یکی جسور .یکی ترسو و یکی مهر بون

یکی معرور و یکی خجالتی

یکی خونگرم و یکی خونسرد و یکی خود خواه

و میان این همه صفات رفتاری سهم من شده

کمی خونگرم و کمی خجالتی

پای تو که در میان باشد و پای دل

من خونگرم میشوم بیشتر از همیشه برای تو و بیشتر از هر مخاطبی برای تو

پر حرف میشوم و شوخ و بذله گو و وراج

برای خنده هایت می میرم و با هر ترفندی شده شکوفه ی لبخند بر لبانت می نشانم .

پر حرفی می کنم ولی حرف دل نمیزنم .

از همه چیز میگویم و از حال دل نمیگویم .

خجالتی میشوم و احساسم را زیر لحاف خجولی ام پنهان می کنم .

و گاه که کمی جسارت پیدا می کنم ترس از دست دادنت مرا از بیشتر خواستنت منصرف می کند .

و خر فها دوباره در صندوقچه ی دل می مانند و غبار فراغ می نشیند روی انها .

نمی دانی حرفهای نگفتی چقدر درد ناکند و گاه سوز ناک .

و تنها چاره نوشتن میشود

محاطبم تو باشی و برای او بنویسم تا تو بخوانی

راز دلت را برایش بگویی و انچه در قلبت نهفته است آشکار سازی .

از دوست داشتن بنویسی و از عشق

از فراغ و دلتنگی و دوری بنویسی .

از آرزوی بودنش بنویسی و از شوق وصال .

آری آدم های خجالتی نویسنده های خوبی میشوند

زبانشان قلم میشود و وعده ی قرارشان صفحات دفتر و صفحات مجازی

اینگو نه است عشق برای هر انسانی داستانی دارد

برای برخی آسان و برای برخی سخت

گاهی کوتاه میسر میشود و گاه سالها انتظار می خواهد تا به ثمر بنشیند .

.........................................................................

و اکنون که راز دلمان فاش شده و پنچره های قلبمان را رو به هم باز کرده ایم

من هنوز به کافه ی قرارم با تو سر میزنم

اینجا کافه ی نا مه های توست

هر روز برایت نا مه ای می نویسم

می دانم همانقدر که من از نوشتن لذت میبرم تو از خواندن

برایت می نویسم تا قدر تو ر ا بیشتر بدانم

و یادم بیاد روز های فراغت را که آرزو می کردم خدا کند مرا بخوانی

و خدا کند که راز دلم را بدانی .