چقدر دلم تنگ است برای خودم

مدتهاست با خودم سر هیچ قراری نرفته ام

و برای خودم گل نگرفته و با خودم گپ نزده ام.

مدتهاست در کافه خیالم همه ی قرار هایم را با تو میگذارم.

تو را دوست دارم و در کنار تو بودن. را

حرف زدن با تو آرامم می کند و تماشای چشمان قشنگت رصد

ستارگان است در آسمان

با شنیدن صدای قدمهایت بی تاب میشوم

و عطر حضورت مرا مست واز خود بی خود می کند

نامه هایم همه به آدرس نگاه توست

و صندوقچه قلبم مملو از نامه های تو

عشق تو زیباترین برگ های دفتر زندگیم را از آن خود کرده

و دلنوشته هایم مخاطبش تو شده ای

عشق را با تمام خصوصیاتش در کنار تو تجربه کرده ام

با شور و شوق وصف نا شدنیش

با اشتیاق دوست داشتن بی حدش

با بی قراری ها و بی تابی های بی نهایتش

با نگرانی ها و دلواپسی های نا خواسته اش

و با دلتنگی های لحظه به لحظه اش

یاد تو وعشق تو همراه هر نفسم شده همیشه و همه جا

حتی فراوان تر از خودم در وجودم از تو دارم

در همه ی نیاز ها و آرزو ها و.خواسته هایم تو هستی

حتی اکنون

که دلتنگ خودم بودم و خواستم از خودم بگویم

همه از تو و برای تو نوشتم.