عشق جاودان
آشنایی را محبت تداوم می بحشد
و محبت جوانه ای است که در قلب می روید .
شکوفه ای میدهد به نام علاقه به عطر رفاقت به رنگ دوستی
گاه یکی از این شکوفه ها به ثمر می رسد در قلب تو
و میوه ای میدهد به نام عشق
تو تداوم آشنایی بودی وجوانه محبت و .شکوفه ی رفاقت
تو ثمره ی دوست داشتنی در قلب من ..تو عشقی
عشق عجیب میوه ای است .
چهار فصل است و اگر واقعی باشد جاودانه خواهد شد .
طعمی دارد به ذائقه ی تمامی آدمها و به نوع تجربه ی آن
یکی طعم وصالش را چشیده و توصیفش به شیرینی عسل است .
یکی دلتنگیش آزارش داده و از ترشی آن می گوید و از حال و اخوال خاصش
یکی درد فراغش را کشیده و با حسرت از ان می گوید و شاید هر روز چند جرعه از حسرتش را بنوشد
و یکی از درد جدایی می نالد و از تلخی عشق می گوید و زخمی که تا ابد در قلبش به یادگار گذاشته .
عشق عجیب میوه ای دارد
گاهی به آسانی کندن پوست هلویی ما را کامروا می کند
و گاه باید چون فر هاد با سنگ و کوه در افتاد تا دل دلبر به چنگ آورد مجنون درمانده .
عشق تو رنگش حریر رنگین کمان است بر پهنه آسمان دلم و لطافتش کم از باران ندارد .
حال یکی سرخ و یکی سفید و یکی سبز و یکی رنگ سیاهش زده است .
عشق خودشان است ...خودشان می دانند و حال و احوال دلشان
عشق ناب جاودانه است در قلب آدمی
نقش محبت دوست است بر دیوار دهلیز قلب عاشق
نقشی که نه دوری و نه فراغ و و نه جدایی نمی تواند مخدوشش کند
شاید به خواست تو حک شده باشد اما به اراده تو پاک نمیشود
با تو زندگی می کند و با تو نفس می کشد
با تو حرف میزند و می خندد و غمگین میشود و گاهی اشکت را در می اورد .
عشق میوه ی عجیبی است .
مزه اش زیر دندان دلت بنشیند بدان مبتلا میشوی .
معتاد میشوی به خواستنش به دوست داشتنش و به محبتش
و عشق جاودانه وجود ادمی است
و چه خوش گفت استاد عاشق شهر یار :
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم