نقش روی تو !
نقش رویت را بهانه می کنم تا سراغ مداد رنگی هایم بروم
طرح چهر ه ات را با مداد سیاه روی کاغذ می اندازم .
و با هر لغزش مداد دل نیز برایت می لرزد .
جایگاه اجزای صورتت که معلوم شد آهی از ته دل بر می آید نمی دانم از حسرت چیست؟
ولی میدانم دوباره دوست داشتنت این دل را بی قرارت کرده .
سراغ مداد کرم کم حال می روم و تمام صورتت را به آرامی رنگ می گزارم
و با بند انگشتم رنگها را پحش می کتم و در عالم خیال رویت را نوازش تا دیگر هیچ ردی از مداد نماند .
سراغ مداد قرمز مات می روم و رنگی ملایم به لب هایت می گزارم و چقدر بی تاب تو میشوم
کم کم زیباییت نیز در کاغذ نقاشی در حال شکفته شدن است .
مداد سیاه را بر می دارم و نوکش را تیز می کنم و به جنگ چشمان دلربایت می روم .
دیدن چشمانت خود آشفته می کند مرا نمی دانی چه کشیدم سر کشیدن چشمانت .
برق چشمانت صاعقه بود بر دلم و سر کشیدن هر مژه ات این دل صد جان فدای روی تو کرد
کارم که با رنگ های خام تمام میشود می روم سراغ رنگ های تند چهر ه ات
میشوم آرایشگر چهره ی تو
جعبه ی مداد رنگی ام میشود جعبه ی سایه هایت
سایه چشمانت را از همان رنگ چهره ات می گذارم کمی سنگین تر و چند خط روی پلکت را دوباره با مداد سیاه می کشم .
از همان رنگ روی گونه هایت می گزارم و پخشش می کنم به سمت بیرون .
زیر لب هایت کمی سایه دارد و کنار بینی ات و از میان این سایه ها جذابیت های چهر هات رخ نما میشوند
به عکست نگاه می کنم تا سایه ای فراموشم نشده باشد .
ابر وهایت را با مداد سیاه نوک تیز دانه دانه می کارم روی صورتت .
و با مداد قرمز تیره سایه ی لبهایت را می گذارم کمی مات و کمی حط افقی تیره تر و بدون حاشیه
نوک مداد مشکی ام را میشکنم و زیر انگشت سبابه میگذارم
و شروع می کنم به نوازش مو هایت ...نقش مو هایت کم کم نمایان میشود از بالا سرت انگشتمو می کشم و روی شونه هات محو می کنم
و در آخر نوک مداد مشکی رو تیز می کنم و تار مو هاتو اون جاهایی که لازمه روی صورتت و لا بلای مو هات نقش میندازم .
نگاهی به عکست میندازم و نگاهی به تصویرت روی کاغذ نقاشی
پاکنم رو ور میدارم و یه جاهایی که نور بیشتری به صورتت تابیده رنگ از روی کاغذ بر می دارم و هایلایت می کنم
شبیه عکست شدی و همانطور ساده و بی رنگ و محجوب و محبوب و زیبا
و چهره ای که نه غم داره و نه شادی و فقط برای دوست داشتن آفریده شده
و من همانطور که مداد رنگی هام روی میز پرت و پلا هستند
دستامو قلا ب می کنم پشت سرم و زل میزنم به نقاشی چهره ی تو
گویی داری به من نگاه میکنی و با چشات داری با من حرف میزنی
حس می کنم یه لبخند گوشه ی لبت نشست.
و من دو باره در خیال تو غرق میشم
نهال عشقتو در دلم آبیاری می کنم
به تو مشتاق تر و به خواستنت بیشتر مبتلا میشم