هول نکنید
خب نمیشه ادم همیشه از بعضی چیز ها فرار کنه .گاهی دقیقا می افته وسط اون داستان دلهره اور.
دیروز بعد سالها افتخار شنیدن صدای یه دوست را داشتم از پشت تلفن .
خب برام غیر منتظره بود ..هرگز به ابن نوع ارتباط فکر نکرده بودم .
و اینقدر غیر منتظره و یهویی.
نه فرصت پیدا شد از محیط کاری خودم رو رها کنم و نه دیالوگی اماده .
فقط شانس اوردم قبلش یاد اور شده بودم که ممکنه هول کنم ... خوب بهتر از سوتی دادنه یهوییه ..مگه نه؟
قرار گذاشتم کم حرف بزنم و بیشتر شنونده باشم ...راه فرار خوبی بودش.اینجوری احتمال سوتی دادن کمتر میشد .
در این فرصت کم باید یا از محل کارم بیرون می رفتم یا دوستان رو می فرستادم دنبال نخود سیاه .
شانس اوردم نقشه دوم عملی شد .
باور کنید اصلا هول نکردم ..
والا هر کی اومد با اسم و فامیل صدام زد بماند .
واس اینکه بد تر نشه هر کی اومدش من رفتم استقبالش و از راه دور راهش انداختم .حالا من که از جام بلند نمیشم .
اصلا هم هول نکردم ... یه جا دیدم اونقدر که من حرف میزنم رفیقم حرف نمیزنه .
پیش خودمان باشد ... دو تا فاکتور زیر دستم خط خطی شده بود ... انواع اشکال روش کشیده بودم ..پیکاسو تو گور لرزید .
خودکار بد بختم امروز صبح عمر شو داد به شما .
خب زمان هم که نفهمیدم کی گذشت ...من که حرفی نزدم ...همه شاهدند .
و چند بار یک جمله را تکرار کردم خدا می داند .
و اصلا هم نخندیدم ... مثل همیشه جدی بودم ... هول هم نکردم .
اما تا اخرین لحظه رفیقم صدامو مبهم می شنید والا همش می گفت دایی چی گفتی ؟؟..من که صدام ایراد نداشت
فقط نمی دونم چرا وقتی تماس رو خواستم قطع کنم صفحه کلید پایین مو بایل رو گوشم چسبیده بود .
تماس خوبی بود خیلی لذت بردم .
اصلا هم هول نکردم .
خان دایی چهارم خرداد 1401