنیوی و یا سر نوشتی پنهان در صندوقچه ی اسرار کا ئنات
تو باران رحمتی در کویر تشنه ی احساسم و برای دلم شور و اشتیاق دوباره زندگی هستی .
تو دلیل بودنی و بهانه ی قلبم برای تجربه ی دوست داشتن
تو همان حکمتی هستی که برای بودنت هرگز دلیلی یافت نمی شود جز خودت
و هیچ بهانه ای شعله عشقت را در دلم خاموش نمی کند جز حکمت خودش .
و تو میدانی برای بودنت با تقدیر هم خواهم جنگید تا پای جانم
ای همیشه بودنی .