تاریخ تمدن عشق تو
من دلداده ی تو ام و تو دلبرده ای ز من
و در تمنای وصالت با لحظه ها ثانیه ثانیه جنگ جان فرسا دارم .
از عشقت خاکریز ی ساخته ام و دوست داشتنت تنها سلاح من است .
زیر آماج آتش دلنگی ات این دل روزی هزار بار جان می دهد و زنده می شود
ولی قدمی از مرز های دوست داشنت پا پس نمی کشد .
می دانی من یک تار موی تو را به دنیا نمی دهم .
قلب من وطن توست وعشق تو پرچم آن
دوست داشتنت ارزش جان فشانی دارد دلتنگ شدن که چیزی نیست .
چنان این دل را فتح کرده ای که گویی از بدو خلقتش حکمران ان بوده ای .
و چنان حکمرانی کرده ای که خورشیدی جز مهر و محبت تو در این سرزمین طلوع نمی کند .
بر در و دیوار این دل جز رد عشق تو نقشی نیست .
این دل سرزمین حکمرانی عشق توست .
و سلسله یاد و خاطرت تاریخ ماندگار آن
این دل به دوست داشتن تو اعتبار یافته و به عشق تو جاودانه گردیده ..
عشق تو تمدن چندین هزار ساله قلب من است .
تمدنی با شکوه تمدنی عظیم تمدنی دوست داستنی
شگفت انگیز همچون عشق و بی همتا همچون تو