مهمانی سکوت!
کجایی ؟بیا دلبرم کمی حرف نزنیم بیا از سکوت لذت ببریم
بیا همدل و همنشین و همراه هم شویم
کنار هم روی نیمکتی یا روبروی هم دور میزی و یا همراه هم در کوچه ای
بیا با هم بودن را با سایر حواسمان تجربه کنیم .
میدانی که این زبان و گوش هرگز هم دیگر را درک نمی کنند
زبان یک چیز می گوید و گوش یک چیز دیگر میشنود .
بیا عزیز تر از جان
در سکوت می خواهد تمامی وجودم لب باز کند به سخن به جز لب هایم
و تمامی وجودم گوش شود و بشنود تو را به غیر از گوش هایم
بیا با لب های بسته حرف بزنیم
بیا پنجه ی دستانمان را به مهربانی در آغوش هم ببریم و با هم بودن را حس کنیم .
بیا محبت را با یند بند انگشتانمان به هم بیان کنیم و مهربانی را لمس کنیم .
بیا شور و اشتیاق و خواستن را در جام چشمانمان تما شا کنیم
و با هر پلک زدنی عشق را ورق بزنیم و در نگاه هم بخوانیم .
زل بزنیم به هم و بی تاب هم شویم
هر کلام و سخنی را حبس کنیم پشت لب های بسته مان
فقط گوش فرا دهیم به نفس هایی که می وزند از میان لب ها
و عطر دل انگیز دوست داشتن را که پراکنده می شود در فضا
در سکوت فقط صدای نفس هایمان شنیده شود
و صدای تپیدن قلب هایی که به عشق هم می تپند
و صدای بال زدن پرنده خوشبختی بالای سرمان
چه دلچسب و شیرین وخالص و ناب است این مهمانی سکوت
و قتی همه ی حواسمان جمع هم و جمع حواسمان به هم میشود .
جانان من