از کی و چگونه و از کجا آغاز شد؟

راستی تو اول به من نگاه کردی یا من به تو؟

تو زود تر به من فکر کردی یا من به تو؟

تو به من زود تر سلا م کردی یا من به تو؟

راستی تو زود تر شروع به دوست داشتن من کردی یا من زودتر تو را دوست داشتم؟

راستی تو ابتدا دلت برای من تپید یا دل من برای تو؟

همیشه اینگونه است

اغاز ها آنقدر ساده اند که در میان اتفاقات و رویداد ها گم میشوند.

مثل همان چوب کبریت که جنگلی زا اتش زد

مثل همان قطره ی بارانی که از ابر چکید و رود شد.دریا شد.

اندازه ی همان نهالی که می توانست زیر پا له شود

اما بزر گ شد ودر کنار بقیه جنگل شد.

به اندازه ی همان بهانه ی کوچکی که هیچ جنگ جهانی دا توجیه نشد.

جانان من

آغاز دوست داشتن ما نیز شاید یک نگاه بود یک سلام بود.

شایدم یک ابخند یا یک واژه و شاید یک الهام.

اما همچون دانه ای که در جا و مکان مناسب کاشته شود.

دوست داشتن ساده ما به حال و احوال کنونی مبدل شد.

عشق من

واقعا نمی دانم اول سلام کردم بعد دوست داشتنت اغاز شد

یا ابتدا دوست داشتنت در وجودم بود و بعد به سلام آشنا

واقعا نمی دانم اول عاشق چشمانت شدم یا شیفته ی صدایت

راستی اول رفیق بودیم بعد عاشق هم شدیم یا عشق و علاقه.... ما را چنین دوست ورفیق کرده؟

اما یک چیز را خوب می دانم تو شجاعت و جسارتت بیش از من بود و اولین کسی بودی که حرف دلت را بیان کردی.

دلبرم

دیگر فرقی نمی کند که آغاز این عشق با شکوه شروعش

کدام ما بودیم وزمانش و دلیلش چه بوده .

من از سلام اولی که بین ما رد و بدل شد بی خبرم

اما هر روز صبح تا شب به یاد ان سلام تو را درود می فرستم

من از اولین باری که به تو اندیشیدم چیزی یادم نیست

اما هر روز یاد آن اولین یاد را در دلم زنده می کنم.

من از اولین لحظه ی دوست داشتنت چیزی یادم نیست

اما هر لحظه دوست داشتنت را مشق می کنم در دلم.

من از اولین لحظه ای که قلبم برایت تپید و عاشقت شدم نمی دانم.

اما می دانم تا آخرین لحظه ای که قلبم می تپد دوستت دارم.