عشق عجیب حسی است هر چه از جامش مینوشی تشنه تر میشوی .

دوست داشتن لذتی دارد که نقطه پایانش در هیچ بی نهایتی نمی گنجد .

خدا نیز می دانسته چه می کند

او برای هر لذتی نقطه پایانی قرار داده

گشنگی را پایانش سیری است

تشنگان را چند جرعه آب سیراب می کند

و مستان را چند جام بیشتر

سنگینی پلک ها تماشای زیبایی ها را تهدید می کند

و خوش نواترین آوا ها نیز دیر یا زود تکراری خواهند شد .

خستگی راهها را طولانی می کند و لذت سفر را کو تاه

اما عشق داستانش جداست

وقتی عاشق باشی با لذت دوست داشتنش زندگی خواهی کرد .

فرقی نمی کند عاشق چه کسی و چه کاری و چه چیزی باشی

عشق که باشد برای هیچ چیزی پایانی متصور نباش

عاشق ثروت باشی هر گز حرصت پایانی ندارد

عاشق قدرت باشی هرگز قدمی پس نخواهی کشید .

عاشق سفر باشی هیچ مقصدی تو را راضی نمی کند

عاشق خدا باشی طوافش از اول ذی الحجه شروع میشود تا پایان دی القعده

و اگر عاشق کسی باشی هر گز دوست داشتنش در قلبت غروب نمی کند .

فقط باید عاشق بود تا بفهمی عشق عجیب حسی است

.......

سه ساعت بعد

و تو همان ثروتی که برای به دست آوردنش حریصم

تو همان قوت قلبی که به من جسارت زندگی داده ای.

تو عشق من هستی که این همه فلسفه بافتم تا بگویم

لذت دوست داشتن تو جاودانه است در من