هوس با تو بودن کرده ام

هوس بی جایی که نیست ؟

جای دنجی را می خواهم

که نه در یاد کسی آید و نه در تیر رس نگاهی باشد

زیر درخت مجنون که گیسوانش را به یاد سپرده

و یا کنار حوض خانه ی قدیمی مادر بزرگ

من باشم و تو و چشمانت

من باشم و عشق و رو یا یت

ودر اغوش نگاهت جاری شدن زمزمه محبتت را تما شا کنم

و گوش دهم صدای موج نگاهت را که مدام تکرار میکند: تو مال منی مال من

عجب هوس عاشقی کرده ام و در سرم هوای بی قراری توست

لبهابت را می خواهم که با ناز صدایم کند

و با هر جانم گفتن چند دور دورت بگردم

و هر بار بگویم دوستت دارم و دوستت دارم

هوس تو را دارم که برایت شعر بخوانم

و تو از ته دل بخندی و باز دیوانه ام کنی

که مستم کنی با لبخندی و با استکانی چای

که خوشبختم کنی با یک بوسه ی بی هوا

که گرمم کنی با یک قلب ...روی بخار شیشه پنجره در هوای سرد زمستان

فلسفه بافی تا کی ؟

هوس زندگی کرده ام با تو و در کنار تو

زیر سقف آسمانی مهتابی که فقط من باشم و تو

بگو دلبرم کنار تو دقیقا کجاست ؟

سراغت را از کدام پرستوی مهاجر بگیرم ؟

کدام نسیم از کنار تو گذشته و موهای تو را لمس کرده؟

و در کنار تو کدام غنچه شکفته و کدام بچه آهو متولد شده ؟

هوس کنار تو بودن دارم همانجا که زندگی معنا میگیرد

بچه آهو جان میگیرد و پرستو لانه می سازد و نسیم عاشق میشود

کنار تو دقیقا کجاست؟

اینگونه نگاهم نکن نکند می خواهی بگویی

کنار تو در قلب من است و کنار من در قلب توست ؟