سراغ تو را از دل گرفتم
دیشب رفته بودم سراغ دلم
میدانی که مدتی است بد جور گرفتار شما شده
سرش شلوغ است و سر گرم و سر به هوا
آن هم تو بهتر میدانی همه به خاطر شماست
رفتم از اوضاعش با خبر شوم و ببینم حال و هوایش چگونه است .
سراغ آمدن ها را بگیرم و سراغ رفتنی ها
سراغ خواسته ها یش را بگیرم
سراغ آنچه دوست دارد را بگیرم
و از اوضاع دلتنگی ها یش با خبر شوم
رفتم سراغ بی قراری ها و بی تابی هایش را گرفتم .
سراغ نگرانی ها و دلواپسی هایش را گرفتم
از تنهایی اش سراغ گرفتم و از محرم اسرارش پرسیدم .
از مونس و همدل و همراهش سراغ گرفتم .
سکوت کرده بود و هیچ نمی گفت
گویا فراموشی گرفته بود
تا اینکه سراغ تو را گرفتم
که ناگهان تپید و نا گاه لرزید .
شوریده شد وبی تاب شد و بی قرار
سرخ شد زرد شد سرد شد گرم شد
زنده شد و مرده شد
مجنون شد و دیوانه شد
دیگر عاقل نشد .
و دیگر هیچ حالش را نپرسیدم و نخواهم پرسید
چون این دل عاشق شده
عاشق تو
می دانم هر چه هم بپرسم جوابی ندارد غیر "تو"