من کیستم؟
در کنار تو من یک ادم دیگه میشم ملاک های شخصیتم قالب و اندازشون تغییر می کنه
یه ادم متفاوت میشم و شخصیتی دیگه در من متولد میشه . دو رویی رو دوست ندارم
اما تو خاصی برای من پس باید خاص تر باشم با تو
تو باعث دلگرمی هستی و امین دل ومونس جان
پس هنگام با تو بودن بر تن شخصیتم لباس راختی و آرامش می کنم
شاید ساده نباشم اما کنار تو ساده نبودن از ساده بودن سخت تر ه زیرا تو عین سادگی هستی.
شاید ادم مغرور و خود خواه و لجبازی باشم اما اگر با همه باشم با تو نیستم .
کمتر کسی حساسیت مرا شاید دیده باشد اما پای تو که در میان باشد حساس هم میشوم
دوستت دارم پس همه ی کار ها و گفته ها و رفتار های تو برای من مهم می شوند .
پر حرف نیستم اما نمی دانی همصحبتی با تو چه لذتی دارد حاضرم ساعت ها بدون وقفه با تو حرف بزنم
با همه درباره هیچ چیزی حرفی ندارم اما با تو درباره ی همه چیز می توانم حرف بزنم .
تنهایی را دوست دارم اما تو را به تنهایی ام تر جیخ میدهم اصلا با تو تنهایی چه عالمی دارد .
اهل شوخی و خنده الکی نیستم لیکن لب خندان من که قابل تو نیستند
اصلا محال است کنار تو نخندم و شاد نباشم ...هر که نداند فکر می کند این هستم و آن نیستم
آیینه هم فهمیده که دیگر بچه نیستم .ولی آیینه چه میداندکه در من هنوز کودکی است
غرغرو و لجباز و لوس و بازیگوش و خجالتی که تازه هم بازیش را پیدا کرده
به تو که می رسد فیلش یاد هندوستان می کند و کودکان هم لنگ پهن می کنند در پیشش .
راه و رسم عاشقی را بلد نبودم حتی در ابراز خواستنت و خواهان بودنت سالها زبان به حنا گرفتم .
اما حال که خواست دل مهیا شده و تو دلبرم شده ای در عشق ورزی بیش از همه باشم کم نیستم .
من خنگ و دیوانه و حواس پرت نیستم اما با تو همه ی این واژه ها معنی دیگری پیدا می کنند .
برای شنیدنت باید هزار بار بپرسم چه گفتی ؟ برای خنده هایت عقل و خرد را حبس کنم
و با تو که باشم همه ی حواسم برای توست و حواسم پرت از همه کس و همه جا .
اشتباه نکنی من نه شاعرم نه نوبسنده اصلا اینها نیستم اما بک تو چنان مرا شیفته ی خود کرده
که هر روز در این صفحه هم شعر و هم متن و دلنوشته از حال خود برای تو می نویسم
راستی اگر من آنم این کیستم ؟و اگر اینم آن کیستم؟