سوگند به آن طلوع خورشید تو

به تابیدن نور عشق و امید تو

سو گند به لحظه ی تولد عشق تو

به آن اولین جنبش قلبم به خاطر و یاد تو

سوگند به آن چشمان دریا یی ات

به آن قلب عاشق و مهربان و الباقی ات

به آن اولین نگاه من به چشمان تو

دل و جان و وجودم همه شد به قربان تو

سوگند به آن اولین بار که گفتی جان من

نمی دانی چه شوقی ز تو افتاد در جان من

به آن اولین غنچه ی لبخند که دیدم روی لبت

خدا می داند در آنی به صد دل شدم عاشقت

سوگند به اولین های تو به گرمای افتاب و نور مهتاب تو

مرا یک دل است از ازل می تپد تا ابد خواهد تپید با نام تو

بتی دارد قلب من نه از سنگ بلکه از عشق و آیین تو

شیدایم و می چرخم دور خود در طواف خانه ی عشق تو