بین الطلوعین
ساعت ۵:۳۰ صبح ۱۵مهر ماه
یک ربعی است که بیدارم .اولین کاری که هر صبح چشم باز نکرده انجام میدهم رفتن سراغ گوشی است و رفتن سراغ وب تو ..
خواندن تو در رختخواب چشم باز نکرده چه می چسبد.
گویی باید تو را قبل از طلوع آفتاب بخوانم .
بین الطلوعین در زندگی من هر صبح از طلوع یاد توست در قلبم تا طلوع خورشید..وتجربه ی این زمان با تو و خدا چه میچسبد....صبح بخیر تو
سرشار از عشق و محبت است..
طعم خوش زندگی میدهد .عطر و برکت نان تازه را میدهد این دم صبح وشیربنی عسل دارد برای کامم..
و بعدبز خیزم وخودم را مهمان یک فنجان چای تازه دم ایرانی کنم بنشینم کنار میز جلوی پنجره ی آشپزخانه و یک دست زیر چانه و یک دست در آغوش لیوان چای و یاد تو همنشین من .
زندگی یعنی تماشای حیاط و درختان انبوهش دمصبح و گوش دادن به هل هله گنچشک ها که به عادت هر صبح برای خوردن صبحانه شأن آمده آند .ته سفره ی زندگی من سهم آنهاست و شاید آرزویشان.
ا
زندگی یعنی تو و یادت قبل از طلوع آفتاب.
زندگی یعنی آرامش و سکوت صبح
اندیشیدن به تو و نفس کشیدن در هوای صبحگاهی
هوایی پاک و خنک و مطبوع
همچون هوای یاد تو
زندگی یعنی شروع هر صبح با «صبح بخیر» تو به چشمانم
به مهمانی آمدن تو در یادم و دوست داشتنت را با هوای تازه نفس کشیدن.
زندگی یعنی همین لحظه
که من طلوع خورشید را با طلوع عشقت در قلبم باهم تجربه می کنم
یکی دنیای مرا روشنمی کند و یکی قلب مرا
آنقدر سرگرم نوشتن شدم که چایی سرد شد.
اما مهم نیست
در دلم تو را دارم که دلگرمی بی پایانی
از این لیوان چای دیگر نمیشود گذشت
لب سوز نیست اما دلگرمی تو را دارم
بدون قند می نوشم و شیرین نیست
اما یاد تو برای شیرینی لحظه لحظه ی زندگیم کافیست.
ا