کنار تو !
هوس با تو بودن کرده ام
هوس بی جایی که نیست ؟
جای دنجی را می خواهم
که نه در یاد کسی آید و نه در تیر رس نگاهی باشد
زیر درخت مجنون که گیسوانش را به یاد سپرده
و یا کنار حوض خانه ی قدیمی مادر بزرگ
من باشم و تو و چشمانت
من باشم و عشق و رو یا یت
ودر اغوش نگاهت جاری شدن زمزمه محبتت را تما شا کنم
و گوش دهم صدای موج نگاهت را که مدام تکرار میکند: تو مال منی مال من
عجب هوس عاشقی کرده ام و در سرم هوای بی قراری توست
لبهابت را می خواهم که با ناز صدایم کند
و با هر جانم گفتن چند دور دورت بگردم
و هر بار بگویم دوستت دارم و دوستت دارم
هوس تو را دارم که برایت شعر بخوانم
و تو از ته دل بخندی و باز دیوانه ام کنی
که مستم کنی با لبخندی و با استکانی چای
که خوشبختم کنی با یک بوسه ی بی هوا
که گرمم کنی با یک قلب ...روی بخار شیشه پنجره در هوای سرد زمستان
فلسفه بافی تا کی ؟
هوس زندگی کرده ام با تو و در کنار تو
زیر سقف آسمانی مهتابی که فقط من باشم و تو
بگو دلبرم کنار تو دقیقا کجاست ؟
سراغت را از کدام پرستوی مهاجر بگیرم ؟
کدام نسیم از کنار تو گذشته و موهای تو را لمس کرده؟
و در کنار تو کدام غنچه شکفته و کدام بچه آهو متولد شده ؟
هوس کنار تو بودن دارم همانجا که زندگی معنا میگیرد
بچه آهو جان میگیرد و پرستو لانه می سازد و نسیم عاشق میشود
کنار تو دقیقا کجاست؟
اینگونه نگاهم نکن نکند می خواهی بگویی
کنار تو در قلب من است و کنار من در قلب توست ؟