دلتنگ خودم بودم و از تو نوشتم!
چقدر دلم تنگ است برای خودم
مدتهاست با خودم سر هیچ قراری نرفته ام
و برای خودم گل نگرفته و با خودم گپ نزده ام.
مدتهاست در کافه خیالم همه ی قرار هایم را با تو میگذارم.
تو را دوست دارم و در کنار تو بودن. را
حرف زدن با تو آرامم می کند و تماشای چشمان قشنگت رصد
ستارگان است در آسمان
با شنیدن صدای قدمهایت بی تاب میشوم
و عطر حضورت مرا مست واز خود بی خود می کند
نامه هایم همه به آدرس نگاه توست
و صندوقچه قلبم مملو از نامه های تو
عشق تو زیباترین برگ های دفتر زندگیم را از آن خود کرده
و دلنوشته هایم مخاطبش تو شده ای
عشق را با تمام خصوصیاتش در کنار تو تجربه کرده ام
با شور و شوق وصف نا شدنیش
با اشتیاق دوست داشتن بی حدش
با بی قراری ها و بی تابی های بی نهایتش
با نگرانی ها و دلواپسی های نا خواسته اش
و با دلتنگی های لحظه به لحظه اش
یاد تو وعشق تو همراه هر نفسم شده همیشه و همه جا
حتی فراوان تر از خودم در وجودم از تو دارم
در همه ی نیاز ها و آرزو ها و.خواسته هایم تو هستی
حتی اکنون
که دلتنگ خودم بودم و خواستم از خودم بگویم
همه از تو و برای تو نوشتم.