تو همان سال نکویی !
خوش به حال این کلمات و واژه ها که در وصف تو نوشته میشوند
لمس می کنند اخساس تو را و می بینند زیبایی هایت را
و شاید بشنوند صدای خنده ات را پس از خواندنشان .
خوش به حال این متن ها که برای تو نوشته میشوند
تو با شوق انها را می خوانی
و با چشمانت روی کلمه کلمه و سطر سطرشان قدم میزنی
و نمی دانم شاید بر خی از آنها را در آغوش هم گرفته باشی .
خوش به حال این صفحه که هر روز لبخند تو را می بیند .
و پریشانی گیسوی تو را شانه میزند .
عطر حضورت را من هر روز حس می کنم در این صفحه
لا بلای این دلنوشته ها زندگی می کنم با تو
از تو می نویسم و از دوست داشتنت
از بود نها و نبودن هایت
از زمزمه های عاشقانه ای که در دلم برایت کنار گذاشته ام
و از دلتنگی ها و بی قراری ها ی این دل عاشقم می نویسم .
و انتظار تو را می کشم در این غروب های دلگیر
که هیچ اتفاقی جز نو حال دلم را خوش نمی کند .
منتظرم تا بیایی و دو باره تو مخاطب
جانم و عز یزم و نفسم و عشقم و دلبرم باشی .
دلم برایت خیلی تنگ شده .
برای خند ه های زیبای بهاری ات
برای آن عاشقا نه های دلگرم کننده و تا بستا نی ات
برای ان نیمه قهر های پاییزیت
وبرای ان حرف های صادقانه و حیات بخشت
که گاه سر د و زمستا نی اند .
و تو همه فصل ت زیباست
و تو در همه فصل ها دوست داشتنی هستی .
تو همان سال نکویی که همه عمر به آن دلبستم
نکنم دل ز تو عشقم که همه مهری و بدان وابستم
عاشقت هستم و این دل نشود خسته ز تو محرم جانم
مقبول دلم نگردد متنی مگر صد بار بنویسم که دوستت دارم ...