نقش رویت را بهانه می کنم تا سراغ مداد رنگی هایم بروم

طرح چهر ه ات را با مداد سیاه روی کاغذ می اندازم .

و با هر لغزش مداد دل نیز برایت می لرزد .

جایگاه اجزای صورتت که معلوم شد آهی از ته دل بر می آید نمی دانم از حسرت چیست؟

ولی میدانم دوباره دوست داشتنت این دل را بی قرارت کرده .

سراغ مداد کرم کم حال می روم و تمام صورتت را به آرامی رنگ می گزارم

و با بند انگشتم رنگها را پحش می کتم و در عالم خیال رویت را نوازش تا دیگر هیچ ردی از مداد نماند .

سراغ مداد قرمز مات می روم و رنگی ملایم به لب هایت می گزارم و چقدر بی تاب تو میشوم

کم کم زیباییت نیز در کاغذ نقاشی در حال شکفته شدن است .

مداد سیاه را بر می دارم و نوکش را تیز می کنم و به جنگ چشمان دلربایت می روم .

دیدن چشمانت خود آشفته می کند مرا نمی دانی چه کشیدم سر کشیدن چشمانت .

برق چشمانت صاعقه بود بر دلم و سر کشیدن هر مژه ات این دل صد جان فدای روی تو کرد

کارم که با رنگ های خام تمام میشود می روم سراغ رنگ های تند چهر ه ات

میشوم آرایشگر چهره ی تو

جعبه ی مداد رنگی ام میشود جعبه ی سایه هایت

سایه چشمانت را از همان رنگ چهره ات می گذارم کمی سنگین تر و چند خط روی پلکت را دوباره با مداد سیاه می کشم .

از همان رنگ روی گونه هایت می گزارم و پخشش می کنم به سمت بیرون .

زیر لب هایت کمی سایه دارد و کنار بینی ات و از میان این سایه ها جذابیت های چهر هات رخ نما میشوند

به عکست نگاه می کنم تا سایه ای فراموشم نشده باشد .

ابر وهایت را با مداد سیاه نوک تیز دانه دانه می کارم روی صورتت .

و با مداد قرمز تیره سایه ی لبهایت را می گذارم کمی مات و کمی حط افقی تیره تر و بدون حاشیه

نوک مداد مشکی ام را میشکنم و زیر انگشت سبابه میگذارم

و شروع می کنم به نوازش مو هایت ...نقش مو هایت کم کم نمایان میشود از بالا سرت انگشتمو می کشم و روی شونه هات محو می کنم

و در آخر نوک مداد مشکی رو تیز می کنم و تار مو هاتو اون جاهایی که لازمه روی صورتت و لا بلای مو هات نقش میندازم .

نگاهی به عکست میندازم و نگاهی به تصویرت روی کاغذ نقاشی

پاکنم رو ور میدارم و یه جاهایی که نور بیشتری به صورتت تابیده رنگ از روی کاغذ بر می دارم و هایلایت می کنم

شبیه عکست شدی و همانطور ساده و بی رنگ و محجوب و محبوب و زیبا

و چهره ای که نه غم داره و نه شادی و فقط برای دوست داشتن آفریده شده

و من همانطور که مداد رنگی هام روی میز پرت و پلا هستند

دستامو قلا ب می کنم پشت سرم و زل میزنم به نقاشی چهره ی تو

گویی داری به من نگاه میکنی و با چشات داری با من حرف میزنی

حس می کنم یه لبخند گوشه ی لبت نشست.

و من دو باره در خیال تو غرق میشم

نهال عشقتو در دلم آبیاری می کنم

به تو مشتاق تر و به خواستنت بیشتر مبتلا میشم