از من پرسید از کجا می دانی دوستت دارد؟

و من به او نگفتم تو اول مرا دوست داشته ای تو قلبت برای من تپیده و عاشقم شده ای و تو برای من دلتنگ شده ای .

در جوابش پرسیدم :

تا کنون گرمی نگاه با محبت کسی را حس کرده ای .؟

شوق و خجالت و شرم را در چشمانی دیده ای؟

آیا می دانی ادمهای عاشق صدایشان گاهی میلرزد و لکنت می گیرتد و هول می کنند .؟

در هنگام ملاقات گونه هایشان سرخ میشود ولبانشان خشک و حر فشان فراموش

نمی دانم تا کنون عاشق شده ای یا مجنون دیده ای؟

خدا قسمت همه بندگانش کند حتی برای یک روز هم شده طعم خوش عشق را تجر به کنند .

به شوق یک نفر چشم باز کنند و مو شانه بزنند و آیینه بغل بگیریند و لباس بر تن کنند و عطر بزنند. .

عاشقی عجیب معجزه ای است هم درمان است و هم درد

اشتیاق افراطی است به یک نفر که تمام روح و جانت را در گیر خودش می کند .

و مگر میشود پنهان کرد این همه شور و شوق و پریشانی را ؟

تا کنون در گیر احساس کسی نبوده ای که به وسواس خواستنش گرفتار شوی ؟

به بودنش حربص باشی و در نبودنش بی تاب و بی قرار و هزار مثنوی از تو بخوانند بدون کلامی .

عشق را مگر میشود پنهان کرد

چشمانش رسوا می کنند ....نگاهش ..

صدایش و رفتارش فاش می کنند راز دلش را

و اگر تو نیز دوستش داشته باشی فهمیدنش دیگر سخت نیست.

هنگامی تو نیز به او وسواس گرفته ای.

و قر نها بین ما علاقه ای بود اشتیاقی بود و دوست داشتنی افراطی و مهر سکوت بر لبانمان زده بودند

از جنس غرور و خجالت و ترس وخواستن

ولی جسارت و شجاعت بیان این حس فی مابین

و شکستن سکوت و باز کردن پنجره ی قلب هایمان

فقط در او بود.