من بی حواس!
به این دنیا امده ام تا زندگی را تجربه کنم.
و تو به قلبم امده ای تا عشق را در کنار تو مشق کنم
آبی آسمان را با چشمانم لمس کنم ولی زیبایی تو را نه
موسیقی دریا را با گوشهایم بشنوم ولی نغمه ی صدایت را نه
عطر دل انگیز جنگل را در نفس هایم تجربه کنم ولی عطر تو را نه
دست نوازش نسیم را روی صورتم حس کنم ولی دستان تو را نه
من برای دیدن و شنیدن و لمس تو بی حواس میشوم
برای دیدنت چشمانم را می بندم و صورت زیبایت را در خاطرم به یاد می اورم.
هر لحظه در خیالت پر می زنم و برای دیدنت
به هفت اسمان نیز سر خواهم زد
تو امده ای تا زیباترین موسیقی قلبم باشی
برای شنیدنت گوش به هیچ صدایی نمی دهم و تنها
به صدای قلبم گوش می دهم تا تو را بشنوم در سکوت
لمس تو مثل در اغوش گرفتن تندیس خاطره است
عطر حضورت شامه نمی خواهد شمیم دلنشین عشقت
ماندگار ترین عطری است که سراغ دارم .
من مست جام و بی باده ام و تو نامه ی بدون نوشته
من بی حواس می شوم هنگامی که همه حواسم به توست
تو دوری وفراوانترین در من
قلبم مملو از توست مملو از زیبایی هایی هایی که با چشمانم هر گز ندیده ام
مملو از ارامش نهفته در صدای دلنشینت بدون انکه با گوشهایم تو را شنیده باشم
دست مهر و محبتت که نوازشگر روحم و جانم شده از دورترین فاصله ها
و عطر مهربانیت رانفس می کشم هر لحظه و عشق توست در قله ی ارزو هایم .
گویی قلبم چشم و گوش و حواسی مجزا دارد
و حتی دقیقتر و حساس تر
ای زیباتر از ماه
ای دلنشین ترین اوا
و ای غنچه ی همیشه بهار